آيا فلاسفه اسلامي هويتي مستقل از متكلمين دارند؟

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

 آيا فلاسفه اسلامي هويتي مستقل از متكلمين دارند؟

مسئله اى است كه امروز هم شايع است و سئوال مى شود كه فيلسوفان اسلامى، از فارابى گرفته تا ابن سينا، ملاصدرا و علامه طباطبايى، با متكلمان كه در باب مسائل اعتقادى اسلامى، قلم فرسايى كرده‌اند و سخن گفته اند چه فرقى دارند؟ آيا فيلسوف اسلامى همان متكلم اسلامى است يا متكلمين با فلاسفه فرق دارند؟ اين مسئله خيلى مهمى است.

آنهايى كه بيشتر با فلسفه غربى آشنايى دارند، مى گويند كه ما فلسفه اسلامى نداريم و ابن سينا و ديگران همه متكلم بوده‌اند. مي‌گويند اينها بيشتر مسلمان بودند و چون عقايد اسلامى دارند، پس پيش فرض خواهند داشت يعنى از پيش عقايدى دارند و مى‌خواهند اين عقايد را از راه برهان فلسفى اثبات كنند و اين همان كارى است كه متكلمين مى كنند. متكلمين عقايد از پيش تعيين شده اى دارند و سعى مى كنند دليل عقلى براى آن بياورند.

 پاسخى كه به اين شبهه داده مي‌شود اين است كه  

ادامه نوشته

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و السلام

اسلام علیک یا علی بن موسی الرضا

عید فطر

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عید سعید فطر مبارک باد

شیعه تا به ملاقات خوبان خدا نرسد، روزه است .

وقت ملاقات ؛ عید فطر شیعه است که باید افطار کند.

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به   كلمات حسني ويژه ماه مبارك   رجوع شود 

ذِكرُ علي (عليه السلام) عباده

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
          

 مجموعه كلمات حسني 
ويژه ماه مبارك رمضان

ولله لهدمت اركان الدين

 شهادت حضرت وصی علي امیرالمؤمنين عليه السلام

بر همه شيعيان تسليت باد.

حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله :

ذِكرُ علي (عليه السلام) عباده

حال كه ذكر و ياد او عبادت است و حداقل ذكر، نام اين خورشيد تابان است پس۱۱۰ بار بگو يا علي:

لبيك خويش را از زبان خدا شنيد هر عاشقي كه از دل و جان گفت يا علي

 علي علي
علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي علي    علي علي

داشتن حضور قلب در دعا

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

 

مجموعه كلمات حسني 
ويژه ماه مبارك رمضان

 خلاصه كتاب المراقابات تاليف حاج ميرزا جواد
 آقا  ملكى تبريزى قدس الله سره الشريف، بخش
مربوط به ماه مبارك رمضان

داشتن حضور قلب در دعا

مهمترين چيزى كه در دعا بايد رعايت شود اين است كه بداند چه مى‏گويد و حال و صفاتى كه دارد، ...

بنده‏اى كه آقايش او را به ميهمانى و مجلس كرامت خود بهمراه اولياى پاكش دعوت نموده، و كسى را فرستاده تا ادب حضور و مناجات با او را، آنگونه كه شايسته است، به او بياموزد، ولى دل بنده در حضور آقاى خود به ياد دشمن او بوده و درباره فرمانبردارى از اين دشمن فكر كرده و غرق در اين فكر باشد، بطورى كه اصلا نفهمد كه به آقا و مولايش چه مى‏گويد، عقل تو چه جوابى را شايسته سخنان اين گمراه گمراهتر از چهارپايان مى‏داند؟ كاش به او گفته شود: اى گمراهى كه پروردگارت را كوچك مى‏انگارى خجالت نمى‏كشى در اين شرايط بگونه‏اى با من روبرو مى‏شوى كه راضى نيستى كسى با تو اين گونه روبرو شود. و حتى از دشمنت نيز انتظار چنين برخوردى ندارى. آيا همنوعان خود را كه بندگان من هستند نيز اين گونه سبك مى‏شمارى پس چرا خجالت نكشيده و مرا طورى سبك مى‏شمارى كه حاضر نيستى به بندگان خوارم اين گونه توهين كنى؟ آيا كوچكتر از من پيدا نكردى؟ زيرا با اين عمل مى‏گويى كه بندگانم براى تو بيش از من اهميت دارند.

منزه است پروردگار بردبار و كريم. و چرا كريم و بردبار نباشد كه اگر حلم او نبود، ما را بخاطر اين توهين، مانند شخصى قدرتمند و مقتدر مجازات نموده و در پائينترين طبقات عذاب شوندگان، عذاب مى‏نمود. آنگاه ما را براى هميشه از درگاهش رانده، و در ميان جهنم قرار مى‏داد.

بيشتر مردم در دعاى خود به اين حالت از حالات سه‏گانه‏اى كه گفتيم دچار مى‏شوند، و كمتر به حالت دوم دچار مى‏شوند كه عبارت بود از اين كه خود را فردى متقى دانسته و از رفتار پروردگار با خود خوشنود نيستند. و بهمين جهت در اعتراف به كوتاهى خود و فضل پروردگار دروغ مى‏گويند. و گمان نمى‏كنم قسم سوم، يعنى كسى كه مسخره كند، در ميان مسلمين پيدا شود.

کلمه چهل و سوم , اعتماد به خداوند

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
          

**یکی از اسامی خداوند مؤمن است خدای مهربان خودش به خودش ایمان دارد. ما نیز باید باید به خودمان ایمان بیاوریم تا اقلا دو رکعت نمازی که می خوانیم ، بدانیم که راست گفته ایم و در صحت و قبولی آن شک نکنیم.

**خداوند ضامن راه انسان است اگر در راه خدا دزد و شیطان به شما زد ناراحت نشو خدا ضامن است و جبران میکند.

 

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به   كلمات حسني ويژه ماه مبارك   رجوع شود 

 

فضيلت‌هاي ماه شعبان

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره

علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله

وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

 -------------------------------------------------

فضيلت‌هاي ماه شعبان

در فضيلت بعضي از اوقات بر بعضي ديگر، هيچ ترديدي نيست. تماميِ ماه مبارك رمضان، ليلـة القدر، شب مبعث پيامبر(ص)، عيد سعيد غدير و... در شمار اين ايّام مبارك است. امّا گذشته از شرافت ذاتيِ بعضي از ايّام، اهميّت حاصل از بعضي از وقايع خاص نيز به شرافت آن ايّام مي‌افزايد.

ماه شعبان نيز در شمار شريف‌ترين ايّام سال قرار دارد كه نه تنها خود شريف است، بلكه بستر ولادت وليّ مطلق الهي، حضرت بقيةالله(ع) نيز هست. از اين روست كه در سخنان پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) نيز به وفور به اهميّت اين ماه اشاره شده است.

بنابر آنچه در شماري از متون روايي وارد شده، پيامبر اكرم(ص) در يكي از سال‌ها، به هنگام آغاز اين ماه خطبه‌اي خواندند و مردم را نسبت به شرافت اين ماه آگاه فرمودند. قسمت‌هايي از اين خطبه چنين است:

... شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ مي‌شمارند و حقّ آن را مي‌شناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد مي‌گردد و در آن بهشت آذين بسته مي‌شود. و اين ماه را شعبان ناميده‌اند زيرا در آن ارزاق مؤمنان تقسيم مي‌شود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر مي‌شود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره مي‌دهد. 1

بنابر آنچه در اين خطبه وارد شده است:

1. شعبان ماه پيامبر اكرم(ص) است؛

2. فرشتگان احترام اين ماه را كاملاٌ رعايت مي‌كنند؛

3. ارزاق مردمان، به ويژه روزيِ معنويِ آنان در اين ماه تقسيم مي‌شود؛

4. در اين ماه، فرشتگان بهشت را زينت مي‌دهند، تا مؤمنان به آن وارد شوند؛

5. خداوند به فضل خود، حسنات مردم را در اين ماه هفتاد برابر پاداش مي‌دهد، و از گناهان آنان درمي‌گذرد.

بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده، اين ماه ماهي است كه:

در هر پنجشنبة ماه شعبان، آسمان‌ها زينت بسته مي‌شود، پس فرشتگان به دعا مي‌پردازند كه پروردگارا! آن‌كس را كه در اين روز روزه بدارد، ببخشاي، و دعايش را اجابت فرماي. پس هر كس كه در اين روز دو ركعت نماز گذارد و در هر ركعت آن يك‌مرتبه سورة حمد و يكصد مرتبه سورة توحيد را بخواند و بعد از نماز نيز يكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامي حاجت‌هاي ديني و دنيايي او را اجابت مي‌فرمايد. 2

اهميّت شب نيمة شعبان

اكنون كه اندكي به اهميّت اين ماه واقف شديم، مي‌افزاييم كه در ميان تمامي روزها و شب‌هاي اين ماه، شب نيمة ماه كه شب ولادت حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) است؛ از شرافتي ويژه برخوردار است.

پيامبر اكرم(ص)، اين چنين از اهميّت اين شب خبر ميدهند:

من شب نيمه شعبان، خوابيده بودم كه جبرائيل به نزدم آمد و گفت: اي محمّد! آيا در اين شب مي‌خوابي؟

گفتم: اي جبرائيل! مگر اين شب چه شبي است؟

جبرائيل گفت: اين شب، شب نيمة شعبان است. اي محمّد برخيز!. پس مرا از بستر خواب بلند نمود و آنگاه مرا به بقيع برد و گفت: سرت را بلند كن و به آسمان بنگر. اين شبي است كه در آن درب‌هاي آسمان و در رحمت الهي و رضايت او گشوده مي‌گردد... اي محمد! هر كس اين شب را تا صبح به تكبير، تسبيح، تهليل، دعا، نماز، قرائت قرآن، انجام مستحبّات و استغفار بگذراند، بهشت منزل و آرامش‌گاه او خواهد بود. 3

در حديثي ديگر، چنين آمده است كه پيامبر اكرم(ص) به هنگام حلول اين ماه فرمودند:

شعبان ماه من است، خداوند رحمت فرمايد آنكس را كه مرا در ماهم ياري رساند. 4

هر چند اطاعت از دستورهاي پيامبر اكرم(ص)، مصداق كامل كمك به ايشان در اين ماه است، امّا مي‌توان صلوات بر ايشان و اهل‌بيت مكرّم(ع) را نيز از مصاديق اعانت ايشان دانست. ازين روست كه بسياري از بزرگان به كثرت صلوات در اين ماه سفارش مي‌نموده‌اند.

بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده است:

خداوند به ذات مقدّس خود سوگند خورده است كه هر كس را در اين ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننمايد. 5

بنابر روايت كميل يار با وفا و با معرفت اميرالمؤمنين(ع)، در جلسه‌اي يكي از ياران حضرت از ايشان دربارة آية شريفة «فيها يفرق كلّ أمرٍ حكيم»6 سؤال كرد، ايشان نيز در تفسير شب قدر كه امور آدميان در آن مقدّر مي‌شود به بيان اهميّت شب نيمة شعبان پرداختند و به خصوص برخواندن دعاي حضرت خضر(ع) در اين شب تأكيد كردند.

پس از اتمام جلسه و آنگاه كه كميل به منزل خود بازگشت، باز به نزد حضرت مراجعه كرد تا دعاي خضر را از ايشان فرا گيرد. حضرت نيز نخست او را امر به نوشتن كردند و آنگاه دعاي معروف كميل را براي او خواندند، و سرانجام او را به خواندن اين دعا در شب نيمة شعبان سفارش فرمودند. 7 دعاي كميل اگر چه بنا به سنّت معمول در شب‌هاي جمعه قرائت مي‌شود، امّا ويژه اين شب نيز است، هر چند خواندن آن در شب‌هاي ديگر نيز بسيار با فضيلت است.

از همين روست كه شب نيمة شعبان، شب قدر است و يا دست كم، در فضيلت همچون شب‌هاي قدر معروف است. روايات متعدّدي از حضرت صادق(ع) و حضرت باقر(ع) نيز به اين مطالب گواهي مي‌دهد. از اين روست كه فضائل و نيز اعمال ويژة اين شب بسيار بيشتر از فضائل و اعمال ديگر شب‌هاي مبارك سال، همچون شب ولادت پيامبر اكرم(ص)، شب ولادت حضرت اميرالمؤمنين(ع)، و نيز شب ولادت حضرت فاطمة زهرا(س) مي‌باشد. 8

پي‌نوشت‌‌ها:

به نقل از: آب حيات، برگرفته از مجموعه سخنان آيت‌الله ناصري دولت‌آبادي.

1. بحارالانوار، ج 94، ص 68، الاقبال، ص 684.

2. وسائل الشيعه، ج 8، ص 104، حديث 10177، الإقبال، ص 688.

3. بحارالانوار، ج 95، ص 412؛ الإقبال، ص 699.

4. الإقبال، ص 683؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 492، حديث 13934.

5. وسايل‌الشيعه، ج 8، ص 106، حديث 10183؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 85؛ مصباح المتهجّد، ص 831.

6. سورة دخان (44)، آية 4.

7. الإقبال، ص 706.

8. ر. ك: اعمال شب نيمه شعبان، مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي.

منبع : سايت ـ موعود

عصمت نبى مکرم اسلام - 7: دلايل نقلى عصمت انبياء عليهم السلام

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مطالب قبلی:
عصمت نبى مکرم اسلام - 1
 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲
عصمت نبى مکرم اسلام - ۳
عصمت نبى مکرم اسلام -۴
عصمت نبى مکرم اسلام -۵
عصمت نبى مکرم اسلام -۶

 

ب - عصمت در روايات  

و حال سيرى كوتاه در ميان روايات اهل بيت‏عليهم السلام. امام رضاعليه السلام به مامون مى‏نويسند: «از اصول دين اماميه اين است كه خداوند هرگز اطاعت كسى را كه باعث گمراهى و فريب مردم مى‏شود، واجب نمى‏كند و هرگز از ميان بندگان خويش، كسى را كه مى‏داند به او كفر مى‏ورزد و سر تسليم فرود نمى‏آورد و به جاى آن، به عبادت شيطان مى‏پردازد، بر نمى‏گزيند و براى انجام رسالت‏ خويش انتخاب نمى‏كند.»(27) و با توجه به اين ‏كه پيروى از گناهكار و خطاكار - در هر دو صورت - موجب گمراهى، فريب و انحراف مى‏شود يا دست ‏كم، احتمال گمراهى و ضلالت دارد، اين حديث‏ شريف تصريح ‏مى‏كند كه هيچگاه خداوند اطاعت از چنين پيامبرانى را بر مردم واجب نمى‏كند. پس شرط رسالت، عصمت است.  

از جمله مؤيدات بحث، دقت در كلمه «حجت‏» است. اين واژه در بيانات ائمه اطهارعليهم السلام وارد شده ‏است. «حجت‏» يعنى‏آنچه دليل است و بر اساس آن مى‏توان ‏احتجاج‏ كرد و وسيله‏اى است كه طرفين بر اساس آن مى‏توانند همديگر را مؤاخذه و محكوم كنند. وقتى به كسى گفته ‏مى‏شود:« حجت‏خدا» ، سخن و عمل او حجت است؛ اگر مردم خلاف او قدم ‏بردارند، از طرف او و خدا مؤاخذه مى‏شوند و اگر از او تبعيت كنند، كسى حق مؤاخذه آن‏ها را ندارد و مى‏توانند پاسخگو باشند كه كار و سخن ما بر اساس حجت ‏بوده است.  

يكى از احاديث درباره عصمت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله - به طور خاص - سخن روشن و صريح اميرمؤمنان‏عليه السلام در خطبه «قاصعه‏» است، در نهج‏البلاغه، مولا مى‏فرمايد: «خداوند از همان ابتداى طفوليت و شيرخوارگى، بزرگترين ملك از ملايك خود را با پيامبر همراه و قرين كرد تا شب و روز راه بزرگوارى‏ها و خوبى‏هاى‏ اخلاق را به ‏او بنمايد. » اين ‏كلام ‏مساله ‏عصمت پيامبرصلى الله عليه وآله را پيش از بلوغ و پس از آن در خلوت و جلوت شامل مى‏شود.  

دليل ديگرى كه عام است و عصمت همه پيامبران را اثبات مى‏كند، سخن امام رضاعليه السلام در مناظره با مامون عباسى است.  

شيخ صدوق رحمة الله در عيون اخبار الرضاعليه السلام نقل مى‏كند كه در جلسه‏اى، مامون از امام رضاعليه السلام پرسيد: اى پسر رسول خدا، آيا اين سخن شما نيست كه « ان الانبياء معصومون؟ » ؛ به راستى، همه پيامبران معصومند. حضرت در جواب فرمودند: « بله، سخن ماست.» او سپس به دنبال آن، مواردى از شبهات نسبت‏ به عصمت‏ حضرات آدم، يونس، موسى و محمد عليهم السلام پرسيد و امام‏عليه السلام رفع اشكال نمود و عصمت آنان را تثبيت كردند. (28)  

همچنين در زيارت «جامعه كبيره‏» و برخى ديگر از زيارات، تعابير بلندى در مورد ائمه اطهار عليهم السلام و عصمت آن‏ها آمده است، با توجه به اين ‏كه ائمه اطهارعليهم السلام، وارثان و جانشينان انبياء عليهم السلام هستند، به نظر مى‏رسد مى‏توان اين عصمت را به پيامبران‏عليهم السلام نيز تعميم داد. در بخشى از اين زيارت مى‏خوانيم: « سلام بر شما، اى حجت‏هاى خدا بر اهل دنيا و آخرت، اى دلالت ‏كنندگان بر رضاى الهى. شهادت مى‏دهم كه شما ائمه هدايت‏ شده و رشد يافته، كامل، معصوم و... هستيد. خدا به خلافت ‏شما در زمين راضى شده و شما را معصوم و از لغزش‏ها پاك كرده و از فتنه‏ها و آسيب‏ها در امان داشته است هر كس به شما چنگ زند و از شما پيروى كند، به راه الهى چنگ زده است و...  . » (29)  

درباره ادله نقلى، بايد توجه داشت كه اعتبار آيات و روايات ائمه معصوم‏عليهم السلام پس از آن است كه با استدلال عقلى، اصل وجود خداوند و توحيد و صفات الهى و ضرورت بعثت انبياء عليهم السلام و عصمت آن‏ها در پذيرش و ابلاغ وحى اثبات مى‏شود. سپس با اثبات اعجاز قرآن و رسالت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله، مى‏توان به آيات الهى و سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله و نيز اوصياى ايشان نيز استناد جست. بنابراين، تمسك به دليل نقلى براى اثبات اصل عصمت پيامبران - از جمله پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله - در تلقى و اعلان وحى مفيد نيست. اما پس از اعتبار يافتن كلام پيامبرصلى الله عليه وآله و قرآن و ائمه اطهارعليهم السلام، براى اثبات دامنه گسترده‏ تر عصمت و امضاى حكم عقل، مى‏توان از آن بيانات استفاده كرد.  

 

27- محسن غرويان و ديگران، بحثى مبسوط در آموزش عقايد، قم، دارالعلم، 1371، ص 85 / محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق. ، ج 11، ص 76 . 

28- شيخ صدوق، عيون اخبار الرضاعليه السلام، باب 15، ص 155.  

29- شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، باب زيارات جامعه . 

عصمت نبى مکرم اسلام - ۶: دلايل نقلى عصمت انبياء عليهم السلام  

  صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مطالب قبلی:
عصمت نبى مکرم اسلام - 1
 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲
عصمت نبى مکرم اسلام - ۳
عصمت نبى مکرم اسلام -۴
عصمت نبى مکرم اسلام -۵

در ادامه بحث عقلى، به ادله گوناگونى كه نويسندگان متعدد در اين قسمت ذكر كرده‏اند، اشاره مى‏شود:  

1. دليل وثوق و اعتماد:

اين دليل برگرفته از كلام خواجه نصيرالدين طوسى‏ رحمة الله است. (22) خلاصه دليل اين است كه پيامبران‏عليهم السلام براى هدايت و تربيت مردم آمده‏اند و تا آن‏ها معصوم نباشند، اعتماد مردم به آن‏ها زمينه تبعيت را فراهم نمى‏سازد. پس پيامبران عليهم السلام بايد معصوم از گناه و خطا باشند.

2. دليل عصمت از راه تربيت:

بر حسب اين بيان، نبى نه تنها با راه آشنا و راهنماست، بلكه به انسان كمك مى‏كند و او را به مقصود مى‏رساند. پيامبر آمده است تا «انسان كامل‏» سازد و او را پرورش دهد. در بُعد تربيتى، بيش از هر چيز، عملكرد و منش مربى مورد توجه است. پس نبى بايد معصوم باشد تا هدف تربيت، تزكيه و انسان‏ سازى جامه عمل بپوشد و هر گونه خطايى از او مى‏تواند به همان اندازه در اين هدف، خلل ايجاد كند. (23)  

3. دليل لطف:  

عصمت انبياء عليهم السلام لطف است؛ يعنى موجب نزديكى مردم به طاعات و پرهيز از محرمات مى‏شود و پيامبر معصوم بسى بهتر و بيش ‏تر از پيامبر غيرمعصوم موجب هدايت مردم مى‏شود و لطف بر خداوند واجب است؛ يعنى فراهم كردن هر چه بيش ‏تر زمينه‏هاى هدايت مردم به سوى حق بر او لازم است. پس عصمت در انبياء عليهم السلام ضرورى است. و البته هر قدر دايره عصمت گسترده ‏تر باشد، لطف نيز بيش‏تر خواهد بود. بنابراين، مقتضاى رحمت الهى عصمت كامل انبياء عليهم السلام است. (24)  

دلايل نقلى عصمت انبياء عليهم السلام  

الف - عصمت در قرآن

در قرآن، آيات متعددى بر عصمت انبياء عليهم السلام دلالت مى‏كند. دانشمندان اين آيات را بر اساس مراحل عصمت تقسيم كرده‏اند؛ بعضى مربوط به مرحله ابلاغ رسالت، بعضى ناظر به عصيان و برخى درباره اشتباه است. در ادامه، به چند نمونه از آيات در اين زمينه اشاره مى‏شود:  

در آيات 82 و 83 سوره ص خداوند از قول شيطان مى‏فرمايد: « قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين‏» ؛ گفت: خدايا، به عزتت ‏سوگند كه البته همه انسان‏ها را گمراه خواهم كرد، بدون استثناء، مگر بندگان خالص تو را.  

براى روشن شدن استدلال، بايد مفهوم واژه «مخلص‏» و تفاوت آن با كلمه «مخلص‏» بيان شود: «مخلص‏» اسم فاعل از مصدر «اخلاص‏» و به معناى كسى يا چيزى است كه عمل و عقيده خويش را در راه ايمان به خداوند خالص كرده است. اما «مخلص‏» اسم مفهوم از مصدر «اخلاص‏» و به معناى كسى يا چيزى است كه به وسيله ديگرى خالص گرديده است. بنابراين، «مخلصين‏» كسانى هستند كه با عنايت و امداد الهى، سراپاى وجودشان براى خداوند و به وسيله او خالص گرديده و از اين ‏رو، شيطان را هرگز در آن‏ها راهى نيست. (25)  

تعبير «مخلص‏» بيش از همه بر معصوم منطبق مى‏شود؛ چرا كه معصوم كسى است كه هيچگاه عصيان خدا و اطاعت ‏شيطان و هواى نفس نمى‏كند. اين تعبير اگرچه مختص انبياء عليهم السلام نيست، اما بى‏ترديد، مظهر کامل آن انبياء عليهم السلام هستند.  

در آيه 42 سوره حجر، شبيه دو آيه مذكور آمده و سپس خداوند فرموده است: «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان‏» ؛ اى شيطان، تو بر بندگان من تسلطى ندارى.  

از سوى ديگر، در سوره ص پيش از آيات مذكور، برخى از اين بندگان خالص را نام مى‏برد كه اين نشان‏ دهنده آن است كه منظور از«عبادى‏» يا «عبادنا» چه كسانى هستند. اين آيات ابتدا سه نفر از پيامبران‏عليهم السلام را به عنوان خالص شده‏هاى خداوند و سپس سه نفر ديگر را جزو خوبان مى‏شمارد.  

در آيه 24 سوره يوسف، همين تعبير «مخلص‏» را در مورد حضرت يوسف‏ عليه السلام و در آيه 51 سوره مريم در مورد حضرت موسى‏عليه السلام به كار مى‏برد. اين آيات شاهد بر آن است كه اين امتياز مختص افراد محدودى از انبياء عليهم السلام نيست، بلكه ويژگى مقام و لازمه منصب الهى ايشان است.  

آيه يا آيات ديگرى كه دلالت ‏بر اين موضوع دارد، مربوط به اطاعت از انبياء عليهم السلام است. قرآن در آيه 64 سوره نساء مى‏فرمايد: « و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر براى اين ‏كه اطاعت‏ شود به اذن خداوند. » با توجه به اين آيه شريفه و آيات ديگرى كه در مورد اطاعت از خدا و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله يا ساير انبياء عليهم السلام وارد شده و با توجه به اين‏ كه انبياء عليهم السلام و پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه و آله الگوى مردم هستند و به اين موضوع در آيه 21 سوره احزاب - درباره شخص نبى مكرم اسلام - تصريح شده است (26) به اين نتيجه مى‏توان رسيد كه سخن و عمل پيامبران‏عليهم السلام در همه عرصه‏ها و به طور كلى، واجب الاطاعة و يا قابل پيروى است و اين نكته مستلزم پاك بودن آن‏ها از گناه و خطاست.  

توضيح استدلال اين ‏كه آيات كريمه به طور مطلق، دستور به اطاعت از رسول مى‏دهند و وقتى اطاعت از كسى مقيد به زمانى خاص و فعلى به خصوص نباشد، همه گفتارها و كردارهاى وى قابل پيروى بوده و اين نشانگر آن است كه پيامبر گناه يا خطا نمى‏كند؛ چرا كه در صورت گناه و خطا، طبق دستور الهى، اطاعت از قول و عمل او واجب است. از سوى ديگر، محال است كه در صورت گنهكار و خطاكار بودن پيامبر، اطاعت از او مورد امر الهى واقع شود. در نتيجه، اعمال پيامبر بايد مطابق دستورهاى الهى بوده تا هميشه قابل پيروى باشد. همين دليل در مورد تمام اعمال خلاف يا صحيح پيامبر در تنهايى نيز صادق است؛ زيرا به عنوان مثال، اگر كسى آن كار را از پيامبر ببيند، مى‏تواند به او تاسى كند و همان مشكل دوباره پيش مى‏آيد.  

خلاصه آن‏ كه آيات الهى پيامبران را كاملا منزه و معصوم و قابل اطاعت در همه ابعاد و عرصه‏هاى گفتار و كردار مى‏داند. همانگونه كه اشاره شد، برخى از آيات قرآن ناظر به عصمت انبياء عليهم السلام در مقام تلقى، حفظ و ابلاغ رسالت است كه بخش عمده عصمت و بخش مربوط به هدايت ما انسان‏هايى كه توفيق معاشرت با آن‏ها را نداشته‏ايم نيز همين مرحله مى‏باشد؛ از جمله آيات شريفه 26 - 28 سوره جن كه مى‏فرمايد: «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم و احصى كل شى‏ء عددا»؛ «او (خداوند) آگاه از غيب است؛ كسى را بر غيب خود مطلع نمى‏سازد، مگر آن كه او را از ميان رسولان برگزيد. در اين صورت، خداوند محافظان و مراقبانى از پيش‏ رو و پشت ‏سر آن رسول قرار مى‏دهد تا بداند كه رسولان رسالت‏هاى پروردگار خود را به خوبى ابلاغ كرده‏اند و او بر آنچه نزد رسولان است احاطه پيدا كرده و آنچه كه آفريده به خوبى شمرده و بر آن احاطه دارد.»  

فاعل «ارتضى‏» و « يسلك‏» خداوند است. جمله‏هاى « من بين يديه و من خلفه‏» - يعنى پيش ‏رو و پشت ‏سر - مى‏رساند كه خداوند رسول خود را با گماردن مراقب‏هايى حفاظت مى‏كند. در تفسير اين جمله، دو احتمال وجود دارد:  

1. اين عبارت كنايه از اين ‏است كه مراقب‏ها اطراف قلب پيامبر را گرفته و از نفوذ عوامل مخرب جلوگيرى مى‏كنند؛ نه فراموشى به آن راه پيدا مى‏كند و نه شياطين در آن تصرف مى‏نمايند.  

2. ممكن است‏ بگوييم كه پيامبر هنگام دريافت وحى، دو حالت دارد: از آن نظر كه متوجه مقام ربوبى است، حالت پيش ‏رويى دارد و عبارت «من بين يديه‏» اشاره به آن است، ولى آنگاه كه وحى الهى را دريافت كرد و متوجه ابلاغ شد، جريان برعكس مى‏شود؛ رو به مردم و پشت ‏به مقام اخذ وحى مى‏كند كه عبارت «من خلفه‏» اشاره به اين زمان است. در هر حال، اين آيه حاكى از آن است كه وقتى خداوند، غيب خود را بر رسولان آشكار مى‏كند، فرشتگان را از هر طرف مامور مى‏كند كه آنان را در اخذ وحى و حفظ و نگاهدارى و ابلاغ آن مراقبت كنند تا دچار اشتباه و لغزش و نيز گناهى نشوند. خلاصه اين ‏كه انجام چنين رسالتى بدون عصمت پيامبران‏ صلى الله عليه و آله در مقام تلقى و ابلاغ وحى ممكن نيست. پس آنچه رسولان به ما مى‏رسانند همان است كه خداوند فرموده و دست‏ خوش تغييرى نشده است.  

مؤيد اين معنا آيات شريفه ديگرى است كه احتمال هرگونه تغيير يا كم و زياد كردن در فرمان‏هاى الهى را نفى مى‏كند. گر چه آيه خطاب به پيامبر خاص است، اما ملاك عام بوده، مطلب در مورد ساير انبياء عليهم السلام نيز صادق است. 

در آيه 15 سوره يونس مى‏فرمايد: « هرگاه آيات روشن ما بر خلق تلاوت شود، منكران معاد، كه به ديدار ما اميدوار نيستند، به رسول ما اعتراض كرده، مى‏گويند: (اگر تو رسولى) قرآنى غير از اين نيز بياور و يا همين را به قرآن ديگرى مبدل ساز! در پاسخ آن‏ها بگو: من چنين اجازه و قدرتى ندارم كه از پيش خود آن را تبديل كنم؛ من جز آنچه را به من وحى شود تبعيت نمى‏كنم. من ترس آن دارم كه مرتكب عصيان در برابر پروردگار خويش شوم و در نتيجه، گرفتار عذاب سخت روز بزرگ رستاخيز گردم. »  

در آيات 44 - 47 سوره الحاقة مساله مزبور با تاكيد بيشترى مطرح گرديده و آمده است:  

«اگر محمد به دروغ سخنانى به ما نسبت مى‏داد، محققا ما او را به قهر و انتقام مى‏گرفتيم و سپس رگ وتين (رگ حيات) او را قطع مى‏كرديم و هيچ يك از شما بر دفاع و جانبدارى از او قادر نبوديد. »

22- علامه حلى، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1407 ق. ، المقصد الرابع، المسالة الثالثة.  

23- راه اول و دوم در بيشتر منابع كلامى آمده است؛ از جمله آموزش عقايد، ناصر مكارم شيرازى، رهبران بزرگ، منشور جاويد.  

24- عبدالرزاق فياض لاهيجى، گوهر مراد، تصحيح و تعليق على ربانى ‏گلپايگانى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات ‏وزارت ‏ارشاد، 1372، ص‏379 . 

25- البته خالص كردن الهى با توجه به قابليت وجودى افراد و ديگر شرايط است و در هر حال، به نحوى نيست كه موجب سلب اختيار نبى شود، وگرنه وجود جبر، تكليف و پاداش و ارزش‏ها جايى نخواهد داشت. در دعاى «ندبه‏» درباره اولياء و پيامبران الهى‏عليهم السلام از جمله حضرت آدم و موسى و عيسى‏عليه السلام مى‏خوانيم: «اولئك الذين استخلصتهم لنفسك و دينك... » ، آن اوليايى كه آن‏ها را خالص كرده‏اى براى خودت و دينت ... . 

26- « لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. »   

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام -۴

عصمت نبى مکرم اسلام -۵

عصمت نبى مکرم اسلام -۵ : دلايل عقلى عصمت انبياء  عليهم السلام

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام -۴

دلايل عقلى عصمت انبياء  عليهم السلام  

با توجه به مراحل و ابعاد عصمت، اينك دلايل عصمت كامل انبياء عليهم السلام، بخش اصلى و عمده عصمت، كه حقانيت پيامبران‏عليهم السلام و كتب آسمانى منوط به آن است، به وسيله عقل و سپس دايره وسيع‏ تر آن به وسيله نقل(20) بيان مى‏شود. در بحث ضرورت بعثت انبياء عليهم السلام، لزوم وحى به عنوان راه ديگرى براى دست ‏يابى بشر به شناخت‏هاى لازم و جبران نارسايى و نقص حس و عقل انسان به اثبات رسيده است، ولى با توجه به اين ‏كه افراد عادى انسان، مستقيما از اين وسيله شناخت‏ بهره‏ مند نمى‏شوند و استعداد و لياقت دريافت وحى الهى را ندارند و ناگزير پيام الهى بايد به وسيله افرادى برگزيده - يعنى پيامبران‏عليهم السلام - به ايشان ابلاغ شود، چه ضمانتى براى صحت چنين پيامى وجود دارد؟ از كجا مى‏توان مطمئن شد كه شخص پيامبر وحى الهى را درست دريافت كرده و آن را درست‏ به مردم رسانده است؟ همچنين اگر واسطه‏اى بين خدا و پيامبر وجود داشته، آيا او نيز رسالت ‏خود را به طور صحيح انجام داده است؟  

راه وحى در صورتى كارايى لازم را دارد كه از مرحله صدور از علم مطلق خداوند متعال تا مرحله وصول به مردم، از هر گونه تحريف و دستبرد عمدى و سهوى مصون باشد، وگرنه با وجود احتمال سهو و نسيان در واسطه يا وسايط يا تصرف عمدى در مفاد آن، باب احتمال خطا و نادرستى در پيامى كه به مردم مى‏رسد، باز مى‏شود و موجب سلب اعتماد از آن و نيز پايمال شدن هدف رسالت و بعثت انبياء عليهم السلام - كه رساندن بشر به كمال نهايى است - مى‏شود. پس از چه راهى مى‏توان اطمينان يافت كه وحى الهى به طور صحيح، سالم و كامل به دست مردم مى‏رسد؟  

روشن است هنگامى كه حقيقت وحى بر مردم مجهول بوده و استعداد دريافت و آگاهى از آن را نداشته باشند، راهى براى بررسى و مطابقت كار واسطه‏هاى الهى با آنچه دستور داده شده است، ندارند؛ و تنها در صورتى كه محتواى پيامى مخالف احكام يقينى و قطعى عقل باشد، خواهند فهميد كه خللى در آن وجود دارد. البته اين را هم فقط كسانى خواهند فهميد كه داراى عقل كامل‏ترى هستند؛ مثلا اگر كسى ادعا كند كه از طرف خدا به او وحى شده كه اجتماع نقيضين جايز يا لازم است‏ يا تعدد و تركيب و زوال در ذات الهى راه دارد، مى‏توان به كمك حكم يقينى عقل، بطلان اين مطالب و كذب ادعاى وى را اثبات كرد. اما دايره اينگونه قضايا بسيار محدود و نياز اصلى ما به وحى، بيش‏ تر در مسائلى است كه عقل راهى براى اثبات يا نفى قطعى آن‏ها ندارد و نمى‏تواند با ارزيابى مفاد پيام، درستى و نادرستى آن را تشخيص دهد. در چنين مواردى، چه مى‏توان كرد؟  

پاسخ: همانگونه كه عقل با توجه به حكمت الهى و غرض رساندن بشر به كمال، در مى‏يابد كه بايد راه ديگرى غير از حس و عقل براى شناخت‏ حقايق و وظايف عملى وجود داشته باشد - هر چند از حقيقت و كنه آن راه آگاه نباشد - به همين سان، درك مى‏كند كه مقتضاى حكمت الهى اين است كه پيام‏هاى او سالم و دست نخورده به دست مردم برسد، وگرنه نقض غرض خواهد شد و مقتضاى علم مطلق الهى اين است كه بداند پيام خود را از چه راهى و به وسيله چه كسانى مى‏فرستد كه سالم به بندگانش برسد و نيز لازمه قدرت مطلق الهى اين است كه بتواند واسطه‏هاى شايسته‏اى برگزيند و ايشان را از هجوم شياطين و نفس سركش و آفت غفلت و نسيان حفظ كند. پس مقتضاى‏علم، قدرت و حكمت الهى آن است كه پيام خود را سالم و دست نخورده به بندگانش برساند و بدين ‏گونه، مصونيت وحى با برهان عقلى اثبات مى‏گردد.  

با اين بيان و استدلال، مصونيت فرشته يا فرشتگان وحى و نيز مصونيت پيامبران‏عليهم السلام در مقام دريافت و حفظ وحى و نيز عصمت آنان از خيانت عمدى يا سهو و نسيان در مقام ابلاغ پيام الهى، به اثبات مى‏رسد. (21)  

بر اساس بيان گذشته و با توجه به وظيفه و نقش عظيمى كه پيامبران در هدايت و تربيت مردم دارند و از سويى، در مسائل اجتماعى و روابط بين عالم و متعلم و تربيت كننده و تربيت‏ شونده، وثوق و اعتماد لازم است تا تبادل فكرى و تربيتى انجام گيرد و عوامل ايجاد كننده تنفر، انزجار و گمراه كردن عملى مردم نبايد در بين باشد وگرنه خلاف حكمت و غرض الهى از بعثت است، بنابراين، همانگونه كه در كتاب‏هاى متعدد عقايد نيز اشاره شده، غرض تعليم و تربيت مردم اعتماد آنان را اقتضا مى‏كند و اعتماد آنان عصمت انبياء عليهم السلام را اقتضا مى‏نمايد تا به اين وسيله، غرض از بعثت محقق شود. با اين توضيح، مى‏توان پاك بودن نبى را از هر گناه بزرگ و كوچك و خطايى كه در هدف بعثت ‏خلل ايجاد مى‏كند و موجب عدم اعتماد و پذيرش مردم است‏ يا تنفر مردم از پيامبر را در پى دارد، اثبات ‏كرد. بدين ‏روى، اين بيان وجود خلق‏هاى زننده و بيمارى‏هاى منزجر كننده را نيز نفى مى‏كند. در وجود پيامبر، هيچ امرى كه مضر به رسالت اوست، نبايد وجود داشته باشد.  

اما در اشتباهات كوچك پيامبر يا گناهان ديگرى كه در هدف رسالت‏ خلل ايجاد نمى‏كند و موجب تنفر مردم و بى‏اعتمادى آن‏ها نمى‏شود، بايد ديد به وسيله ادله نقلى مى‏توان آن‏ها را نفى كرد يا نه، كه در هر صورت، ضررى به سير منطقى مباحث اصول عقايد نمى‏زند و ما براى اعتقاد به نبى و شريعت او، به بيش از اين مقدار كه ثابت ‏شد، نياز نداريم.  

20- نظير اين بيان را در مورد علم معصومان‏عليهم السلام داريم؛ يعنى بخشى از علم وسيع امام و نبى لازمه وظيفه الهى آن‏هاست و عقل نيز اين را تاييد مى‏كند، اما نقل علم گسترده ‏ترى را اثبات مى‏كند. در زمينه علم امام، رجوع كنيد به: اصول كافى، ج 1، ص 372 به بعد.  

21- آموزش عقايد، درس 24.

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام -۴: حقيقت عصمت

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

حقيقت عصمت

عوامل و رمز عصمت نسبت ‏به گناه و خطا، عبارت است از:

الف - تقوا  

عصمت از گناه ناشى از درجه بالاى تقوا و پرهيزگارى است. عصمت مرتبه كامل عدالت و تقواست. اگر تقوا را يك نيروى درونى بدانيم كه انسان را از بسيارى از گناهان باز مى‏دارد، بايد عصمت را نيز يك ‏نيروى باطنى ‏بدانيم كه شخص را از ارتكاب گناه و حتى فكر آن - به طور كلى - باز مى‏دارد. از اين ‏رو، بعضى از محققان در تعريف آن گفته‏اند: «عصمت قوه‏اى است كه انسان را از ارتكاب گناه و انجام خطا باز مى‏دارد. » (11) 

ب - علم  

كسانى مانند علامه طباطبائى ‏رحمة الله، عصمت را نتيجه علم كامل به عواقب گناه مى‏دانند كه البته اين علم يكى از عوامل دخيل در عصمت‏ است. ايشان‏عقيده ‏دارند كه هر علمى‏ به ‏لوازم ‏گناه ‏پديد آورنده مصونيت نيست، بلكه بايد واقع نمايى علم به قدرى قوى باشد كه آثار گناه در نظر فرد مجسم گردد. در اين هنگام است كه‏ صدور گناه از شخص به صورت يك محال عادى در مى‏آيد. (12)  

در اين‏ جا بايد دانست كه اولا، علم همان‏ گونه كه بازدارنده از گناه است، مانع خطا هم مى‏شود. ثانيا، دو عامل مذكور يا به تعبيرى دو نظر مختلف با هم منافات ندارند؛ چرا كه در حقيقت ‏خود تقوا نيز زاييده علم است.  

ج - روح القدس  

از برخى روايات استفاده مى‏شود كه عامل‏ عصمت ‏يك امر خارجى به نام « روح القدس‏» است. اين روايات، كه بعضى از آن‏ها در كتاب ارزشمند اصول كافى آمده، ظاهرشان حاكى از اين است كه « روح‏» ملكى نيرومندتر و بزرگ ‏تر از جبرئيل است كه با رسول ‏گرامى ‏صلى الله عليه و آله بوده و پس از درگذشت ايشان، با امامان‏عليهم السلام مى‏باشد و درستى و استوارى آنان در گفتار و كردار، در پرتو وجود اين روح است. (13)  

اين بيان در حالى است كه دسته‏اى ديگر از روايات مى‏گويند:« روح‏» از ذات معصوم جدا نيست، بلكه مرتبه‏اى از روح نبى است. امام باقرعليه السلام در كلامى به جابر مى‏فرمايند: «اى جابر، در پيامبران و جانشينان آن‏ها، پنج روح وجود دارد كه عبارتند از: روح قدس، روح ايمان، روح زندگى، روح قوت، روح شهوت. در پرتو روح القدس، از آنچه ميان زمين و عرش رخ مى‏دهد، آگاه مى‏شوند و همه اين ارواح دچار خلل و آسيب مى‏شوند، جز روح القدس كه هرگز دچار اشتباه و لغزش نمى‏گردد. » (14)  

حال، چه روح ‏القدس را يك عامل خارجى بدانيم و چه يك عامل درونى، در هر صورت، وسيله‏اى است ‏براى تحقق اراده‏اى كه خداى متعال نسبت ‏به شخص معصوم دارد و همانگونه كه اراده الهى موجب جبر نيست زيرا از مجراى اراده فرد تحقق مى‏يابد تاييد روح ‏القدس هم موجب جبر نخواهد بود.  

پس از روشن شدن مقدمات بحث، چند نظريه درباره اين مساله و سپس استدلال شيعه بر راى خود ذكر مى‏شود:  

ديدگاه‏هاى گوناگون در مساله «عصمت نبى‏»  

بعضى از فرقه‏هاى كوچك اسلام، كفر را بر انبياء عليهم السلام جايز مى‏دانند (15) و بعضى هم قائلند كه ارتكاب كبيره، هم قبل از بعثت و هم پس از آن بر انبياء عليهم السلام جايز است. (16) البته اينگونه نظرها ضعيف و غيرقابل اعتناست. بعضى از معتزله (17) عقيده دارند كه ارتكاب گناه كبيره پيش از بعثت‏ بر انبياء عليهم السلام جايز بود، ولى پس از بعثت جايز نيست. بعضى (18) هم ارتكاب گناه كبيره را نه قبل از بعثت و نه بعد از آن بر انبياء عليهم السلام جايز نمى‏دانند، ولى ارتكاب گناهان صغيره‏اى را كه موجب تنفر نباشد عيب نمى‏دانند. اما اشاعره ارتكاب گناهان كبيره و صغيره‏هايى را كه نشانه پستى عامل آن باشد (مانند دزديدن يك لقمه غذا يا آفتابه) ، پس از بعثت، عمدا يا سهوا، جايز نمى‏دانند و نيز گناه صغيره‏اى را كه نشانه پستى عامل آن نبوده ولى از روى عمد انجام شده است، جايز نمى‏دانند. (19) شيعه اماميه، ارتكاب گناهان كبيره و صغيره، عمدى و سهوى را توسط پيامبران‏عليهم السلام پيش از بعثت و پس از آن جايز نمى‏دانند.  

پس ديدگاه‏هاى گوناگونى كه درباره عصمت انبياء عليهم السلام وجود دارد، در يك يا چند مرحله از مراحل ذيل خلاصه مى‏شود: عصمت در مقام تلقى، پذيرش، حفظ و ابلاغ وحى و رسالت، عصمت از گناه، عصمت از خطا، عصمت از گناه كبيره، عصمت از گناه صغيره، عصمت ازگناه‏ عمدى يا سهوى، عصمت از صغيره‏اى كه نشانگر پستى فاعل است، عصمت از صغيره‏اى كه حاكى از پستى فاعل نيست، عصمت از كفر، از دروغ يا ساير گناهان.

11 و 12- محمدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ج 2، ص 142 به نقل از: منشور جاويد، ج 5، ص 12/ ج‏2، ص 82 .  

13- محمد بن يعقوب ‏كلينى، اصول كافى، ترجمه و شرح سيدجواد مصطفوى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت‏عليهم السلام، ج 1، ص 273، كتاب «الحجة‏» . 

14- همان، ج 1، ص 272.  

15- گروه ازارقه از فرقه خوارج . 

16- گروه حشويه . 

17- ابوعلى جبايى و پيروان او . 

18- قاضى عبدالجبار و پيروان او. ر. ك. به: قاضى عبدالجبار المعتزلى، شرح الاصول الخمسة، صص 575 - 573 . 

19- فاضل قوشچى، شرح تجريد الاعتقاد، ص 464 . 

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام - عصمت علمى و عملى

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت علمى و عملى

 

عصمت هم در بعد علمى مطرح مى‏شود و هم در بعد عملى. در عموم انسان‏ها، عصمت علمى از عصمت عملى جداست؛ يعنى شخص، ممكن است گاهى ‏درست تشخيص دهد و بداند، اما عمل نكند؛ همان ‏گونه كه ممكن ‏است ‏شخصى‏ خطا كند و درست نفهمد، اما در عمل، سالم و مصمم ‏باشد. اما انبياء عليهم السلام هم درست مى‏فهميدند و هم به عمل خود درست عمل مى‏كردند. (9)  

عصمت نسبى و مطلق  

عصمت ممكن است در همه موارد و زمان‏ها باشد - چنان كه در مورد انبياء عليهم السلام مطرح است - و ممكن است در بعضى زمان‏ها و نسبت ‏به بعضى گناهان باشد. مى‏توان گفت: مراتبى از عصمت را هر انسانى داراست. هر شخصى به هر حال، بعضى اعمال را انجام نمى‏دهد و يا فكر انجام آن را هم نمى‏كند. بدين ‏سان، ممكن است ‏شخصى در اثر قوت علم و عمل، به جايى برسد كه به طور مطلق، معصوم شود. پس در جواب اين سؤال كه آيا عصمت مانند نبوت و امامت است كه نتوان با رياضت ‏به آن دست ‏يافت، بايد گفت: خير، عصمت امرى است قابل اكتساب و اختيارى و به همين دليل، كمال اختيارى است و قابل پاداش. گناه كردن براى معصوم محال ذاتى و ممتنع نيست، ولى به دليل قوت علم و تقواى او، عملا واقع نمى‏شود. در حقيقت، اگر عصمت‏ براى انبياء و ائمه اطهارعليهم السلام ارزش و نشانه عظمت نبود، الگو بودن و راهنما بودن آن‏ها براى ما معنايى نداشت.  

پس مى‏توان گفت: هر امام و پيامبرى معصوم است، اما هر معصومى لازم نيست امام و پيامبر باشد؛ همچنان كه ما شيعيان عصمت را در بالاترين درجه، براى حضرت فاطمه‏عليها السلام معتقديم و شايد افرادى مثل حضرت زينب و حضرت عباس‏عليه السلام نيز معصوم باشند و دليلى بر انحصار عصمت در پيامبران و ائمه اطهارعليهم السلام وجود ندارد.  

نكته‏اى كه ذكر آن در اينجا لازم مى‏نمايد اين ‏كه سخن گذشته با مطالبى كه در كتاب‏هاى كلامى آمده و بعضى عصمت را موهبتى الهى دانسته‏اند نه يك امر اكتسابى، (10) منافات ندارد؛ زيرا آنچه بخشش الهى است عصمت كامل و منزه بودن از گناه و خطا در سراسر عمر است از ابتداى طفوليت تا اواخر پيرى، اما آنچه قابل كسب است اين ‏كه انسان پس از رسيدن به علم زياد و تقواى قوى، بتواند احتمال ارتكاب گناه و خطا را از بين برد.  

۹- عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن مجيد، ج 9، ص 5 . 

10- جعفر سبحانى، منشور جاويد، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374، ج 5، ص 21/ شيخ مفيد، علامه حلى، فاضل مقداد و برخى ديگر عصمت را موهبتى الهى دانسته‏اند.

 

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - 2 : معنای عصمت

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

قسمت اول : عصمت نبى مکرم اسلام - 1

معناى «عصمت‏»  

لفظ «عصمت‏» با مشتقاتش سيزده بار در قرآن وارد شده و اين لفظ از نظر ريشه لغوى، بيش از يك معنا ندارد و آن «تمسك و نگاهدارى‏» يا « منع و بازدارى‏» است. (5) اين لغت در آيه 102 سوره آل عمران چنين آمده است:  

« واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»؛ به ريسمان الهى چنگ بزنيد و آن را نگاه داريد و متفرق نشويد.  

گاهى «عصمت‏» به چيزى كه جنبه محافظ دارد و انسان را از حوادث بد باز مى‏دارد، اطلاق مى‏شود و از اين نظر، بلندى‏هاى كوه را «عصمت‏» مى‏نامند و از اين ‏رو، در لغت عرب، به ريسمانى كه بار به وسيله آن بسته مى‏شود «عصام‏» مى‏گويند؛ زيرا بار به وسيله آن از افتادن و پراكندگى بازداشته مى‏شود.  

در هر صورت، مقصود از اين لفظ در بحث عقايد، مصونيت گروهى از بندگان صالح خدا از گناه و اشتباه است. متكلم معروف شيعه، فاضل مقداد رحمة الله مى‏گويد: «عصمت لطفى است الهى نسبت ‏به ‏مكلف، به‏ گونه‏اى ‏كه‏ با وجود آن، انگيزه‏اى ‏براى ترك طاعت و انجام معصيت وجود ندارد، البته همراه با قدرت و اختيار نسبت‏ به آن‏ها. » (6) سايرانديشمندان‏عدليه نيز عقيده‏اى نزديك به اين دارند. 

اما اشاعره عصمت را به قدرت بر طاعت و عدم قدرت بر معصيت تعريف كرده‏اند يا اين ‏كه گفته‏اند: عصمت آن است كه خداوند در محل آن‏ها گناهى خلق نكند. (7) اينگونه تعريف‏ها، با توجه به مبانى مخصوص ايشان است.  

بعضى از دانشمندان«عصمت‏» - در اصطلاح علم عقايد - را اين ‏گونه بيان كرده‏اند: «عصمت ملكه‏اى نفسانى است كه فرد را از گناه و خطا منع مى‏كند. » اما اين ‏كه بازدارنده او خدا باشد يا ملكه نفسانى خودش، تفاوتى ندارد؛ چرا كه اگر بازدارنده را هم ملكه نفسانى بدانيم، باز خداوند است كه به شخص، توفيق داده تا اين ملكه را كسب كند يا اين ‏كه خود خداوند به معصوم، اين ملكه را بخشيده تا او را از ارتكاب گناه و يا حتى اشتباه حفظ نمايد؛ يعنى حافظ حقيقى خداست، ولى وسيله‏اى براى حفظ قرار داده كه آن، « ملكه‏عصمت‏» است. پس ‏درعين ‏اين ‏كه ‏تمام ‏كارها مستند به ‏خداست، معصوم به اختيار خودش ترك گناه مى‏كند و مجبور بر آن نيست. براى وضوح تعريف، بايد به چند مطلب توجه كرد:  

1- منظور از معصوم بودن پيامبران يا امامان عليهم السلام تنها انجام ندادن گناه نيست؛ زيرا ممكن است ‏يك فرد عادى نيز به دليل وجود بعضى شرايط، مرتكب گناهى نشود، اما داراى ملكه خويشتن ‏دارى هم نباشد؛ مثلا شخصى كه پيش از بلوغ و تكليف از دنيا مى‏رود و خطايى از او سرنزده و يا شخصى كه در نقطه دورافتاده‏اى واقع شده و يا در حبس قرار دارد و شرايط دسترسى به گناه ندارد، ممكن است مرتكب گناه نشوند و يا دست كم، نسبت ‏به بعضى گناهان پاك باشند، اما چنين افرادى را داراى ملكه عصمت نمى‏گويند. كسى كه در تمام عمر هرگز شراب نديده و نخورده، داراى ملكه پرهيز از شراب نيست، اما اگر ديد و امكان دسترسى داشت و يا نديد اما به حالتى بود كه نفس او نسبت ‏به آشاميدن شراب بيمه بود، داراى ملكه عصمت است. همين سخن در مورد ملكه عدالت، شجاعت و سخاوت نيز صادق است. پس مقصود اين است كه شخصى، داراى ملكه نفسانى نيرومندى باشد كه در سخت‏ترين شرايط نيز او را از ارتكاب گناه بازدارد؛ ملكه‏اى كه از آگاهى كامل و پايدار به زشتى گناه و اراده قوى بر مهار تمايلات نفسانى حاصل مى‏گردد و چون چنين ملكه‏اى با عنايت ‏خاص الهى تحقق مى‏يابد، فاعليت آن به خداى‏ متعال نسبت ‏داده ‏مى‏شود، وگرنه چنان ‏نيست ‏كه ‏خداى‏ متعال، انسان معصوم را به اجبار از گناه بازدارد و اختيار را از او سلب كند كه در اين ‏صورت، اشكال ‏تنافى بين عصمت و اختيار پيش مى‏آيد.  

2- لازمه عصمت هر كس، ترك اعمالى است كه بر او حرام مى‏باشد؛ مانند ترك گناهانى كه در همه شريعت‏ها حرام بوده و نيز كارهايى كه در شريعت متبوع او در زمان ارتكاب، حرام است. بنابراين، عصمت‏ يك پيامبر با انجام عملى كه در شريعت‏هاى قبل يا بعد از وى حرام بوده و در شريعت ‏خود او حلال است، خدشه‏دار نمى‏گردد.  

3- منظور از « گناه‏» در تعريف «عصمت‏» ، كارى است كه در كتب فقهى «حرام‏» ناميده مى‏شود، همچنين ترك عملى كه در فقه، « واجب‏» شمرده‏ مى‏شود. اما واژه «گناه‏» و معادل‏هاى‏ آن مانند « ذنب‏» و «عصيان‏» كاربرد وسيع ‏ترى دارد كه شامل  

« ترك ‏اولى‏» و « مكروه‏» نيز مى‏شود و انجام دادن چنين ‏اعمالى‏ منافاتى با عصمت ندارد. (8)  

4- عصمت از ديدگاه ما شيعيان، امرى است واقع شده . بنابراين، نوبت ‏به بحث از امكان و عدم امكان وقوع آن نمى‏رسد؛ چرا كه بهترين دليل بر امكان چيزى، وقوع آن است. اما از نظر عقلى، مى‏توان گفت: در تك تك اعمال انسان، اين امكان وجود دارد كه دقت ‏به كار برد و به خطا نرود؛ همان‏ گونه كه بسيارى از اعمال ما چنين مى‏باشد. همچنين ممكن است ‏با توجه به مفاسد و عواقب گناهان، از آن‏ها دورى كنيم؛ همان ‏گونه كه در بسيارى از اوقات، مرتكب برخى از كارهاى حرام نمى‏شويم. پس وقتى امكان عصمت در كارى وجود داشت، در ديگر اعمال نيز وجود خواهد داشت و مى‏تواند همه اعمال شخص را در برگيرد. پس «عصمت‏» امرى است ممكن و محالى را نيز در پى ندارد.

۵-- ابوالحسين احمد بن فارس بن زكريا، مقاييس اللغة، ج 4، ص 331.  

6- فاضل مقداد، ارشاد الطالبيين، ص 301.  

7- السيدالشريف على بن محمد الجرجانى، شرح المواقف، ج 8، ص 280.  

8- محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372، درس 24 .

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

 

عصمت نبى مکرم اسلام 

چكيده  

يكى از اركان عقيده به اسلام، مساله عصمت انبياء عليهم السلام است. اين بحث، همواره در طول تاريخ محل بحث و گفت و گو بوده است؛ قله‏هاى رفيع انسانيت و اسوه‏هاى بشريت، هميشه مورد عيب ‏جويى واقع شده‏اند؛ كسانى كه توان صعود به اين قله بلند را ندارند، سعى در به زير كشيدن كواكب نورانى آسمان خلقت داشته‏اند. در اهميت اين بحث، همين كافى است كه بدانيم بدون اثبات عصمت انبياء (ع)، در سلسله عقايد دينى گسستى پيدا مى‏شود كه قابل پيوند نيست.  

اگر پيامبران را دست ‏خوش لغزش، خطا و عصيان بدانيم، ديگر نه به كتب آسمانى اعتمادى هست و نه به رشته اتصال بين خالق و مخلوق، و نه گفتار و كردار آنان مى‏تواند مايه هدايت ‏شود. احتمال خطا و گناه - هر چند ضعيف باشد - ويرانگر است، چه رسد به تحقق آن و علم بدان. در چنين صورتى هدف آفرينش متحقق نخواهد شد و بشريت ره به جايى نخواهد برد و ظلمت جهل و گناه و فساد عالم را فرا خواهد گرفت. بنابراين، ما براى اثبات حقانيت اديان توحيدى و تعاليم پيامبران و كتب آسمانى، نياز به واسطه‏هايى مطمئن داريم كه در معرض عصيان و خطا نباشند تا به اين وسيله، رشته اتصال بين معبود و عابد محقق شود و از اين ‏جاست كه ضرورت و اهميت ‏بحث عصمت در ميان عقايد دينى رخ مى‏نمايد.  

اين نوشته نگاهى كوتاه به مساله مهم «عصمت نبى‏» است.  

اشاره‏اى به تاريخچه بحث

«عهد قديم‏» در كتاب مقدس، پر از سخنان ناروايى است كه به پيامبران الهى‏عليهم السلام نسبت داده‏اند. به همين دليل، در آيين يهود، عصمت پيامبران‏عليهم السلام مطرح نبوده است.  

علماى مسيحيت، هر چند مسيح‏ عليه السلام را از هر گناه و خطايى پيراسته مى‏شمارند، ولى اين اعتقادشان بدان دليل است كه او را خدا و يا يكى از خدايان سه ‏گانه مى‏دانند. بنابراين، نظر مسيحيان نمى‏تواند مبدا بحث درباره پيامبران باشد.  

برخى تحليل گران شرق‏ شناس مانند دونالدسن مسيحى و يا گلدزيهر يهودى مى‏گويند: مساله عصمت ‏براى نخستين بار به وسيله متكلمان شيعه مطرح شده است؛ زيرا آنان براى برتر نشان دادن پيشوايان خود، مساله عصمت پيامبران را در اثبات عصمت امامان خود مطرح كرده‏اند تا از اين طريق بتوانند پيشوايان خود را معصوم معرفى كنند. (1)  

در اين باره، بايد گفت: اولا، در قرآن، به حقيقت عصمت اشاره شده و اين صفت، هم در مورد ملائكه الهى (2) و هم در مورد خود قرآن آمده است. (3) علاوه بر اين‏ها، آياتى از قرآن، دلالت ‏بر عصمت انبياء عليهم السلام در ابعاد گوناگون دارد كه به برخى از آن‏ها در ادامه اشاره خواهد شد.  

از سوى ديگر، برخى از نويسندگان مصرى مانند احمد امين مى‏خواهند اثبات كنند كه شيعه بسيارى از عقايد خود را در مسائل مربوط به عدل الهى و عصمت پيامبران ‏عليهم السلام از گروه معتزله گرفته است، در حالى كه ريشه بسيارى از عقايد مشترك ميان اين دو گروه را سخنان على‏عليه السلام تشكيل مى‏دهد، بلكه ساير گروه‏ها و اشاعره نيز هر كدام به نوعى پايه‏هاى فكرى خود را از امام اول شيعيان گرفته‏اند. (4)

ادامه در مطلب بعد

۱- دونالدسن، عقيدة الشيعة، ص 328 / گلدزهير، العقيدة و الشريعة، ص 180.  

۲- تحريم/ ۶ . 

۳- فصلت/ 42.  

4- عمرو بن بحرابى عثمان الجاحظ، رسائل، تحقيق عمر ابوالنصر، ص 228.  

مهدويت و فرقه‏هاى انحرافى

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مهدويت و فرقه‏هاى انحرافى (1) (1)

جعفر خوشنويس

تدوين: على لارى

مدخل: اصالت مهدويت و ادعاهاى باطل

مساله‏ى حضرت بقية الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، يكى از بارزترين و بديهى‏ترين مسايل اسلامى و مورد تاييد و اعتقاد همه‏ى مسلمانان به ويژه شيعيان است، زيرا صدها آيات قرآنى و روايات نبوى اين مساله‏ى با اهميت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته‏اند و جزئيات آن را با بياناتى دقيق و روشن، ذكر كرده‏اند، به طورى كه ابهامى براى كسى باقى نگذاشته‏اند .

تمامى فرق اسلامى - تقريبا - اين آيات و روايات و مفاد آن‏ها را به نحوى دركتب حديثى و كلامى و تفسيرى و احيانا رجالى و تاريخى خود متعرض شده‏اند و درباره‏ى آن به شكل‏هاى مختلف سخن گفته‏اند، تا جايى كه مى‏توان ادعا كرد كه كم‏تر دانشمند و عالمى، بلكه مسلمانى يافت مى‏شود كه به اين موضوع مهم و خطير نپرداخته، يا اين‏كه اين مطلب به گوش او نرسيده باشد .

شاهد روشن و قوى اين مدعا، صدها كتابى است كه در طول تاريخ، با استفاده از اين نام شريف و مقدس به وجود آمده است . اما اين مساله‏ى مقدس و بديهى - بسان هر مساله‏ى ديگر دينى و اسلامى حتى مانند الوهيت و ربوبيت و نبوت و رسالت - گه‏گاهى مورد سوء استفاده‏ى افراد يا گروه‏هايى البته با انگيزه‏هاى شخصى يا سياسى، قرار گرفته و مى‏گيرد و اهداف و اغراض خاصى از اين عمل دنبال شده و مى‏شود .

مگر نه اين‏كه جهان هميشه شاهد اين مطلب است كه افرادى گستاخانه مدعى الوهيت‏يا ربوبيت‏شده و كوس خدايى زده‏اند و يا مدعى نبوت و رسالت‏شده و دعوى پيغمبرى نموده‏اند؟ ! ! بديهى است كه اين سوءاستفاده‏ها و اين ادعاهاى مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت اين حقايق ضربه نمى‏زند و كسى نمى‏تواند با اين بهانه كه گه‏گاهى اين نوع مطالب واقعى و ريشه‏دار در فطرت و عقل و مؤيد به صدها بلكه هزاران دليل، مورد سوء استفاده قرار گرفته يا مى‏گيرد، آن‏ها را زير سئوال ببرد و يا اين‏كه به نحوى در صحت اصل آن‏ها، تشكيك كند .

از آن‏جا كه مساله‏ى حضرت بقية الله الاعظم، مهدى موعود (عج)، كه در آيات و روايات فراوانى خصوصيات آن مطرح شده است، نزد مسلمانان، مساله‏اى مقدس و ظهور حضرتش همواره آرزوى آنان بوده است، از اين قاعده مستثنا نبوده و نيست .

اين مساله‏ى مهم از همان زمان ائمه‏ى اطهار عليهم السلام و حتى با وجود خود امامان - كه جزو مبشران و نويددهندگان به آن بوده‏اند - به نحوى مورد سوء برداشت قرار گرفت و با برخورد ائمه عليهم السلام، مواجه شد .

اين روند خطرناك و انحرافى در عصر غيبت صغرى مخصوصا پس از آن، به شكل‏هايى مانند ادعاى دروغين (سفارت و نيابت‏خاصه) حضرت مهدى (عج) تجلى مى‏نمود، كه مورد تكذيب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار مى‏گرفت و مؤمنان تنها به سفرا و نواب واقعى توجه داده مى‏شدند . البته اين حركت در زمان‏هاى بعد، نه تنها در جوامع شيعى بلكه در جوامع سنى نيز ادامه پيدا كرد و از اعتقاد و علاقه‏ى مسلمانان به اين مطلب مقدس و حساس و سرنوشت‏ساز، بى محابا و ناجوانمردانه بهره بردارى مى‏شد!

با اين حال، خوشبختانه با هشدارهاى قوى و به موقع عالمان دين و صدور ده‏ها روايت كه شمايل و نشانه‏هاى آن حضرت، شرايط ظهور و نحوه كار آن ذخيره‏ى الهى را بيان مى‏كرد، ماهيت پليد آن حركت‏هاى شوم و مغرضانه آشكار مى‏شد و صاحبان آن مفتضح و رسوا مى‏گشتند .

اين ماجرا سردرازى دارد كه از حوصله‏ى اين مقاله‏ى مختصر بيرون است . لذا ما در اين‏جا تنها به بخشى از آن‏چه در دو قرن اخير واقع شد و مسلمانان بخصوص شيعيان هنوز از تبعات و پيامدهاى ناگوار آن رنج مى‏برند، مى‏پردازيم تا شايد گامى، در جهت تنوير اذهان باشد .

ادامه نوشته

حضرت رقیه سلام الله علیها

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

حضرت رقيه كه بود؟

دخترم! بگذار لب‌هاي چوب خورده‌ام امشب ميهمان بوسه‌اي باشد از پيشاني سنگ خورده‌ات؛ از گيسوي پريشان چنگ خورده‌ات؛ از شانه‌هاي معصوم تازيانه ديده‌ات؛ از صورت رنگ پريده سيلي خورده‌ات. دختركم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.

 

بعد از اسيري خاندان اهل‌بيت (عليهم‌السلام) و سفر آنها به شام و كوفه، حضرت رقيه (ع) بعد از تحمل سختي‌‌هاي اسيري در شبي جانسوز در شام به شهادت رسيد.

 

* رقيه كه بود

 

اصل وجود دختري چهار ساله براي امام حسين (عليه السلام) در منابع شيعي آمده است، اما در بعضي منابع در اين باره اختلاف وجود دارد.

در كتاب كامل بهايي نوشته علاءالدين طبري (قرن ششم هجري) قصه دختري چهار ساله كه در ماجراي اسارت در خرابه شام در كنار سر بريده پدر به شهادت رسيده، آمده است، اما در مورد نام او كه آيا رقيه بوده يا فاطمه صغري و ... اختلاف است.

همچنين سيد بن طاووس در كتاب «لهوف» خود مي‌نويسد: «شب عاشورا كه حضرت سيدالشهداء (عليه ‏السلام) اشعاري در بي‌وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (س) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (عليه‏ السلام) او را به صبر دعوت كرد و فرمود: «خواهرم ام كلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي كه من كشته شدم، براي من گريبان چاك نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد و خويشتن‌دار باشيد.»

 

* مادر حضرت رقيه

 

ادامه نوشته

کلمه چهل و دوم ؛ عید خوبان + مبانی رویت هلال ماه

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عید سعید فطر مبارک باد

شیعه تا به ملاقات خوبان خدا نرسد، روزه است .

وقت ملاقات ؛ عید فطر شیعه است که باید افطار کند.

 

انشاء الله در مطالب بعد به مبانی فقهی علمی رویت هلال ماه خواهیم پرداخت لطفا سوالات خود را در بخش نظرات وارد کنید متشکرم.

 

کلمه چهل و یکم؛ شبی با حضرت زین العابدین علیه السلام

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

نقل است که حضرت در شبه بیست و هفتم ماه مبارک رمضان مترنم به این ذکر بوده اند باشد که تدبر در معانی والای آن نورانیتی را برایمان حاصل کند:

اللهم ارزقنی التجافی عن دار الغرور

 و الانابة الی دار الخلود

 و الاستعداد للموت قبل حلول الموت

 

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به   كلمات حسني ويژه ماه مبارك   رجوع شود 

کلمه چهلم ؛ دفاع از حق و حمایت از مظلوم

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

من و تو یا علی پدران این امتیم.

بیاییم  با دفاع از حق و حمایت از مظلوم میراث دار ایشان باشیم.

 

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به   كلمات حسني ويژه ماه مبارك   رجوع شود 

استعينوا بالصّبر و الصّلوة

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

متن حاضر بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبري
پيرامون بحث صبر است كه با توجه به پرداختن به نكات
بكر و نو  شما را به مطالعه آن دعوت مي كنم:

اين آيه‏ى شريفه يا به تعبير بهتر اين جمله‏ى مبارك «استعينوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن - در سوره‏ى بقره - در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: «واستعينوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لكبيرة الّا على الخاشعين»؛ يك جا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا استعينوا بالصّبر و الصّلوة انّ اللَّه مع الصّابرين». اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعه‏ى اسلامى به خاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو - صبر و صلوة - با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. اين دو تا با هم از مجموعه‏ى اين آيه - بخصوص اين بخش مربوط به «يا ايّها الّذين امنوا» - به دست مى‏آيد. قبل از اين آيه‏ى شريفه، آيه‏ى شريفه‏ى «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيه‏ى شريفه، مسئله‏ى جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللَّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون». بعد از اين آيه، اين آيات معروف «و لنبلونّكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشّر الصابرين»، «الّذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا للَّه و انّا اليه راجعون» بعد «اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ به دست مى‏آيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطه‏ى اينها.

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به كلمات حسني ويژه ماه مبارك رجوع شود.

التماس دعا

استعينوا بالصّبر و الصّلوة

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

متن حاضر بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبري
پيرامون بحث صبر است كه با توجه به پرداختن به نكات
بكر و نو  شما را به مطالعه آن دعوت مي كنم:

اين آيه‏ى شريفه يا به تعبير بهتر اين جمله‏ى مبارك «استعينوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن - در سوره‏ى بقره - در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: «واستعينوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لكبيرة الّا على الخاشعين»؛ يك جا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا استعينوا بالصّبر و الصّلوة انّ اللَّه مع الصّابرين». اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعه‏ى اسلامى به خاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو - صبر و صلوة - با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. اين دو تا با هم از مجموعه‏ى اين آيه - بخصوص اين بخش مربوط به «يا ايّها الّذين امنوا» - به دست مى‏آيد. قبل از اين آيه‏ى شريفه، آيه‏ى شريفه‏ى «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيه‏ى شريفه، مسئله‏ى جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللَّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون». بعد از اين آيه، اين آيات معروف «و لنبلونّكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشّر الصابرين»، «الّذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا للَّه و انّا اليه راجعون» بعد «اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ به دست مى‏آيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطه‏ى اينها.

جهت استفاده از سایر مطالب ویژه ماه رمضان به كلمات حسني ويژه ماه مبارك رجوع شود.

التماس دعا

جمعه آخر ماه شعبان

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

جمعه آخر ماه شعبان نیز آمد  این جمعه خطبه حضرت رسول صلی الله علیه و آله را به یاد می آمرد که:

أيها الناس بدرستى كه رو كرده است به سوى شما ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش ماهى است كه نزد خدا بهترين ماهها است و روزهايش بهترين روزها است و شبهايش بهترين شبها است و ساعتهايش بهترين ساعتها است و آن ماهى است كه خوانده‏اند شما را در آن به سوى ضيافت خدا و گرديده‏ايد در آن از اهل كرامت خدا نفسهاى شما در آن ثواب تسبيح دارد و خواب شما ثواب عبادت دارد و عملهاى شما در آن مقبول است و دعاهاى شما در آن مستجاب است

 به امید استفاده از برکات این ماه- یا علی 

 

رجوع شود به :

 كلمه اول، ماه رمضان به روايت رسول الله صلي الله عليه و آله

 


 

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------

اقرا باسم ربک الذی خلق

عید مبعث مبارک باد

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه

مؤلفه های دوران جاهلیت

فلسفه بعثت

 

سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع  شد كه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله  در خلوت با محبوب، در دل غاری كه در دامن كوهی در شمال مكه بود، راز و نیاز می كرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواك  مناجات پیامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می كند.

 

روزی از روزهایی كه پیامبراكرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید:

" یا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد!

" اقرا باسم ربك الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا  و ربك الاكرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم."( علق/5-1)؛بخوان به نام پروردگارت كه - جهان را- آفرید. همان كه انسان را از خون بسته ای خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.

حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:" ارسلنی الله الیك لیتخذك رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1)

حضرت رسول اكرم(ص) هر ساله مدتی به كوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفكر می پرداخت تا این كه روزی شنید  فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت كرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3)

هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را  جویا می شویم كه چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟

در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونی قرار داده شده است كه همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند متعادل برای هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امكانات متعددی به او عطا نموده است، تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات كند و هم با امكانات و نیروی داده شده، بر خواهش های نفسانی غلبه كند و كشش های  درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمایز كند؛ یكی در درون انسان كه عقل است و دیگری پیامبران الهی كه ایشان از طریق وحی دستورات را برای انسان بازگو می كنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند، چون عقل دارای خطا و نقصان است. برترین هادی، آن است كه دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن بعثت انبیاء است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیكویی را به رخ آنان بكشد، چنان كه می فرماید:

" لقد من الله علی المومنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین."( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگی بخشید- هنگامی كه در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشكار بودند. در این آیه خداوند بر بشر نسبت به این نعمت بزرگ منت می گذارد. ممكن است این تصور پیش بیاید كه منت گذاری، كار صحیحی نیست، چرا خداوند در این امر منت می گذارد؟ مگر بعثت چه ویژگی هایی دارد و هدف از آن چیست؟

غار حرا

ادامه نوشته

سردار کابلی

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

حيدر قلی خان فرزند نور محمد خان افغانی معروف به سردار کابلی یکی از دانشمندان بزرگ قرن چهاردهم هجری است. سردار کابلی در محرم 1293 در شهر کابل متولد شد. در آغاز کودکی که استعمار انگلستان بر افغانستان چیره شده بود، بهمراه پدر که از سرداران ارتش بود به لاهور تبعید شد. حیدر قلی در آن سامان به تحصیل روی آورد و در اندک زمانی پیشرفت کرد.

آزار حکّام لاهور، نور محمد خان را وادار به مهاجرت به عراق کرد. وی در سال 1304 عازم عراق گرديد. ابتدا مدتی در شهر کاظمين اشتغال به تحصيل نمود. ديری نگذشت بر اثر هوش و استعداد خداداد به علوم قديمه و جديده تسلط یافت و رهسپار نجف اشرف گرديد. در حوزه نجف از محضر اساتيد متعدد خارج فقه و اصول را به پايان برد و در عين حال اطلاعاتی وسيع از علوم رياضی و نجوم، تاريخ و جغرافيا، فلسفه و منطق و ادبيات عرب کسب نمود.

ایشان پس از رسیدن به درجه اجتهاد و فتوا، از رجال نامی و استوانه های بزرگ حوزه همچون حضرات آیات عظام: سید حسن صدر، حاج شیخ عباس قمی، سید یحیی خراسانی، شیخ آقا بزرگ تهرانی مفتخر به دریافت اجازه و نقل روایات گردید. سردار کابلی همراه با فراگیری علوم معقول و منقول، به یادگیری چندین زبان زنده ی دنیا همت گماشت و در این امر نیز موفق بود.

سردار یکی از بزرگترين نوابغ افغانی در عصر خويش بود. معظم له مردی متين و باوقار، مجتهدی خاضع و حکيمی خدادوست بود. نسبت به خاندان آل عصمت، علما و سادات خيلی اظهار ارادت و علاقه خاصی ابراز می نمود. با علمای ثلاث معاصر بود و به مرحوم آيت الله حجت عليه الرحمه خيلی علاقه داشت با هم صميمی بودند. سردار در انجام فرائض و عمل به مستحبات کوشا بود. دانشمندی متواضع و متقی و خدادوست بود. از تربيت و تدريس فضلا و تأسيس کتابخانه و جمع آوری کتب لذت می برد.

سردار کابلی قسمت زيادی از سنوات عمر شريفش در باختران (کرمانشاهان در غرب ایران) سپری شد. وی در کرمانشاه به نشر و ارشاد مردم همت گماشت. دُرّالنثیر، رساله در معرفت و شرح دعای صباح از جمله تألیفات اوست. علما و فضلائی از محضرش سالها بهره مند بودند. اين حکیم فرزانه، دانشمند برجسته و ستاره ی خاور، پس از بیش از نیم قرن تلاش، بررسی و نشر معارف اسلامی در حال راز و نیاز با خداوند و بر سر سجاده ی نماز، در روز چهاردهم جمادی الاول سال 1371 در شهر باختران به سرای جاويد شتافت و طبق وصیتش در خاک نجف اشرف به کنار قبر مولايش مدفون شد. روحش شاد.

 

انتخاب عمل براى شب قدر، تفكر و ياد خدا

مجموعه كلمات حسني 
ويژه ماه مبارك رمضان

 خلاصه كتاب المراقابات تاليف حاج ميرزا جواد
 آقا  ملكى تبريزى قدس الله سره الشريف، بخش
مربوط به ماه مبارك رمضان

انتخاب عمل براى اين شب، تفكر و ياد خدا

اگر فهميد چه عملى مناسبتر است كه به همان عمل مى‏كند. و اگر ترديد پيدا كرد، بايد استخاره كند. بعد از تعيين وقت ذكر، وقت مناسبى را كه در آن خواب‏آلود يا سير يا گرسنه نبوده و موانع ديگرى نيز نداشته باشد، بايد براى تفكر معين كند. نيز بايد تمام سعى خود را بكار گيرد كه در شبش چيزى، حتى امور مباح، او را از ياد خدا باز نداشته و در نمازها و مناجاتش به غير آن حتى مستحبات فكر نكند.

زيرا كسى كه مثلا در نماز به ساختن مسجد و آب كشيدن آن يا صدقه دادن فكر كند غافل است. حتى در حال ايستادن نماز در ياد اجزاى آن بودن غفلت است. و بايد در هنگام عمل فقط سعى كند كه قلب او از حقيقت كارهايى كه انجام مى‏دهد و ذكرهايى كه مى‏گويد غافل نباشد.

و براى اين كه براحتى به اين مطلب برسد، مى‏تواند قبل از انجام عمل مختصرى درباره آن فكر كند و آنگاه عمل را انجام دهد. و اگر هنگام قرائت و ذكر از آن غافل شد بايد آن را تكرار كند. مثلا وقتى مى‏خواهد رو به قبله بايستد، مى‏تواند اجمالا درباره معناى رو به قلبه نمودن بينديشد. و هنگامى كه مى‏خواهد بايستد ابتدا درباره حقيقت آن كه همان ايستادن براى اداى حق بندگى است انديشيده و فكر كند كه ايستادن بر روى دو پا اشاره به ترس و اميد بخاطر پذيرفته شدن عبادت يا عدم آن است. و بهمين ترتيب...، حتى قرائت و ذكرهاى نماز. مثلا قبل از گفتن«بسم اللّه الرحمن الرحيم»معناى آن را اجمالا در نظر آورده و آنگاه آن را بگويد. و اگر در اثناى قرائت آيه‏اى غفلتى براى او پيش آمد بايد آن آيه را تكرار كند.

كلمه سي و ششم؛ كيفيت روزه دارى از صحف ادريس عليه السلام

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

 كيفيت روزه دارى از صحف ادريس عليه السلام

درصحف ادريس (عليه السلام) است: «اذا دخلتم فى الصيام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافية منزهة عن الافكار السيئة و الهواجس المنكرة فان الله سيحبس القلوب اللطخة و النيات المدخولة و مع صيام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لا يرضى منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكير كلها و الفواحش باسرها» (4) حضرت ادريس پيامبر (عليه السلام) در صحف خويش فرمود: هرگاه وارد ماه صيام شديد، پس خويشتن را از هر پليدى و ناپاكى پاك سازيد، (درون خود را براى پذيرش عبادت ويژه خداوند پاكسازى نمائيد) و روزه بگيريد براى خداوند با قلبى خالص و نورانى و پاك از فكرهاى بد، و صداهاى نامفهوم و بى معنى و زشت، زيرا خداوند حبس مى‏نمايد دلهاى ناپاك و نيتهاى غير خالص شما را و دهنهاى شما نبايد فقط با امساك از خوردنيها صائم و روزه‏دار باشد. بلكه بايد جوارح شما از گناهان نيز روزه باشد (يعنى اعضاء شما هم بايد از معصيت‏خدا امساك نمايد) و همانا خداوند راضى نمى‏گردد و خشنود نمى‏شود از شما به اينكه فقط از خوردنيها پرهيز كنيد، بلكه از كل منكرات و زشتيها بايد پرهيز نمائيد تا آنجا كه تغيير حالت پيدا كنيد.

 

عيد مبعث - تصاويري از غار حرا

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------

اقرا باسم ربک الذی خلق

عید مبعث مبارک باد

به مناسبت این عید شریف عکسهایی از غار حرا محل عبادت خاتم النبيين صلي الله عليه و آله را که در سفر اخیر خود به سرزمین حج داشتم تقدیم می کنم خداون نصيب همه آرزو مندان كند

غار حرا نماي بالايي

اين تصوير نماي بالايي غار حرا است در گوشه بالايي سمت چپ تصوير ساختمان هاي ساخته شده كنار مسجد الحرام است كه محل كعبه را نشان ميدهد جالب اينجاست كه غار درست در مسير قبله است

گويي در زماني كه ساختماني در اطراف مسجد الحرام ساخته نشده بود از اين مكان امكان مشاهده  بيت الله وجود داشته است

و حضرت رسول از اين مكان مقدس و در اين منظر گاه به عبادت

 مشغول بوده اند 

ادامه نوشته

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------


 

لبيك خويش را از زبان خدا شنيد

 هر عاشقي كه از دل و جان گفت يا علي

امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام

گوهری شد از درون کعبه بیرون از صدف

کرد بیت الله را با آن شرف بیت الشرف

کعبه تا آن نقطه بائیه را در بر گرفت

در جهان کوی سبق از چهار دفتر بر گرفت

 موضوع : عيون طاهره، ويژه ماه رجب

ماه رجب

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------

تسبيح روزانه ماه رجب:

سبحان الاله الجلیل

سبحان من لا ینبغی التسبیح

سبحان الاعز الاکرم

سبحان من لبس العز و هو له اهل

 موضوع : عيون طاهره، ويژه ماه رجب

ام ابيها

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

 

به مناسبت ايام فاطميه مطالبي در ادامه خواهد آمد.
اين پست در ايام فاطميه ثابت است