صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مطالب قبلی:
عصمت نبى مکرم اسلام - 1
 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲
عصمت نبى مکرم اسلام - ۳
عصمت نبى مکرم اسلام -۴
عصمت نبى مکرم اسلام -۵

در ادامه بحث عقلى، به ادله گوناگونى كه نويسندگان متعدد در اين قسمت ذكر كرده‏اند، اشاره مى‏شود:  

1. دليل وثوق و اعتماد:

اين دليل برگرفته از كلام خواجه نصيرالدين طوسى‏ رحمة الله است. (22) خلاصه دليل اين است كه پيامبران‏عليهم السلام براى هدايت و تربيت مردم آمده‏اند و تا آن‏ها معصوم نباشند، اعتماد مردم به آن‏ها زمينه تبعيت را فراهم نمى‏سازد. پس پيامبران عليهم السلام بايد معصوم از گناه و خطا باشند.

2. دليل عصمت از راه تربيت:

بر حسب اين بيان، نبى نه تنها با راه آشنا و راهنماست، بلكه به انسان كمك مى‏كند و او را به مقصود مى‏رساند. پيامبر آمده است تا «انسان كامل‏» سازد و او را پرورش دهد. در بُعد تربيتى، بيش از هر چيز، عملكرد و منش مربى مورد توجه است. پس نبى بايد معصوم باشد تا هدف تربيت، تزكيه و انسان‏ سازى جامه عمل بپوشد و هر گونه خطايى از او مى‏تواند به همان اندازه در اين هدف، خلل ايجاد كند. (23)  

3. دليل لطف:  

عصمت انبياء عليهم السلام لطف است؛ يعنى موجب نزديكى مردم به طاعات و پرهيز از محرمات مى‏شود و پيامبر معصوم بسى بهتر و بيش ‏تر از پيامبر غيرمعصوم موجب هدايت مردم مى‏شود و لطف بر خداوند واجب است؛ يعنى فراهم كردن هر چه بيش ‏تر زمينه‏هاى هدايت مردم به سوى حق بر او لازم است. پس عصمت در انبياء عليهم السلام ضرورى است. و البته هر قدر دايره عصمت گسترده ‏تر باشد، لطف نيز بيش‏تر خواهد بود. بنابراين، مقتضاى رحمت الهى عصمت كامل انبياء عليهم السلام است. (24)  

دلايل نقلى عصمت انبياء عليهم السلام  

الف - عصمت در قرآن

در قرآن، آيات متعددى بر عصمت انبياء عليهم السلام دلالت مى‏كند. دانشمندان اين آيات را بر اساس مراحل عصمت تقسيم كرده‏اند؛ بعضى مربوط به مرحله ابلاغ رسالت، بعضى ناظر به عصيان و برخى درباره اشتباه است. در ادامه، به چند نمونه از آيات در اين زمينه اشاره مى‏شود:  

در آيات 82 و 83 سوره ص خداوند از قول شيطان مى‏فرمايد: « قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين‏» ؛ گفت: خدايا، به عزتت ‏سوگند كه البته همه انسان‏ها را گمراه خواهم كرد، بدون استثناء، مگر بندگان خالص تو را.  

براى روشن شدن استدلال، بايد مفهوم واژه «مخلص‏» و تفاوت آن با كلمه «مخلص‏» بيان شود: «مخلص‏» اسم فاعل از مصدر «اخلاص‏» و به معناى كسى يا چيزى است كه عمل و عقيده خويش را در راه ايمان به خداوند خالص كرده است. اما «مخلص‏» اسم مفهوم از مصدر «اخلاص‏» و به معناى كسى يا چيزى است كه به وسيله ديگرى خالص گرديده است. بنابراين، «مخلصين‏» كسانى هستند كه با عنايت و امداد الهى، سراپاى وجودشان براى خداوند و به وسيله او خالص گرديده و از اين ‏رو، شيطان را هرگز در آن‏ها راهى نيست. (25)  

تعبير «مخلص‏» بيش از همه بر معصوم منطبق مى‏شود؛ چرا كه معصوم كسى است كه هيچگاه عصيان خدا و اطاعت ‏شيطان و هواى نفس نمى‏كند. اين تعبير اگرچه مختص انبياء عليهم السلام نيست، اما بى‏ترديد، مظهر کامل آن انبياء عليهم السلام هستند.  

در آيه 42 سوره حجر، شبيه دو آيه مذكور آمده و سپس خداوند فرموده است: «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان‏» ؛ اى شيطان، تو بر بندگان من تسلطى ندارى.  

از سوى ديگر، در سوره ص پيش از آيات مذكور، برخى از اين بندگان خالص را نام مى‏برد كه اين نشان‏ دهنده آن است كه منظور از«عبادى‏» يا «عبادنا» چه كسانى هستند. اين آيات ابتدا سه نفر از پيامبران‏عليهم السلام را به عنوان خالص شده‏هاى خداوند و سپس سه نفر ديگر را جزو خوبان مى‏شمارد.  

در آيه 24 سوره يوسف، همين تعبير «مخلص‏» را در مورد حضرت يوسف‏ عليه السلام و در آيه 51 سوره مريم در مورد حضرت موسى‏عليه السلام به كار مى‏برد. اين آيات شاهد بر آن است كه اين امتياز مختص افراد محدودى از انبياء عليهم السلام نيست، بلكه ويژگى مقام و لازمه منصب الهى ايشان است.  

آيه يا آيات ديگرى كه دلالت ‏بر اين موضوع دارد، مربوط به اطاعت از انبياء عليهم السلام است. قرآن در آيه 64 سوره نساء مى‏فرمايد: « و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم، مگر براى اين ‏كه اطاعت‏ شود به اذن خداوند. » با توجه به اين آيه شريفه و آيات ديگرى كه در مورد اطاعت از خدا و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله يا ساير انبياء عليهم السلام وارد شده و با توجه به اين‏ كه انبياء عليهم السلام و پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه و آله الگوى مردم هستند و به اين موضوع در آيه 21 سوره احزاب - درباره شخص نبى مكرم اسلام - تصريح شده است (26) به اين نتيجه مى‏توان رسيد كه سخن و عمل پيامبران‏عليهم السلام در همه عرصه‏ها و به طور كلى، واجب الاطاعة و يا قابل پيروى است و اين نكته مستلزم پاك بودن آن‏ها از گناه و خطاست.  

توضيح استدلال اين ‏كه آيات كريمه به طور مطلق، دستور به اطاعت از رسول مى‏دهند و وقتى اطاعت از كسى مقيد به زمانى خاص و فعلى به خصوص نباشد، همه گفتارها و كردارهاى وى قابل پيروى بوده و اين نشانگر آن است كه پيامبر گناه يا خطا نمى‏كند؛ چرا كه در صورت گناه و خطا، طبق دستور الهى، اطاعت از قول و عمل او واجب است. از سوى ديگر، محال است كه در صورت گنهكار و خطاكار بودن پيامبر، اطاعت از او مورد امر الهى واقع شود. در نتيجه، اعمال پيامبر بايد مطابق دستورهاى الهى بوده تا هميشه قابل پيروى باشد. همين دليل در مورد تمام اعمال خلاف يا صحيح پيامبر در تنهايى نيز صادق است؛ زيرا به عنوان مثال، اگر كسى آن كار را از پيامبر ببيند، مى‏تواند به او تاسى كند و همان مشكل دوباره پيش مى‏آيد.  

خلاصه آن‏ كه آيات الهى پيامبران را كاملا منزه و معصوم و قابل اطاعت در همه ابعاد و عرصه‏هاى گفتار و كردار مى‏داند. همانگونه كه اشاره شد، برخى از آيات قرآن ناظر به عصمت انبياء عليهم السلام در مقام تلقى، حفظ و ابلاغ رسالت است كه بخش عمده عصمت و بخش مربوط به هدايت ما انسان‏هايى كه توفيق معاشرت با آن‏ها را نداشته‏ايم نيز همين مرحله مى‏باشد؛ از جمله آيات شريفه 26 - 28 سوره جن كه مى‏فرمايد: «عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم و احصى كل شى‏ء عددا»؛ «او (خداوند) آگاه از غيب است؛ كسى را بر غيب خود مطلع نمى‏سازد، مگر آن كه او را از ميان رسولان برگزيد. در اين صورت، خداوند محافظان و مراقبانى از پيش‏ رو و پشت ‏سر آن رسول قرار مى‏دهد تا بداند كه رسولان رسالت‏هاى پروردگار خود را به خوبى ابلاغ كرده‏اند و او بر آنچه نزد رسولان است احاطه پيدا كرده و آنچه كه آفريده به خوبى شمرده و بر آن احاطه دارد.»  

فاعل «ارتضى‏» و « يسلك‏» خداوند است. جمله‏هاى « من بين يديه و من خلفه‏» - يعنى پيش ‏رو و پشت ‏سر - مى‏رساند كه خداوند رسول خود را با گماردن مراقب‏هايى حفاظت مى‏كند. در تفسير اين جمله، دو احتمال وجود دارد:  

1. اين عبارت كنايه از اين ‏است كه مراقب‏ها اطراف قلب پيامبر را گرفته و از نفوذ عوامل مخرب جلوگيرى مى‏كنند؛ نه فراموشى به آن راه پيدا مى‏كند و نه شياطين در آن تصرف مى‏نمايند.  

2. ممكن است‏ بگوييم كه پيامبر هنگام دريافت وحى، دو حالت دارد: از آن نظر كه متوجه مقام ربوبى است، حالت پيش ‏رويى دارد و عبارت «من بين يديه‏» اشاره به آن است، ولى آنگاه كه وحى الهى را دريافت كرد و متوجه ابلاغ شد، جريان برعكس مى‏شود؛ رو به مردم و پشت ‏به مقام اخذ وحى مى‏كند كه عبارت «من خلفه‏» اشاره به اين زمان است. در هر حال، اين آيه حاكى از آن است كه وقتى خداوند، غيب خود را بر رسولان آشكار مى‏كند، فرشتگان را از هر طرف مامور مى‏كند كه آنان را در اخذ وحى و حفظ و نگاهدارى و ابلاغ آن مراقبت كنند تا دچار اشتباه و لغزش و نيز گناهى نشوند. خلاصه اين ‏كه انجام چنين رسالتى بدون عصمت پيامبران‏ صلى الله عليه و آله در مقام تلقى و ابلاغ وحى ممكن نيست. پس آنچه رسولان به ما مى‏رسانند همان است كه خداوند فرموده و دست‏ خوش تغييرى نشده است.  

مؤيد اين معنا آيات شريفه ديگرى است كه احتمال هرگونه تغيير يا كم و زياد كردن در فرمان‏هاى الهى را نفى مى‏كند. گر چه آيه خطاب به پيامبر خاص است، اما ملاك عام بوده، مطلب در مورد ساير انبياء عليهم السلام نيز صادق است. 

در آيه 15 سوره يونس مى‏فرمايد: « هرگاه آيات روشن ما بر خلق تلاوت شود، منكران معاد، كه به ديدار ما اميدوار نيستند، به رسول ما اعتراض كرده، مى‏گويند: (اگر تو رسولى) قرآنى غير از اين نيز بياور و يا همين را به قرآن ديگرى مبدل ساز! در پاسخ آن‏ها بگو: من چنين اجازه و قدرتى ندارم كه از پيش خود آن را تبديل كنم؛ من جز آنچه را به من وحى شود تبعيت نمى‏كنم. من ترس آن دارم كه مرتكب عصيان در برابر پروردگار خويش شوم و در نتيجه، گرفتار عذاب سخت روز بزرگ رستاخيز گردم. »  

در آيات 44 - 47 سوره الحاقة مساله مزبور با تاكيد بيشترى مطرح گرديده و آمده است:  

«اگر محمد به دروغ سخنانى به ما نسبت مى‏داد، محققا ما او را به قهر و انتقام مى‏گرفتيم و سپس رگ وتين (رگ حيات) او را قطع مى‏كرديم و هيچ يك از شما بر دفاع و جانبدارى از او قادر نبوديد. »

22- علامه حلى، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1407 ق. ، المقصد الرابع، المسالة الثالثة.  

23- راه اول و دوم در بيشتر منابع كلامى آمده است؛ از جمله آموزش عقايد، ناصر مكارم شيرازى، رهبران بزرگ، منشور جاويد.  

24- عبدالرزاق فياض لاهيجى، گوهر مراد، تصحيح و تعليق على ربانى ‏گلپايگانى، تهران، سازمان چاپ و انتشارات ‏وزارت ‏ارشاد، 1372، ص‏379 . 

25- البته خالص كردن الهى با توجه به قابليت وجودى افراد و ديگر شرايط است و در هر حال، به نحوى نيست كه موجب سلب اختيار نبى شود، وگرنه وجود جبر، تكليف و پاداش و ارزش‏ها جايى نخواهد داشت. در دعاى «ندبه‏» درباره اولياء و پيامبران الهى‏عليهم السلام از جمله حضرت آدم و موسى و عيسى‏عليه السلام مى‏خوانيم: «اولئك الذين استخلصتهم لنفسك و دينك... » ، آن اوليايى كه آن‏ها را خالص كرده‏اى براى خودت و دينت ... . 

26- « لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. »   

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام -۴

عصمت نبى مکرم اسلام -۵