صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

قسمت اول : عصمت نبى مکرم اسلام - 1

معناى «عصمت‏»  

لفظ «عصمت‏» با مشتقاتش سيزده بار در قرآن وارد شده و اين لفظ از نظر ريشه لغوى، بيش از يك معنا ندارد و آن «تمسك و نگاهدارى‏» يا « منع و بازدارى‏» است. (5) اين لغت در آيه 102 سوره آل عمران چنين آمده است:  

« واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»؛ به ريسمان الهى چنگ بزنيد و آن را نگاه داريد و متفرق نشويد.  

گاهى «عصمت‏» به چيزى كه جنبه محافظ دارد و انسان را از حوادث بد باز مى‏دارد، اطلاق مى‏شود و از اين نظر، بلندى‏هاى كوه را «عصمت‏» مى‏نامند و از اين ‏رو، در لغت عرب، به ريسمانى كه بار به وسيله آن بسته مى‏شود «عصام‏» مى‏گويند؛ زيرا بار به وسيله آن از افتادن و پراكندگى بازداشته مى‏شود.  

در هر صورت، مقصود از اين لفظ در بحث عقايد، مصونيت گروهى از بندگان صالح خدا از گناه و اشتباه است. متكلم معروف شيعه، فاضل مقداد رحمة الله مى‏گويد: «عصمت لطفى است الهى نسبت ‏به ‏مكلف، به‏ گونه‏اى ‏كه‏ با وجود آن، انگيزه‏اى ‏براى ترك طاعت و انجام معصيت وجود ندارد، البته همراه با قدرت و اختيار نسبت‏ به آن‏ها. » (6) سايرانديشمندان‏عدليه نيز عقيده‏اى نزديك به اين دارند. 

اما اشاعره عصمت را به قدرت بر طاعت و عدم قدرت بر معصيت تعريف كرده‏اند يا اين ‏كه گفته‏اند: عصمت آن است كه خداوند در محل آن‏ها گناهى خلق نكند. (7) اينگونه تعريف‏ها، با توجه به مبانى مخصوص ايشان است.  

بعضى از دانشمندان«عصمت‏» - در اصطلاح علم عقايد - را اين ‏گونه بيان كرده‏اند: «عصمت ملكه‏اى نفسانى است كه فرد را از گناه و خطا منع مى‏كند. » اما اين ‏كه بازدارنده او خدا باشد يا ملكه نفسانى خودش، تفاوتى ندارد؛ چرا كه اگر بازدارنده را هم ملكه نفسانى بدانيم، باز خداوند است كه به شخص، توفيق داده تا اين ملكه را كسب كند يا اين ‏كه خود خداوند به معصوم، اين ملكه را بخشيده تا او را از ارتكاب گناه و يا حتى اشتباه حفظ نمايد؛ يعنى حافظ حقيقى خداست، ولى وسيله‏اى براى حفظ قرار داده كه آن، « ملكه‏عصمت‏» است. پس ‏درعين ‏اين ‏كه ‏تمام ‏كارها مستند به ‏خداست، معصوم به اختيار خودش ترك گناه مى‏كند و مجبور بر آن نيست. براى وضوح تعريف، بايد به چند مطلب توجه كرد:  

1- منظور از معصوم بودن پيامبران يا امامان عليهم السلام تنها انجام ندادن گناه نيست؛ زيرا ممكن است ‏يك فرد عادى نيز به دليل وجود بعضى شرايط، مرتكب گناهى نشود، اما داراى ملكه خويشتن ‏دارى هم نباشد؛ مثلا شخصى كه پيش از بلوغ و تكليف از دنيا مى‏رود و خطايى از او سرنزده و يا شخصى كه در نقطه دورافتاده‏اى واقع شده و يا در حبس قرار دارد و شرايط دسترسى به گناه ندارد، ممكن است مرتكب گناه نشوند و يا دست كم، نسبت ‏به بعضى گناهان پاك باشند، اما چنين افرادى را داراى ملكه عصمت نمى‏گويند. كسى كه در تمام عمر هرگز شراب نديده و نخورده، داراى ملكه پرهيز از شراب نيست، اما اگر ديد و امكان دسترسى داشت و يا نديد اما به حالتى بود كه نفس او نسبت ‏به آشاميدن شراب بيمه بود، داراى ملكه عصمت است. همين سخن در مورد ملكه عدالت، شجاعت و سخاوت نيز صادق است. پس مقصود اين است كه شخصى، داراى ملكه نفسانى نيرومندى باشد كه در سخت‏ترين شرايط نيز او را از ارتكاب گناه بازدارد؛ ملكه‏اى كه از آگاهى كامل و پايدار به زشتى گناه و اراده قوى بر مهار تمايلات نفسانى حاصل مى‏گردد و چون چنين ملكه‏اى با عنايت ‏خاص الهى تحقق مى‏يابد، فاعليت آن به خداى‏ متعال نسبت ‏داده ‏مى‏شود، وگرنه چنان ‏نيست ‏كه ‏خداى‏ متعال، انسان معصوم را به اجبار از گناه بازدارد و اختيار را از او سلب كند كه در اين ‏صورت، اشكال ‏تنافى بين عصمت و اختيار پيش مى‏آيد.  

2- لازمه عصمت هر كس، ترك اعمالى است كه بر او حرام مى‏باشد؛ مانند ترك گناهانى كه در همه شريعت‏ها حرام بوده و نيز كارهايى كه در شريعت متبوع او در زمان ارتكاب، حرام است. بنابراين، عصمت‏ يك پيامبر با انجام عملى كه در شريعت‏هاى قبل يا بعد از وى حرام بوده و در شريعت ‏خود او حلال است، خدشه‏دار نمى‏گردد.  

3- منظور از « گناه‏» در تعريف «عصمت‏» ، كارى است كه در كتب فقهى «حرام‏» ناميده مى‏شود، همچنين ترك عملى كه در فقه، « واجب‏» شمرده‏ مى‏شود. اما واژه «گناه‏» و معادل‏هاى‏ آن مانند « ذنب‏» و «عصيان‏» كاربرد وسيع ‏ترى دارد كه شامل  

« ترك ‏اولى‏» و « مكروه‏» نيز مى‏شود و انجام دادن چنين ‏اعمالى‏ منافاتى با عصمت ندارد. (8)  

4- عصمت از ديدگاه ما شيعيان، امرى است واقع شده . بنابراين، نوبت ‏به بحث از امكان و عدم امكان وقوع آن نمى‏رسد؛ چرا كه بهترين دليل بر امكان چيزى، وقوع آن است. اما از نظر عقلى، مى‏توان گفت: در تك تك اعمال انسان، اين امكان وجود دارد كه دقت ‏به كار برد و به خطا نرود؛ همان‏ گونه كه بسيارى از اعمال ما چنين مى‏باشد. همچنين ممكن است ‏با توجه به مفاسد و عواقب گناهان، از آن‏ها دورى كنيم؛ همان ‏گونه كه در بسيارى از اوقات، مرتكب برخى از كارهاى حرام نمى‏شويم. پس وقتى امكان عصمت در كارى وجود داشت، در ديگر اعمال نيز وجود خواهد داشت و مى‏تواند همه اعمال شخص را در برگيرد. پس «عصمت‏» امرى است ممكن و محالى را نيز در پى ندارد.

۵-- ابوالحسين احمد بن فارس بن زكريا، مقاييس اللغة، ج 4، ص 331.  

6- فاضل مقداد، ارشاد الطالبيين، ص 301.  

7- السيدالشريف على بن محمد الجرجانى، شرح المواقف، ج 8، ص 280.  

8- محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1372، درس 24 .

عصمت نبى مکرم اسلام - 1