صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------
گزارههای دينی اثباتپذيرنديا خير؟ بخش اول
تعاريف مختلف از دین
1-1-1 تعريف ماهوی از دين
مثلاً بعضی تعريفی ماهوی از دين ارايه كردهاند به اين ترتيب كه «دين عبارت از يك نظام الهی است كه برای صاحبان خود وضع شده و مشتمل بر اصول و فروع میباشد» يك نظام الهی است، الان اديانی وجود دارد كه دين بر آنها اطلاق میشود اما نظام الهی نيست مثل بودا. پس اين تعريف جامع همهی افراد نشد.
1-1-2 تعريف غايت انگارانه از دين
يا تعريف غايت انگارانه از دين بعضاً ارائه كردهاند و گفتهاند: »دين وضعی الهی است كه صاحبان خود را بهسوی رستگاری در اين دنيا و حسن عاقبت در آخرت سوق میدهد« اينها تعاريف غربیها است، تا حدودی بعضاً تعاريفشان شباهت به تعاريف متكلمان اسلامی هم دارد. الان ما اديانی در جامعهی فعلی داريم كه اعتقاد به حيات اخروی ندارند. مثلاً همين بودائيان و برهمائيان به تناسخ معتقدند و اينكه انسان بعد از حيات دنيوی و به عبارتی پس از مرگ وقتی روح از بدن جدا شد، اين روح دوباره برمیگردد، حالا يا در بدن انسان ديگری يا در بدن حيوان ديگری يا در بدن نبات ديگری يا جماد ديگری حضور و ظهور پيدا میكند اعتقاد به تناسخ كه ملاصدرا در جلد 9 اسفار، مفصل اين عقيده را مورد نقد قرار داده است. بسياری از آيينهای هند و چين و بعضی از فرقههای مسيحيت اعتقاد به تناسخ دارند. پس اين تعريف باز جامع همهی اديان نيست يا تعريف برادرين: »دين بيش از هر چيز كوششی است برای آنكه حقيقت كامل خير را در تمام وجوه هستیمان باز نماييم.«
خير را در مقابل شر ببينيم. خير متناسب با هستی ما چيست؟ شبيه همان حرفهايی كه انسان بتواند سعادتی پيدا كند. امروزه مكاتبی هستند و نيز در گذشته كه طالب همين غايت و هدف و مقصد هستند. مثلاً فيثاغورث در آن انجمن فلسفی خود چنين عقيدهای داشت و انسانها را به سه دسته تقسيم میكرد. انسانهای موقعيت جو، انسانهای لذتجو و انسانهای حكمتجو. میگفت من يك انجمن و مكتب فلسفی میخواهم بسازم كه انسانها حكمتجو باشند. انسانهايی باشند كه با حكمت زندگی كنند و ارتباط با خدا پيدا كنند. آنقدر به كمال برسند كه بعد از مرگ اين روح با خدا متحد بشود نه اينكه دوباره برگردد. چون به فيثاغورث هم همين تناسخ را نسبت میدهند. با اينكه يك مكتب فلسفی است. در تاريخ فلسفهی غرب معمولاً بعد از طالس، آنكسی مندر و بعد هم فيثاغورث را نام میببرند. بعد از فيلسوفان آيونيا، فيلسوفان فيثاغورس و بعد هم شخصيتهای ديگر، زنون اليائی و پارمينيدس اينها مطرحند. بهر حال فيثاغورس بهعنوان يك فيلسوف و رياضیدان مطرح است نه بهعنوان يك پيامبر و كسی كه دين و مذهب و آيينی به اين معنا داشته باشد، هر چند دستوراتش مقداری شباهت به دستورات دينی داشته، بهر حال هر تعريفی كه ارايه كنيد يك مشكلی دارد.
1-1-3 تعريف كاركردگرايانه از دين
بعضی گفتند: »دين آيين زندگی است«، يك آيينی است برای اينكه ما چگونه زندگی كنيم، اگزيستانسياليستها هم چنين ادعايی دارند. يعنی فيلسوفان اگزيستانس معتقدند ما يك مكتب فلسفی ارائه میدهيم كه به ما ياد دهد ما چگونه زندگی كنيم؟ چگونه خويش را بشناسيم و اين خويش با ديگران ارتباط يابد. شعار اصلی آنها دين است. لذا میگفتند پدر مكتب ما سقراط است. اول سقراط اين تفكر را به ما داد.
اومانيسم به نحوی، نحوهی چگونه زيستن را بيان میكند. ماركسيسم دقيقاً يك آيين زندگی بود. يا بعضی وقتها گفته میشود، دين آن است كه اصول و فروعی داشته باشد، خيلی از مكاتب فلسفی هستند مثل ماركسيسم كه اصول و فروعی دارند. لذا اينهايی كه در صدد هستند از دين يك تعريف جامعهشناسانه بدست بدهند، يعنی كار به اين ندارند كه اين اديان درستند يا غلط، الهی و آسمانی يا زمينی و بشريند. همين كه بعضی از مكاتب پسوند دينی به خود میگيرند، اينها را جمع میكنند و بعد میگويند آيا ما میتوانيم تعريفی ارائه بدهيم كه تمام اين مصاديق را شامل بشود. يك تعريفی از دين بگوييم كه همهی اديانی كه در هزارهی اديان شركت كردهاند بپذيرند. اين به نظر من شدنی نيست و گرفتار مشكلات فراوانی است. زحمتها هم فراوان كشيده شده كه بتوانند تعريفی ارائه بدهند.
1-1-4 تعريف ويتكنشتاين از دين
لذا افرادی مثل ويتكنشتاين معتقد به شباهت خانوادگی است. میگويد ما فقط میتوانيم ادعا كنيم كه اديان، دو دو، چند به چند با هم اشتراكاتی دارند. حلقهوار میتوانيم بگوييم اديان يك اشتراكاتی با هم دارند. اين را میگويند شباهت خانوادگی مثل اينكه يك خانوادهای را در نظر بگيريد كه همهی افراد اين خانواده، تفاوتهای متعددی دارند، يا در اخلاق يا در سيرت و يا در صورت. اما يك مشتركاتی دارند مثلاً اين برادر با آن برادر در يك عنصر مشتركند، اين برادر با آن خواهر مشترك است، اين خواهر با آن خواهر در يك رفتار يا در سيرت و صورت اشتراك دارند. اين مجموعهی خانوادهی مشتركی است. مشترك يعنی دو به دو با هم در يك عنصر اشتراك دارند. لذا ويت كنشتاين معتقد است »اديان موجود و محقق، شباهت خانوادگی به هم دارند« پس نمیتوانيم يك تعريفی مشترك كه جامع همهی اديان و مانع اغيار باشد ارائه دهيم. حالا كه نشد تعريفی ارائه بدهيم پس بحث اثباتپذيری را هم كنار بگذاريم. چون متوقف به تعريف از دين است.