شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
----------------------------

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 


 بر همه شیعیان تسلیت باد

 

بزودی ادامه کتاب شریف فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیّة  دروبلاگ قرار می گیرد انشاءالله

لینک مرتبط:

كتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية - مقدمه

متن كتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية - 1

متن كامل كتاب عظيم الشان فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية

فاطميه، ايام ماتم شيعه

حضرت زينب كبري

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

ميلاد حضرت زينب كبري سلام الله عليها مبارك باد

ویژگی‏های شخصیتی

هرچند برخی از القاب وی به ویژگی‏های مهمّی در این بانوی بزرگوار اشاره دارد لیکن جا دارد، به چند ویژگی بارز از آن حضرت اشاره شود.

ميلادعقيله بني هاشم

1 ـ عبادت:

زینب علیهاالسلام در عبادت و بندگی خداوند، پیرو مادرش زهرا علیهاالسلام بود. اکثر شب‏ها ر ابه تهجد و تلاوت قرآن صبح می‏کرد و به گفته برخی از مورخان شب بیداری یادگار فاطمه علیهاالسلام در طول عمرش، هرگز ترک نشد. حتّی در شب یازدهم محرم با آن همه خستگی و فرسودگی و مشاهده آن همه آلام روحی نماز شب خود را خواند. همچنین از امام سجّاد علیه‏السلام نقل شده است که: «ان عمتی زینب کانت تودی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف منذ ثلات لیالٍ لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم و اللیلة؛

عمه‏ام زینب، نمازهای واجب و مستحبی‏اش را در طول مسیر کوفه به شام می‏خواند و در بعضی از توقفگاه‏ها از شدت گرسنگی و ضعف در مدّت شبانه روز نمازش را نشسته خواند. چون آنچه از غذا سهم او بود، بین کودکان تقسیم می‏کرد. چون آن قوم به هر یک از ما یک گرده نان در شبانه روز می‏دادند.»(11)

2 ـ علم و دانش

ادامه نوشته

انفجار اطلاعات

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

یاد همه ستاره هاي آسمان  شهادت و بخصوص
ياد سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني
و
صياد قلبها  شهيد علي صياد شيرازي
گرامي باد.

متن  حاضر مقاله  اي است از شهيد آويني پيرامون دهكده جهاني انفجار اطلاعات و ساير موضوعات گرابانگير انسان امروزي  كه توجه به اين مقولات براي هر فرد آزاد انديشي در دنياي معصر ضروري مي نمايد:

انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.

سيد مرتضي آويني

دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.

شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و مثلاً در ایران خودمان وقتی می شنود که «بانک فلان، بانک شماست »، باور می کند و پولش را در بانکی انبار می کند که جایزه بیش تری می دهد... و از این قبیل. و خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.

ادامه نوشته

گزيده مطالب

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------------

گزيده مطالب قبلي وبلاگ در مورد اين ايام

حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

حضرت عبدالعظیم حسنی

هویت و حقیقت انسان   (شهيد آويني)

در معناي توسعه   (شهيد آويني)

نوروز

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

یا مقلب القلوب و الابصار

...

نوروز گاه نو شدن و هنگامه گذر  عمیق در زمان است

...

فاعتبرو ا یا اولی الابصار

یا مقلب القلوب و الابصار

ضمن تبریک سال نو با توجه به اینکه در ایام آخر سال توفیق زیارت حصرت زینب و رقیه سلام الله علیهما دست داد نتوانستم وبلاگ را بروز کنم نایب الزاره همه مشتاقان بودم انشالله

ضمن اینکه مطالب جالبی هم هست که انشالله بزودی تقدیم می گردد

رحلت پيامبر اكرم (ص) از منظر حضرت وصی اميرالمؤمنين(ع)

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و حضرت امام حسن مجتبی

علیه السلام تسلیت باد

رحلت پيامبر اكرم (ص) براى حكومت اسلامى و امت اسلام حادثه‏اى سخت و جانسوز بود . چنانكه اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد:

« بابي انت و امي يا رسول الله (ص) لقد انقطع بموتك ما لم ‏ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء و اخبارالسماء . خصصت ‏حتى صرت مسليا عمن سواك و عممت ‏حتى صار الناس فيك سواء و لولا انك امرت بالصبر و نهيت عن الجزع، لانفدنا عليك ماءالشؤون .
و لكان الداء مماطلا و الكمد محالفا و قلالك . . .  ؛

 پدر و مادرم فدايت اى پيامبر خدا، با مرگ تو رشته‏اى پاره شد كه در مرگ ديگران چنين قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پيام و اخبار آسمانى بود . مصيبت تو ديگر مصيبت ديدگان را تسلى دهنده ست ‏يعنى پس از مصيبت تو ديگر مرگ ها اهميتى ندارد . و از طرفى اين يك مصيبت همگانى است كه عموم مردم به خاطر تو عزادارند . اگر نبود كه امر به صبر و شكيبايى فرموده‏اى و از بى‏تابى نهى نموده‏اى آنقدر گريه مى‏كردم كه اشك هايم تمام شود . و اين درد جانكاه هميشه در من مى‏ماند و حزن و اندوهم دائمى مى‏شد. كه همه اينها در مصيبت تو كم و ناچيز است.»

 سختى مصيبت رحلت پيامبر به قدرى بود كه امام على مى‏فرمايد:

 « فضجت الدار الافنية؛ گويا در و ديوار خانه فرياد مى‏زد.»

نهج البلاغه (صبحى صالح) خطبه ‏235

جايگاه نجوم، تقويم و گاهشمارى در انديشه تاريخ‏نگارى مسعودى

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مجله تاريخ اسلام >شماره 5 روح الله بهرامى 1

انديشه تاريخ‏نگارى على‏بن‏حسين مسعودى به خاطر نقادى از سنت تاريخ‏نگارى پيش از خود و طرح مباحث نوينى در تاريخ‏نگارى اسلامى از زوايا و ابعاد مختلف قابل طرح و بررسى است. در اين مقاله كوشش شده كه اهتمام اين مورخ بزرگ اسلامى در ايجاد پيوند ميان تاريخ‏نگارى و نجوم و تقويم به عنوان يكى از شاخه‏هاى متعدد علوم عقلى مورد بررسى قرار گيرد، لذا ضمن اشاره به ويژگى انديشه تاريخ‏نگارى مسعودى، به جايگاه نجوم، تقويم و گاه‏شمارى در انديشه وى و چگونگى به‏كارگيرى آن در تاريخ پرداخته‏ايم و در مجموع سعى شده كه عمل‏كرد مسعودى در ايجاد پيوند ميان مورخ و منجم و تاريخ و نجوم مورد بررسى قرار گيرد.

واژه‏هاى كليدى: زمان، نجوم، تقويم، گاهشمارى، زيج.

على‏بن‏حسين مسعودى مورخ و متفكر نامدار قرن چهارم از نادر مورخانى است كه روش‏هاى نوينى را در تاريخ‏نگارى اسلامى متداول ساخت و با تلفيق دانش تاريخ و جغرافيا، پيوندى استوار ميان اين دو كه در واقع پيوند ميان زمان و مكان بود ايجاد كرد. دو ويژگى بارز تاريخ‏نگارى وى يكى ابداع و توسعه روش‏هاى نوين در تاريخ‏نگارى اسلامى و ديگرى ايجاد پيوند و نزديكى ميان دانش تاريخ با علوم عقلى بود. در مورد اول، وى روش‏هاى قياسى، كمى و تطبيقى و مشاهده و تجربه را به كار بست و در مورد دوم نيز تلاش كرد تا ضمن توسعه حوزه دانش تاريخ، پيوند عميقى ميان تاريخ با جغرافيا، نجوم، كلام، فلسفه و در كل، علوم عقلى ايجاد كند و تاريخ را به صورت يك دانش تحليلى و عقلى مطرح سازد. اين دو رويكرد به وى كمك كرد تا ضمن نقادى در حوزه تاريخ، به بيان علت و معلولى حوادث پرداخته و در علت وقايع و اتفاقات و اخبار و روايات تاريخى به چون و چرا بپردازد و به كنه حوادث و پديده‏هاى انسانى و طبيعى نزديك شود.

هدف وى از كاربرد علوم عقلى در تاريخ، كمك گرفتن از اين علوم در ثبت و ضبط دقيق‏تر حوادث و بيان علت آن‏ها و نيز تعيين صحت و سقم روايات تاريخى و وقايع اتفاقيه بود. زمان، تقويم، گاه‏شمارى و نجوم براى مسعودى از جمله علوم و ابزارهاى علمى بودند كه مى‏توانست معيارهايى براى نقد اطلاعات تاريخى باشد. وى با استفاده از اطلاعات و رصدهاى دقيق منجمان و مراجعه به زيج‏ها و تقويم‏هاى آن‏ها توانست روند گاه‏شمارى حوادث و اخبار را پيگيرى كند و ضمن بررسى روايات و اخبار راويان و مخبران، به ضبط و ثبت دقيق حوادث بپردازد و پاره‏اى از اشتباهات و انحرافات تاريخى را از همين طريق مشخص سازد.

ادامه نوشته

فلسفه؛ روش انديشه

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

  فلسفه؛ روش انديشه

فقط درشكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم تا خودمان را تحقير نكنيم
* شهيد مطهري معتقد بود كه كتاب خوب كتابي است كه مفيدباشد؛ آيا كتابهاي فلسفي امروز چه در زمينه فلسفه غرب و چه در زمينه فلسفه اسلامي مفيدند؟
- نظر شهيد مطهري را چنين تكميل مي كنم كه جامعه نيز بايد بتواند از كتاب خوب بهره ببرد. به نظر من در حوزه فلسفه براي اهل فلسفه، استادان، دانشجويان و علاقه مندان، كتاب سودمند كم نيست، اما مي توان گفت كه اين كتابها هيچ سودي نداشته اند. مشكل ما اين است كه چرا جامعه ما نمي تواند از كتابهاي مفيد، سود ببرد؟ اكنون تعداد زيادي از كتابها و مسائل عمده اي كه باعث تحول غرب شده، ترجمه و يا با قلمهاي مختلف براي ما گزارش شده است. آثار افلاطون، ارسطو و نيز كتابهاي اصلي روشن انديشان عصر جديد غرب مانند فرانسيس بيكن، جان لاك، دكارت، هيوم و كانت، همه به زبان فارسي ترجمه شده است و كسي نمي تواند ادعا كند كه اين آثار در دسترس او نبوده است. گزارشهاي متعددي از قلم ويل دورانت گرفته تا برتراند راسل و كاپلستون و ديگران به دست ما رسيده است و همچنين تك نگاريهايي نيز توسط محققان ديگر ترجمه و يا تأليف شده است. بنابراين از بابت كتاب جاي هيچ گلايه اي وجود ندارد.
در زمان نوشته شدن «سير حكمت در اروپا» مردم حق داشتند بگويند كه كتابي كه در دسترس ما نيست، اما اكنون چنين وضعي نيست. اطلاعات مردم از نظر زبان نيز بالا رفته است. شايد در زمان محمد علي فروغي كه كتاب «سير حكمت در اروپا» را نوشت، بيش از ۱۰ نفر نبودند كه انگليسي مي دانستند، اما اكنون هزاران نفر به اين زبان مسلط هستند و مي توانند علاوه بر ترجمه ها، از اينترنت و متنهاي اصلي نيز كه در بازار موجود است، استفاده كنند. در چنين شرايطي، شگفت انگيز اين است كه نه فلسفه اسلامي وارد زندگي ما مي شود و نه فلسفه غرب، بلكه زندگي ما با افكار سنتي اداره مي شود. مثلاً ما سالهاي سال و از زمان و اوايل كار معاويه، با جبرگرايي مخالف بوده ايم، اما هنوز هم افكار عمومي جامعه ما جبرگرا و اشعري است! حتي در سطح تحصيلكرده هاي حوزوي و دانشگاهي نيز چنين فضايي حاكم است.
اطلاع رساني ما در روزنامه ها و تلويزيون، بر مباني اشعريت استوار است و حتي در تبيين برد بازي فوتبال هم نمي خواهيم تبيين كنيم كه نقش مربي، نقش فلان بازيكن و نقش شرايط رواني چقدر بوده است، بلكه با كلمه اي خود را راحت مي كنيم كه خدا به ما كمك كرد و ما توفيق يافتيم و در اين مسابقه اول شديم. فقط در شكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم، آن هم براي آن كه خودمان را تحقير نكنيم؛ چون اگر در آنجا نيز بگوييم كه اين كار خواست خدا بوده است به معني آن است كه خداوند ما را دوست نداشته است. در اين گونه مواقع سعي مي كنيم كه اشعري نباشيم، متخصص فيلسوف و متفكر مي شويم و دنبال علل و اسباب مي گرديم. با اينكه ۱۳۰۰سال است كه ديدگاهي مخالف اشعريت داريم و هر چند كه در اين زمينه كتابهاي زيادي داريم، اما هنوز ديدگاهمان در جامعه وارد نشده است و شرايطي نداريم كه از كتابها مطلب بگيريم. اين وضعيت از مراكز علمي ما سرچشمه مي گيرد؛ يعني بايد متفكران تحول پيدا كنند و اين تحول را در جامعه نشر و گسترش دهند.
با قاطعيت مي توان گفت كه مراكز فلسفه ما در دانشگاهها، آشفته ترين وضع را دارند. اصلي ترين شرط يك حكيم آن است كه درگير زندگي مادي نباشد؛ اما كساني را كه به عنوان حكماي جامعه مي شناسيم، چند جا استخدام هستند و اين امر نشانگر آن است كه كار اينان تفكر نيست، بلكه فقط مي خواهند خود را اداره كنند. هنوز مشكل زيستي آنها حل نشده و يا از نظر تربيتي چنان رشد نيافتند كه خود را از مشكل زيستي نجات دهند و رسالت سقراطي خويش را به دوش كشند؛ خوب بفهمند و براي مردم نيز مامايي كنند، تا انديشه و تفكر را از ذهن آنان بزايانند. اين مشكل اصلي جامعه ماست و تا حل نشود، اگر ميلياردها دلار پول داشته باشيم و يا همه دنيا تصميم بگيرند كه همه كتابهاي خود را ترجمه كنند و به دست ما برسانند، وضع ما با وضع فعلي تفاوتي نمي كند؛ چون مشكل ما تشنگي است نه آب.
* برخي از دانشمندان معاصر اروپايي معتقدند كه فلسفه يك تحقيق است، تحقيقي كه فقط در گفت وگو با مباحثه تحقق مي يابد؛ مثلاً سقراط براي رسيدن به يك نتيجه فلسفي، شاگردانش را به كتاب خواندن دعوت نمي كرد، او سعي مي كرد كه با آنها بحث كند تا در نتيجه بحث، به مطلوب خود دست يابد. نظر شما چيست؟


- اين اصل، اساسي ترين اصل است كه من به آن باور دارم و اخيراً نيز در يك مجموعه مقاله اي با عنوان «روش روشن انديشي» چاپ كرد ه ام؛ به نظر من در روشن انديشي، هيچ گاه حكم صادر نمي كنند، در حالي كه جامعه ما- حتي جامعه تحصيلكرده ما- نيز با اين روش فاصله دارد. اگر زندگي كسي را كه مي گويد من غرب را فهميده ام و تابع روشنفكري هستم، بكاويد، مي بينيد كه متوجه آن روش نيست، بلكه هنوز در سنت خودمان است و حكم صادر مي كند. در جامعه مان مي بينيم كه اين طرف مي گويد كه بايد چنين باشد و طرف ديگر مي گويد بايد چنان باشد و هر يك كليت طرف مقابل را نفي مي كند. غالب حكمها حتي در حد حكم فتوايي هم نيست، چون در حكم فتوايي براي حكمي كه صادر مي شود، از كتاب و سنت منبع و مدرك پيدا مي كنند، اما اين حكمها در حال و هواي دگمهاي كليساهاي قرون وسطايي مسيحيت اند.
يعني بي دليل مي گويد كه بايد چنين باشد، بدون آنكه تحليل كند و نكات مثبت و منفي را به دست آورد. اما ما هنوز به طور مطلق حكم مي كنيم. آنچه در غرب به آن توجه شد و بسيار سازنده بود، اين بود كه همه بايد فكر كنند. سقراط معتقد بود كه من نبايد به تو بگويم كه عدالت، فضيلت و ... چيست، چون فايده اي براي تو نخواهد داشت. تو خود بايد به آن برسي و تو مي تواني به آن برسي، درست مانند زن حامله اي كه مي تواند بچه داشته باشد، چرا من بچه اي در بغل او بگذارم، بايد به او كمك كنم تا خودش بچه را بزايد و صاحب بچه خود شود. تفكر براي هر كس مانند فرزندي است كه از درون خود مي زايد؛ بنابراين ما بايد كمك كنيم كه هر كس خودش حكم كند، نه آنكه بگوييم هر چه هست نزد ماست و شما بايد از ما ياد بگيريد. بايد به مردم ياد بدهيم كه خودشان فكر كنند و شايد اگر چنين كنيم آنها بينديشند و ببينند كه درصدي از فلان عقيده درست است و درصد ديگري به همان عقيده.
اما در سنت ما، هر كس سعي مي كند طرف مقابل را حذف و نفي كند. مثلاً قاجار نمي خواست كه با صفويه و زنديه مملكت را اداره كند، بلكه مي خواست او نباشد و پهلوي نيز نمي خواست با قاجار كار كند و هر چه به او گفتند كه او شاه باشد و تو فرمانده، قبول نكرد و در اولين فرصت او را خلع كرد و خودش جاي او نشست. اكنون نيز در جامعه ما همين  طرز تفكر وجود دارد. هر كس مي خواهد ديگري را خلع كند و خودش جاي او بنشيند و لذا مانند دگمها بدون اينكه انديشه ايجاد كنند، حكم صادر مي كنند.
«متيوليپمن» محقق معاصر در گفت وگويي كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است معتقد است: انديشيدن، بگو مگو كردن، مطلق نگاه نكردن و خوب و بد را با هم ديدن را بايد از دبستان به بچه ها ياد داد، به بچه ها بايد انديشيدن را آموخت نه انديشه ها و حفظيات را.
دختر من دانش آموز است و مي بينم كه مطالب كتابهايش را حفظ مي كند و بعد از يادش مي رود. به او تفكر ياد نداده اند و اين كه چگونه فكر كند، چگونه نتيجه گيري كند، چگونه به سخن طرف مقابل گوش و چگونه منطقي برخورد كند و پاسخ بگويد.
فلسفه دانشي است كه به مردم روش انديشيدن را ياد مي دهد. اما اينكه فيلسوف مطلبي بنويسد تا مردم بروند و به آن عمل كنند، چيزي در حد همان حكم است و اين با تفكر همخواني ندارد و نتيجه نمي دهد، چون مردم روشي را فرا نگرفته اند. مشكل ما اين است كه نمي دانيم مردم با چه روشي رشد مي كنند. آن روش اين است كه مردم شخصاً به ميدان بيايند و با فلسفه درگير شوند و خودشان فكر كنند، اما اگر مدام كتاب بنويسيم و اميدوار باشيم تا مردم بخوانند و عقيده شان تغيير كند، كاري بي نتيجه است و به دليل همين اوضاع است كه مردم ما پس از ۱۳۰۰ سال باز هم اشعري فكر مي كنند چون به آنها ياد داده نشده است كه چقدر جبر علي و معلولي مطرح است و چقدر خداوند.
* در غرب اين موضوع كه مردم را به تفكر واداريم و به آنها ياد بدهيم چگونه تفكر كنند، به صورت تفكر انتقادي مطرح شده است. نظر شما در مورد آن چيست و چه ميزان با سنت ما سازگار است و چگونه مي توان آن را با ديدگاه اسلامي سازگار كرد؟
- تفكر انتقادي به اين معناست كه ما همان گونه كه هنگام خريد در بازار به چند مغازه مي رويم و جنسهاي مختلف را مي بينيم، سبك و سنگين مي كنيم و در نهايت يكي را انتخاب مي كنيم و دليل انتخابمان را هم مي دانيم، در تفكر انتقادي نيز بايد حرف طرف مقابل را سبك و سنگين كنيم و با آنچه در گذشته گفته شده است و يا نتايجي كه در آينده خواهد داشت، مقايسه كنيم و سپس آن را انتخاب يا رد كنيم. آن كه فلان جنس را نمي خرد به اين معنا نيست كه آن جنس بدي است، بلكه در مجموع ارزيابيهايش، اين جنس را به آن جنس ترجيح داده است و ممكن است شخص ديگري آن را به اين ترجيح دهد. انتقاد صد درصد با اسلام سازگار است. چون در متن قرآن آمده است: «به آن دسته از بندگانم بشارت بده كه حرف هاي مختلف را مي شنوند و بهترين را انتخاب مي كنند». بنابراين، دين اين عقيده را كه هر كس به هر عقيده اي كه دارد دل ببندد تحقير كرده است و گفته است: «اگر از بسيط زمين عقل منهدم گردد/ به خود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم.»
اسلام نه تنها اجازه تأمل و تفكر مي دهد، بلكه بر خلاف مسيحيت ايمان تعصبي را قبول نمي كند. مسيحيت بر اين باور است كه انسان بايد در عين ناباوري، باور كند، اما اسلام  مي گويد اگر باور نكني و به زبان ايمان بياوري منافق و از كافر بدتر هستي. اما سنت ما با انتقاد سازگاري ندارد، چون از نظام قدرت برخاسته است و نظام قدرت در جامعه، نظام سركوب و تسخير است، يعني هر كس بايد طرف مقابل را بكشد، يا از ميدان بيرون كند تا بماند. اينگونه تفكر اجازه نقد نمي دهد، بلكه فقط اجازه ابطال مي دهد و خط قرمزي مي كشد و مي گويد از اينجا به آن طرف نجس است و تا اينجا پاك. اكنون در كتابخانه همه علماي قم، تورات و انجيل داريم و در كتابخانه علماي شيعه كتابهاي اهل سنت كه در آنها عقيده شيعه تحقير و رد شده است،  به چشم مي خورد.
اسلام مي گويد كه مسلمان بايد كتاب كافر را داشته باشد و مذهب ما مي گويد كه شيعه بايد كتاب اهل سنت را داشته باشد و اكنون همه علماي شيعه، كتاب غزالي را دارند، اما ممكن است كه اصلاً كتاب شيخ مفيد را نداشته باشند. اما سنت جامعه ما، اجازه نقد نمي دهد، سنت جامعه ما خاكستري نگاه كردن نيست، بلكه فقط سياه و سفيد مي بيند، يكي سياه و ديگري سفيد و در اين ميان جايي براي ارزيابي نمي گذارد و اين عقيده با نقد نمي سازد. نقد به اين معناست كه چند مغازه بي طرف را ببيني و هر دو را زيروروكني و پس از آن انتخاب كني، اما اكنون سنت اجتماعي ما اجازه نمي دهد كه در زمينه انديشه به دو يا چند مغازه برويم.
* براي بهبود وضع فلسفه و تفكر در كشور و نيز در دانشكده علوم انساني چه بايد كرد؟
- اگر من در اينجا حكم صادر كنم، روش درستي نيست؛ همين  قدر مي گويم كه تا ما دانشگاهيان تحول پيدا نكنيم، در جامعه تحول پيدا نمي شود. ما بايد در دانشگاهها نقادي كنيم. البته من با چنين حكمي نمي توانم انتظار داشته باشم كه از فردا چنين شيوه اي در دانشگاهها به كار مي رود اما من به نوبه خود تا آنجا كه بتوانم در كلاسها، نوشته ها و فرصت هايي كه برايم پيش مي آيد براي تحقق اين شيوه، تلاش مي كنم. به نظر من اگر اين تلاش از طرف تعدادي پيگيري شود مي توانيم راه خود را به سوي آينده بهتر باز كرده، اين شيوه را در جامعه به صورت هنجار درآوريم.


* آيا به نظر شما اجراي برنامه هايي مانند «فلسفه براي كودكان» كه در بيش از ۳۰ كشور بزرگ جهان در حال انجام است مي تواند گامي در ايجاد اين فرهنگ، براي ما به ارمغان بياورد؟
- روش صحيح آن است كه دانشجو با واقعيت روبه رو شود و نقش معلم و كتاب اين است كه تجربه پيشينيان را در اختيار دانشجو قرار دهد تا دانشجو بتواند قدمي از پيشينيان جلوتر برود، چون تجربه آنان را دارد و مثل آنان استعداد هم دارد، بتواند قدمي پيش نهد. ما فيزيك گذشته را با معلمان فيزيك در اختيار نسل امروز قرار مي دهيم، اما نبايد وضعيت نسل امروز مانند وضعيت نسل گذشته اي باشد كه چنين معلوماتي نداشته اند و انتظار مي رود كه از گذشتگان قدمي جلوتر باشد.
متأسفانه چنين شيوه اي در جامعه ما وجود ندارد، بلكه سعي مي كنيم تا به دانشجو چنين القا كنيم كه ديگران مطلب را فهميده اند و تنها كسي كه آن را مي داند معلم است و تو بايد پاي درس او بنشيني و كتاب را باز كني و آن را ياد بگيري؛ و چنين تلقين مي كنند كه تو نمي تواني همه آنچه هست را بفهمي! در چنين فرهنگي چون دانشجو از اول تحقير شده است، رشد نمي كند و سازنده و اهل ابتكار نمي شود. نبايد براي تحقق چنين شيوه اي، انتظار داشته باشيم كه مجلس قانون بگذارد و يا از وزارتخانه، بخشنامه بيايد، بلكه بايد دانشمندان در مراكز آكادميك اين شيوه را به كار گيرند تا كم كم ببينيم كه همه شيوه ها مدرن شده اند

 

سال انتشار: دوشنبه ۲۲ دي ۱۳۸۲
منبع:  روزنامه همشهري - شماره ۳۲۸۰
گفت وگو با دكتر يحيي يثربي درباره تفكر فلسفي در جامعه كنوني ايران

السلام عليك يا ابا عبدالله

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

          ارباب عشق را چه صلاي بلا زدند                  اول بنام عقل نخستين صلا زدند     

جام بلا به كام بلا گو شد از الست                     سنگ بلا به جانب كرب و بلا زدند

السلام عليك يا اباعبدالله

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

مجله تاريخ اسلام >شماره 5 روح الله بهرامى 1

انديشه تاريخ‏نگارى على‏بن‏حسين مسعودى به خاطر نقادى از سنت تاريخ‏نگارى پيش از خود و طرح مباحث نوينى در تاريخ‏نگارى اسلامى از زوايا و ابعاد مختلف قابل طرح و بررسى است. در اين مقاله كوشش شده كه اهتمام اين مورخ بزرگ اسلامى در ايجاد پيوند ميان تاريخ‏نگارى و نجوم و تقويم به عنوان يكى از شاخه‏هاى متعدد علوم عقلى مورد بررسى قرار گيرد، لذا ضمن اشاره به ويژگى انديشه تاريخ‏نگارى مسعودى، به جايگاه نجوم، تقويم و گاه‏شمارى در انديشه وى و چگونگى به‏كارگيرى آن در تاريخ پرداخته‏ايم و در مجموع سعى شده كه عمل‏كرد مسعودى در ايجاد پيوند ميان مورخ و منجم و تاريخ و نجوم مورد بررسى قرار گيرد.

واژه‏هاى كليدى: زمان، نجوم، تقويم، گاهشمارى، زيج.

على‏بن‏حسين مسعودى مورخ و متفكر نامدار قرن چهارم از نادر مورخانى است كه روش‏هاى نوينى را در تاريخ‏نگارى اسلامى متداول ساخت و با تلفيق دانش تاريخ و جغرافيا، پيوندى استوار ميان اين دو كه در واقع پيوند ميان زمان و مكان بود ايجاد كرد. دو ويژگى بارز تاريخ‏نگارى وى يكى ابداع و توسعه روش‏هاى نوين در تاريخ‏نگارى اسلامى و ديگرى ايجاد پيوند و نزديكى ميان دانش تاريخ با علوم عقلى بود. در مورد اول، وى روش‏هاى قياسى، كمى و تطبيقى و مشاهده و تجربه را به كار بست و در مورد دوم نيز تلاش كرد تا ضمن توسعه حوزه دانش تاريخ، پيوند عميقى ميان تاريخ با جغرافيا، نجوم، كلام، فلسفه و در كل، علوم عقلى ايجاد كند و تاريخ را به صورت يك دانش تحليلى و عقلى مطرح سازد. اين دو رويكرد به وى كمك كرد تا ضمن نقادى در حوزه تاريخ، به بيان علت و معلولى حوادث پرداخته و در علت وقايع و اتفاقات و اخبار و روايات تاريخى به چون و چرا بپردازد و به كنه حوادث و پديده‏هاى انسانى و طبيعى نزديك شود.

هدف وى از كاربرد علوم عقلى در تاريخ، كمك گرفتن از اين علوم در ثبت و ضبط دقيق‏تر حوادث و بيان علت آن‏ها و نيز تعيين صحت و سقم روايات تاريخى و وقايع اتفاقيه بود. زمان، تقويم، گاه‏شمارى و نجوم براى مسعودى از جمله علوم و ابزارهاى علمى بودند كه مى‏توانست معيارهايى براى نقد اطلاعات تاريخى باشد. وى با استفاده از اطلاعات و رصدهاى دقيق منجمان و مراجعه به زيج‏ها و تقويم‏هاى آن‏ها توانست روند گاه‏شمارى حوادث و اخبار را پيگيرى كند و ضمن بررسى روايات و اخبار راويان و مخبران، به ضبط و ثبت دقيق حوادث بپردازد و پاره‏اى از اشتباهات و انحرافات تاريخى را از همين طريق مشخص سازد.

ادامه مطلب 

اشهد ان علیٍ الوصی و اولادهم معصومین حجج الله

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عید سعید غدیر مبارکباد

احتیاج الکل الیه و استغنائه عن الکل دلیل علی انه امام الکل

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب علیه السلام

 

عيد سعيد قربان مبارك باد

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عيد سعيد قربان مبارك باد

ندهي اگر به او دل به چه آرميده باشي

نگزيني ارغم او چه غمي گزيده باشي

نظري عيان بيفكن مگرش عيان ببینی

گرش از جهان نبيني به جهان چه ديده باشي

گزاره‏های دينی اثبات‏پذيرنديا خير؟ بخش دوم

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

گزاره‏های دينی اثبات‏پذيرنديا خير؟ بخش اول

تعاريف مختلف از دین

1-1-1 تعريف ماهوی از دين

     مثلاً بعضی تعريفی ماهوی از دين ارايه كرده‏اند به اين ترتيب كه «دين عبارت از يك نظام الهی است كه برای صاحبان خود وضع شده و مشتمل بر اصول و فروع می‏باشد» يك نظام الهی است، الان اديانی وجود دارد كه دين بر آنها اطلاق می‏شود اما نظام الهی نيست مثل بودا. پس اين تعريف جامع همه‏ی افراد نشد.

 

 1-1-2 تعريف غايت انگارانه از دين

    يا تعريف غايت انگارانه از دين بعضاً ارائه كرده‏اند و گفته‏اند: »دين وضعی الهی است كه صاحبان خود را به‏سوی رستگاری در اين دنيا و حسن عاقبت در آخرت سوق می‏دهد« اينها تعاريف غربی‏ها است، تا حدودی بعضاً تعاريف‏شان شباهت به تعاريف متكلمان اسلامی هم دارد. الان ما اديانی در جامعه‏ی فعلی داريم كه اعتقاد به حيات اخروی ندارند. مثلاً همين بودائيان و برهمائيان به تناسخ معتقدند و اينكه انسان بعد از حيات دنيوی و به عبارتی پس از مرگ وقتی روح از بدن جدا شد، اين روح دوباره برمی‏گردد، حالا يا در بدن انسان ديگری يا در بدن حيوان ديگری يا در بدن نبات ديگری يا جماد ديگری حضور و ظهور پيدا می‏كند اعتقاد به تناسخ كه ملاصدرا در جلد 9 اسفار، مفصل اين عقيده را مورد نقد قرار داده است. بسياری از آيين‏های هند و چين و بعضی از فرقه‏های مسيحيت اعتقاد به تناسخ دارند. پس اين تعريف باز جامع همه‏ی اديان نيست يا تعريف برادرين: »دين بيش از هر چيز كوششی است برای آنكه حقيقت كامل خير را در تمام وجوه هستی‏مان باز نماييم.«

    خير را در مقابل شر ببينيم. خير متناسب با هستی ما چيست؟ شبيه همان حرفهايی كه انسان بتواند سعادتی پيدا كند. امروزه مكاتبی هستند و نيز در گذشته كه طالب همين غايت و هدف و مقصد هستند. مثلاً فيثاغورث در آن انجمن فلسفی خود چنين عقيده‏ای داشت و انسانها را به سه دسته تقسيم می‏كرد. انسان‏های موقعيت جو، انسان‏های لذت‏جو و انسانهای حكمت‏جو. می‏گفت من يك انجمن و مكتب فلسفی می‏خواهم بسازم كه انسانها حكمت‏جو باشند. انسانهايی باشند كه با حكمت زندگی كنند و ارتباط با خدا پيدا كنند. آنقدر به كمال برسند كه بعد از مرگ اين روح با خدا متحد بشود نه اينكه دوباره برگردد. چون به فيثاغورث هم همين تناسخ را نسبت می‏دهند. با اينكه يك مكتب فلسفی است. در تاريخ فلسفه‏ی غرب معمولاً بعد از طالس، آنكسی مندر و بعد هم فيثاغورث را نام می‏ببرند. بعد از فيلسوفان آيونيا، فيلسوفان فيثاغورس و بعد هم شخصيت‏های ديگر، زنون اليائی و پارمينيدس اينها مطرحند. بهر حال فيثاغورس به‏عنوان يك فيلسوف و رياضی‏دان مطرح است نه به‏عنوان يك پيامبر و كسی كه دين و مذهب و آيينی به اين معنا داشته باشد، هر چند دستوراتش مقداری شباهت به دستورات دينی داشته، بهر حال هر تعريفی كه ارايه كنيد يك مشكلی دارد.

 

 1-1-3 تعريف كاركردگرايانه از دين

    بعضی گفتند: »دين آيين زندگی است«، يك آيينی است برای اينكه ما چگونه زندگی كنيم، اگزيستانسياليستها هم چنين ادعايی دارند. يعنی فيلسوفان اگزيستانس معتقدند ما يك مكتب فلسفی ارائه می‏دهيم كه به ما ياد دهد ما چگونه زندگی كنيم؟ چگونه خويش را بشناسيم و اين خويش با ديگران ارتباط يابد. شعار اصلی آنها دين است. لذا می‏گفتند پدر مكتب ما سقراط است. اول سقراط اين تفكر را به ما داد.

    اومانيسم به نحوی، نحوه‏ی چگونه زيستن را بيان می‏كند. ماركسيسم دقيقاً يك آيين زندگی بود. يا بعضی وقت‏ها گفته می‏شود، دين آن است كه اصول و فروعی داشته باشد، خيلی از مكاتب فلسفی هستند مثل ماركسيسم كه اصول و فروعی دارند. لذا اينهايی كه در صدد هستند از دين يك تعريف جامعه‏شناسانه بدست بدهند، يعنی كار به اين ندارند كه اين اديان درستند يا غلط، الهی و آسمانی يا زمينی و بشريند. همين كه بعضی از مكاتب پسوند دينی به خود می‏گيرند، اينها را جمع می‏كنند و بعد می‏گويند آيا ما می‏توانيم تعريفی ارائه بدهيم كه تمام اين مصاديق را شامل بشود. يك تعريفی از دين بگوييم كه همه‏ی اديانی كه در هزاره‏ی اديان شركت كرده‏اند بپذيرند. اين به نظر من شدنی نيست و گرفتار مشكلات فراوانی است. زحمت‏ها هم فراوان كشيده شده كه بتوانند تعريفی ارائه بدهند.

 

 1-1-4 تعريف ويت‏كنشتاين از دين

    لذا افرادی مثل ويت‏كنشتاين معتقد به شباهت خانوادگی است. می‏گويد ما فقط می‏توانيم ادعا كنيم كه اديان، دو دو، چند به چند با هم اشتراكاتی دارند. حلقه‏وار می‏توانيم بگوييم اديان يك اشتراكاتی با هم دارند.  اين را می‏گويند شباهت خانوادگی مثل اينكه يك خانواده‏ای را در نظر بگيريد كه همه‏ی افراد اين خانواده، تفاوت‏های متعددی دارند، يا در اخلاق يا در سيرت و يا در صورت. اما يك مشتركاتی دارند مثلاً اين برادر با آن برادر در يك عنصر مشتركند، اين برادر با آن خواهر مشترك است، اين خواهر با آن خواهر در يك رفتار يا در سيرت و صورت اشتراك دارند. اين مجموعه‏ی خانواده‏ی مشتركی است. مشترك يعنی دو به دو با هم در يك عنصر اشتراك دارند. لذا ويت كنشتاين معتقد است »اديان موجود و محقق، شباهت خانوادگی به هم دارند« پس نمی‏توانيم يك تعريفی مشترك كه جامع همه‏ی اديان و مانع اغيار باشد ارائه دهيم. حالا كه نشد تعريفی ارائه بدهيم پس بحث اثبات‏پذيری را هم كنار بگذاريم. چون متوقف به تعريف از دين است.

 

حضرت  فاطمه معصومه

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

ولادت کریمه اهل بیت

حضرت  فاطمه معصومه

سلام الله علیها مبارک باد

گزاره‏های دينی اثبات‏پذيرنديا خير؟  بخش اول

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

آيا گزاره‏های دينی اثبات‏پذير و تحقيق‏پذير هستند يا نه؟

قبل از ورود به اين بحث، ابتدا بايد واژه‏هايی را تعريف كنيم كه روشن شود براساس چه تعريفی بحث را تعقيب می‏كنيم؟ بايد روشن شود كه دين، گزاره‏های دينی و اثبات‏پذيری چه معنايی دارند؟ تا بفهميم مراد از اثبات‏پذيری گزاره‏های دينی چيست؟ تا بعد به اصل بحث كه آيا گزاره‏های دينی اثبات‏پذير هستند و يا نه؟ برسيم.

  1- دين:

    ارائه‏ی يك تعريف جامع و مانع از دين كه تمام اديان موجود را شامل بشود، وجود ندارد. خيلی‏ها هم تلاش كردند كه تعريفی از دين ارائه بدهند كه جامع تمام اديان موجود باشد و آنها را شامل بشود. و تمام مكاتب غيردينی را خارج كند، يعنی جامع افراد و مانع اغيار باشد، اما چنين تعريفی را هنوز كسی نتوانسته ارائه بدهد. چون ما الان اديان مختلفی در جهان داريم، دين اسلام، دين مسيحيت، دين يهود، دين برهما، دين بودا و دهها دين ديگر كه الان در دنيا به‏عنوان دين، مذهب و آيين مطرحند. اين سفر اخيری كه آقای جوادی‏آملی به نيويورك رفته بودند می‏فرمودند: در اين هزاره‏ی اديان، در آنجا من با اديانی آشنا شدم كه قبلاً از اين‏ها اسم و رسمی نديده بودم، حتی بعضی از اديان خانوادگی كه افراد يك خانواده )پدر و مادر و دختر و پسر( با هم يك دين ساخته بودند، مخصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم كه گرايش‏های معنويت‏گرايی در غرب رواج پيدا كرده و از آنطرف هم نمی‏خواستند مجدداً به مسيحيت روی آورند، بعضاً نشستند دين‏هايی ساختند، يعنی اين »دين« كه گفته می‏شود، آيين‏هايی است كه ممكن است الهی و آسمانی و يا زمينی و بشری باشد. مثلاً دين برهما، يك دين بشری و زمينی است. خودشان هم مدعی نيستند كه دينشان آسمانی است و به‏صورت و حيانی بربودا نازل شده غرض بودا هم اين است كه شأن پيامبری داشته باشد، آيين‏های هند و چين، يا آيين‏هايی كه فقط در هند است يا فقط در چين است يا بعضی آيين‏های هند و چين كه مشترك بين هر دو هست و ساير اديانی كه بين اينها وجود دارد اينقدر تفاوت‏های فاحش وجود دارد كه شما هر تعريفی از دين ارايه بدهيد يا جامع افراد نيست يا مانع اغيار نيست.

 

 1-1 تعريف جامع‏شناختی دين

  به عبارتی آنهايی كه می‏خواهند يك تعريف از كل اديان بدهند درصددند يك نگاه جامعه شناختی به اديان داشته باشند. يعنی فرض می‏گيرند تمام اين اديان، دين هستند. براساس اين پيش فرض می‏خواهند يك تعريفی ارائه بدهند. اگر هم ما اين پيش‏فرض را نپذيريم كه همه‏ی اين اديان، دين هستند باز امكان اينكه يك تعريفی ارائه بشود كه همه‏ی اديان را شامل بشود وجود ندارد.

تعاريف مختلفی از متكلمان غربی و متكلمان اسلامي در اين زمينه است كه در بخشهاي بعد خواهد آمد.

برگفته از مطالب استاد خسروپناه

موضوع:علم کلام

كلمه سي و پنجم؛ ما نيز مخاطب قرآنيم

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

 

جهت استفاده بهتر از قرائت قرآن بايد توجه نمود كه از قرآن نظر تعليم داشته باشيم و خود را ملزم به استفاده از آن بنمائيم. نه فقط از جهاتي مانند صرف و نحو و ادبيات و يا تاريخ و ... يعني هر آن فرض كنيم كه قرآن بر ما نازل شده و ما ملزم به اجراي دستورات آن مي‌باشيم لذا اكتفا به رعايت تجويد قرآن جهت اخذ صواب كافي نمي‌باشد. و توجه صرف به نكات بلاغتي قرآن و اعجازهاي علمي آن و حتی جهات تاريخي و سبب نزول آيات و اوقات نزول و مكي و مدني بودن آيات خود موجب غفلت از ذكر الهي است.[1]

بايد توجه نمود معني تفسير كتاب آن است كه شرح مقاصد آن را نشان دهد و مهم بيان منظور صاحب كتاب باشد. جهت توجه به هدايت به عوالم غيبت و راهنمايي به راههاي سعادت و سلوك راههاي معرفت و انسانيت و نه فقط توجه به سبب نزول و ... [2]. همچنانكه خود قرآن مي‌فرمايد:

 كتاب مباركي كه به سوي تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبر كنند و صاحبان خرد متذكر شوند.[3]

و همچنين فرمود « ما از قرآن و آنچه را كه براي مؤمنان شفا و رحمت است نازل مي‌كنيم و آن  ستمكاران را جز زيان نمي‌افزايد[4]» و چند خسارتي بالاتر از اين كه 40-30 سال كتاب الهي را قرائت كنيم و به تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن بازمانيم.[5]



[1].  همان، ص 192.
[2].  همان، ص 193.
[3].  سوره ص، آيه 29.
[4].  اسراء، آيه 82.
[5].  آداب نماز، ص 195.

موضوع:كلمات حسني ويژه ماه مبارك

كلمه سي و چهارم؛ لیلة القدر

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

* ما اين قرآن عظيم الشأن را (كه رحمت واسع و حكمت جامعست) در شب قدر نازل كرديم ـ و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد ـ شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است ـ در اين شب فرشتگان و روح (يعني جبرئيل) به اذن خدا (بر مقام ولايت نبي و امام عصر«ع») از هر فرمان (و دستور الهي و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مي‌گرداند ـ اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه (شهود)[1]

* حم ـ قسم به قرآن حكمت بيان ـ ما آن قرآن را در شب مبارك (قدر) فرستاديم تا خلق را از عذاب قيامت آگاه كنيم و بترسانيم ـ در آن شب هر امري با حكمت (و تدبير نظام احسن) معيّن و ممتاز مي‌گردد ـ تعيين اين امر البته از جانب ما كه فرستندة پيغرانيم خواهد بود ـ اين ارسال رسول از لطف و رحمت پروردگارتست كه (به دعاي بندگان) شنوا و (به احوال خلق و حاجاتشان) آگاهست.[2]



[1]. قرآن كريم ـ سوره قدر مترجم مهدي الهي قمشه‌اي ـ 1373 ـ ناشرين: محمود كاشي‌چي.

[2]. سوره دخان ـ 1، 6 ـ همان ؟؟ قبل.

كلمه سي و سوم؛ استعينوا بالصّبر و الصّلوة

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

متن حاضر بخشی از سخنرانی مقام معظم رهبري
پيرامون بحث صبر است كه با توجه به پرداختن به نكات
بكر و نو  شما را به مطالعه آن دعوت مي كنم:

اين آيه‏ى شريفه يا به تعبير بهتر اين جمله‏ى مبارك «استعينوا بالصّبر و الصّلوة» در قرآن - در سوره‏ى بقره - در دو جا تكرار شده است: يكى خطاب به اهل كتاب است كه ميفرمايد: «واستعينوا بالصّبر و الصّلوة و انّها لكبيرة الّا على الخاشعين»؛ يك جا هم خطاب به مؤمنين است كه ميفرمايد: «يا ايّها الّذين امنوا استعينوا بالصّبر و الصّلوة انّ اللَّه مع الصّابرين». اولاً پيداست كه اهميت اين دو عنصر؛ عنصر صبر و عنصر صلوة مورد توجه است و تأثير اينها در آن چيزى كه تشكيل جامعه‏ى اسلامى به خاطر رسيدن به آن است؛ اهداف والاى جامعه اسلامى. ثانياً ارتباط اين دو - صبر و صلوة - با يكديگر و ايستادگى و استقامت و ارتباط و اتصال قلبى و روحى با مبدأ آفرينش. اين دو تا با هم از مجموعه‏ى اين آيه - بخصوص اين بخش مربوط به «يا ايّها الّذين امنوا» - به دست مى‏آيد. قبل از اين آيه‏ى شريفه، آيه‏ى شريفه‏ى «فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون» بحث ذكر و شكر است. بعد از اين آيه‏ى شريفه، مسئله‏ى جهاد است؛ «و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللَّه اموات بل احياء و لكن لا تشعرون». بعد از اين آيه، اين آيات معروف «و لنبلونّكم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشّر الصابرين»، «الّذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انّا للَّه و انّا اليه راجعون» بعد «اولئك عليهم صلوات من ربّهم و رحمة» آمده كه ارتباط كامل بين اين دو عنصر، كاملاً از اين آيات مفهوم ميشود؛ به دست مى‏آيد. هم خودِ اين دو عنصر اهميت دارد، هم رابطه‏ى اينها.

ادامه نوشته

كلمه سي و دوم؛ هدف از بيان قصص انبيا در  قرآن به نقل از امام خميني

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

باسمه تعالي

 عن الرسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قال: القرآنَ مَا دَبَةُ الله فتعلَّموا مَادَبَتَهُ مَا استَطَعتُم ـ ترجمه: قرآن ادب خانه الهي است، هر آنچه مي‌توانيد از آن ادب خانه (ماد َبه) بياموزيد.

حضرت امام خميني (ره) در كتاب آداب نماز خود كه بفرموده خودشان، شرح ساده‌اي است بر كتاب اسرار الصلاة‌شان بابي را به آداب قرائت قرآن اختصاص داده‌اند كه خود مشتمل بر چند فصل مي‌باشد كه بخش دوم آن تقديم مي گردد.

يكي از مطالب قرآن كه خوانندگان مجذوب آن مي‌شوند قصص انبياء و اولياء و حكما و ... مي‌باشد كه در ذكر آنها فوائد بي‌شماري مي‌باشد و اينكه بعضاً مكرراً تكرار شده‌اند تأكيد بر اين نكته است كه اين كتاب قصه  و تاريخ نيست بلكه كتاب سلوك الي الله و توحيد و معارف مي‌باشد و مقصود از بيان  و تكرار اين است كه شايد در مردم تأثير كند و موجب ازدياد تقوا شود. و بايد توجه نمود كه دعوت و موعظه بي‌تكرار و تفنن از بلاغت خارج و در نفوس بي‌تأثير مي‌باشد. ولي در قرآن اين قضايا به‌طوري شيرين بيان شده و تكراری كه موجب كسالت خواننده نشود و در هر تكرار جزئياتي بدون شباهت، به اصل داستان اضافه شده[1] كه خود شرحي مفصل بر دلايل آن مي‌طلبد.

ديگر مطالب قرآن كه به اختصار مي‌توان به آ‌نها اشاره نمود:

ـ بيان احوال كفار و جاحدين و مخالفان با حق و حقيقت و معاندين انبياء و اولياء و بيان كيفيت عواقب امور آنها و چگونگي هلاك آنها چون فرعون، نمرود، هامان، قارون و شداد و اصحاب فيل.

ـ بيان احوال ابليس و چگونگي گمراهي مردم

ـ بيان قوانين ظاهر شريعت و آداب و سنن الهيه مانند نماز، روزه، حج، جهاد، خمس و زكات، ازدواج،‌ ارث، قصاص، حدود، ديات، تجارت و ...

ـ بيان احوال معاد و برهانهاي اثبات آن و كيفيت بهشت و جهنم و ...



[1].  آداب نماز، ص 188-187.

كلمه سي و يكم؛ آداب قرآئت قرآن به نقل از امام خميني

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

باسمه تعالي

 عن الرسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قال: القرآنَ مَا دَبَةُ الله فتعلَّموا مَادَبَتَهُ مَا استَطَعتُم ـ ترجمه: قرآن ادب خانه الهي است، هر آنچه مي‌توانيد از آن ادب خانه (ماد َبه) بياموزيد.[1]

حضرت امام خميني (ره) در كتاب آداب نماز خود كه بفرموده خودشان، شرح ساده‌اي است بر كتاب اسرار الصلاة‌شان بابي را به آداب قرائت قرآن اختصاص داده‌اند كه خود مشتمل بر چند فصل مي‌باشد كه به ذكر خلاصه‌اي از آنها با فهمی روان در اين چند صفحه مي‌پردازيم.

1- يكي از مهمترين آداب قرائت قرآن كه موجب نورانيت باطن انسان مي‌باشد «تعظيم» مي‌باشد که مربوط به فهم عظمت و بزرگي آن است. و بايد دانست فهم عظمت هر چيزي به فهم حقيقت آن است.[2] و با توجه به كريمة- و لقد يسرنا القرآن لذكر[3] و همچنين اين كه عالم ماده و مافيها سايه‌هايي از عوالم بالاتر مي‌باشند و لذا به فرموده امام راحل (ره) دست آمال بشر از حقيقت قرآن كوتاه است مگر از خلص اولياء الله ... همچنانكه علامه حسن زاده آملي فرمودند: ... عرضم اين است كه با اين همه تفاسير كه نوشته‌اند حق آن است كه شيخ اكبر در (درّ مكنون گفته‌ است: القرآن يا تي يوم القيامة بكرا[4]ـ  لذا فهم عظمت قرآن خارج از توان ادراك است وليكن توجه به عظمت همين كتاب نازل شده كه در دسترس همه بشر است موجب فوايد زيادي مي‌باشد.[5] عظمت قرآن را مي‌توان در چند بخش دسته‌بندي كرد كه هر فصلي خود احتياج به كتابي مفصل دارد:

الف ـ عظمت متكلم  آن (خداوند)       ب ـ عظمت مطالب و مقاصد آن

ج ـ عظمت نتايج و ثمرات آن              د ـ عظمت رسول و واسطه انزال آن (جبرئيل)

هـ ـ عظمت حامل آن (رسول خدا)      و ـ عظمت حافظ و نگاهبان آن (خداوند متعال)

ز ـ عظمت شارح و مبين آن (پيامبر و ائمه)
ح ـ عظمت وقت ارسال و كيفيت آن (شب قدر)
[6]

که جمیع موارد بالا از عالی ترین دلایل عظمت و بزرگی قران می باشد که اینک جای توضیح و بسط اکثر آن نمی باشد و به خلاصه ای قناعت می شود.



[1].  بحارالانوار، ج 92، ص 19.

[2].  آداب نماز، ص 181-180.

[3].  سوره قمر، آيه 17.

[4].  هزار و يك كلمه ، جلد سوم، ص 388.

[5].  آداب نماز، ص 182-181.

[6].  همان، ص 182.

موضوع:كلمات حسني ويژه ماه مبارك

« آثار حضور در مسجد»

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

« آثار حضور در مسجد»

مسجد خانه خدا در زمين مركز وحي و منبع فيوضات معنوي و بركات گوناگون براي نمارگزاران و جامعه اسلامي است. بي‌گمان مكاني كه چنين جايگاهي نزد خداوند دارد، حضور در آن، آثار فراواني را خواهد داشت و بدون ترديد شامل حال مكلفان و حاضران در مسجد اعم از زن و مرد نيز خواهد بود كه در مقاله زير پيرامون آن سخن خواهيم گفت.

آثار حضور در مسجد چنان متنوع است كه به سختي مي‌توان پيرامون تمامي آنها سخن گفت؛ چنانكه در يكي از احاديت امام علي (ع)، براي حضور در مسجد هشت اثر برشمرده شده است:

«من اختلف الي المسجد اصاب احدي الثمان؛ اخا مستفادا في الله، او علما مستطرفا او ايه محكمه او يسمع كلمه تدل علي هدي، او رحمه منتظره او كلمه ترده عن ردي، او يترك ذنبا خشيه او حياء كسي كه به مسجد رفت و آمد مي‌كند، يكي از منافع هشتگانه نصيب او مي‌شود: برادري مفيد و با ارزش در راه خدا، يا علم و دانش نو، يا دليل و برهان محكم [براي تثبيت عقايد مي‌يابد.] يا كلماتي كه موجب هدايت شود [مي‌شنود]، يا رحمت مورد انتظاري [شامل حال او مي‌شود]، يا مواعظي كه او را از فساد و گناه باز دارد.[مي‌شنود،] يا به خاطر ترس يا حيا و آبروي خود گناهي را ترك مي‌كند.»

برخي از آثار حضور در مسجد را مي‌توان به شرح زير مورد مطالعه قرار داد:

موضوع:كلمات حسني ويژه ماه مبارك

ادامه نوشته

ابن سينا (زندگي نامه)

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------

دائره المعارف بزرگ اسلامی
جلد: 4
  نویسندگان: 
فتح الله مجتبایی 
شرف الدین خراسانی  علیرضا جعفری نائینی 

اِبْن‌ِ سينا، ابوعلى‌ حسين‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ سينا
(370- 428ق‌/980- 1037م‌)، بزرگ‌ترين‌ فيلسوف‌ مشايى‌ و پزشك‌ نامدار ايران‌ در جهان‌ اسلام‌.

چهره ابوعلی‌سینا. نقاش: ابوالحسن صدیقی (این تصویر توسط انجمن آثار ملی رسما به‌عنوان چهرهٔ اصلی بوعلی سینا شناخته شد.) سیاه قلم روی کاغذ، ۱۳۲۴

زندگى‌ و سرگذشت‌:
ما دربارة زندگى‌ و سرگذشت‌ ابن‌ سينا آگاهى‌ بس‌ بيشتري‌ داريم‌ تا دربارة هر فيلسوف‌ مسلمان‌ ديگر. اين‌ نيز به‌ بركت‌ زندگى‌ نامه‌اي‌ است‌ كه‌ ابوعُبيد جوزجانى‌ (د 438ق‌/1046م‌) شاگرد وفادار وي‌ به‌ نوشته‌ آورده‌ است‌ و بخش‌ نخست‌ آن‌ تقرير ابن‌ سينا و بخش‌ دوم‌ آن‌ گزارش‌ و نوشتة خود جوزجانى‌ است‌. اين‌ نوشته‌ها بعدها به‌ «سرگذشت‌» يا «سيره‌» مشهور شده‌ است‌. كهن‌ترين‌ متنى‌ كه‌ از اين‌ سرگذشت‌ در دست‌ است‌، كتاب‌ تَتِمة صِوان‌ الحكمة اثر ظهيرالدين‌ ابوالحسن‌ على‌ بن‌ زيد بيهقى‌ است‌ كه‌ همچنين‌ مطالب‌ تازه‌اي‌ دربارة ابن‌ سينا در بر دارد. در كنار اين‌ گزارش‌، ما دو گزارش‌ ديگر را از زندگى‌ ابن‌ سينا نزد ابن‌ ابى‌ اصيبعه‌ در عيون‌ الانباء وي‌ و در تاريخ‌ الحكماء اثر ابن‌ ابى‌ قفطى‌ مى‌يابيم‌. گزارشهاي‌ هر يك‌ از اين‌ دو منبع‌ داراي‌ اختلافاتى‌ است‌. هر چند منبع‌ مشترك‌ آنها همان‌ روايت‌ جوزجانى‌ به‌ نقل‌ از خود ابن‌ سينا و سپس‌ بقية گزارش‌ جوزجانى‌ از سرگذشت‌ است‌.

ادامه نوشته

علامه مجلسی

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

در يكـى از شب‌ها بعد از نماز شب حالت خـوشـى به مـن دست داد. فهميدم هر حاجتى از خدا بخـواهـم بر آورده مى‌شود. فكر كردم، در امـور دنيا و آخرت چه چيز از خـدا مسئلت كنم ناگاه صداى گـريه محمـدبـاقـر از گهواره بلنـد شد. دعا كردم خدايا او را مروج دين خودت قرار ده.

علامه مجلسی؛

 

علامه محمدباقر مجلسی يكی از معروف‌ترين علمای شيعه است كه اعظم موفقيتش را مديون دعای خير پدر در حق او می‌دانند، از علامه محمدتقی مجلسی منقول است كه فرمـود: «در يكـى از شب‌ها بعد از نماز شب يك حالت خـوشـى به مـن دست داد كه فهميدم هر حاجتى از خدا بخـواهـم برآورده مى‌شود و فكر كردم در امـور دنيا و آخرت چه چيز از خـدا مسئلت بنمایـم. ناگاه صداى گـريه محمـدبـاقـر از گهواره بلنـد شد. عرض كردم الهى به حق محمد و آل محمـد (صل‌الله‌عليه‌وآله) اين طفل را مروج دیـن خـودت و نشركننده احكام سيد رسولانت قرار بده و او را موفق كـن به تـوفيقـاتـى كه انتهایـى بـراى آن نبـاشـد.» و بی‌شك دعای پدر نقش مهمی در موفقيت او داشت.

فردا، 30 مرداد ماه همزمان با 18 شعبان‌المعظم، سال‌روز بزرگداشت اين علامه گران‌قدر است، كسی كه بزرگ‌ترين دايرة‌المعارف را در تاريخ تشيع به نگارش درآورد و گاه او را نخستين مفسر موضوعی قرآن می‌نامند.

بخش:بزرگان شيعه

ادامه نوشته

عين چهارم رجب الاصب

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

از حضرت صادق( علیه السلام) منقول است كه حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله فرموده كه ماه رجب  ماه استغفار اُمّت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است.

ماه رجب را" اَصَبّ " مى گویند  در روایات منقول از پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) نام هایی برای «رجب‏» ذکر شده است از جمله آنها «رجب الفرد الاصب‏» می‏باشد، زیرا در این ماه رحمت الهی همچون بارانی که از آسمان می‏آید بر بندگانش فرو می‏ریزد، به این ماه «اصم‏» هم گفته‏اند زیرا از نظر فضیلت کمتر ماهی به آن می‏رسد و حتی در زمان جاهلیت مورد تعظیم و احترام اعراب بوده و حرمت آن را نگه می‏داشته‏اند .

موضوع : عيون الطاهره، ويژه ماه رجب

عين سوم،خوشا به حال رجبيّون

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد:

 خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

 

موضوع : عيون الطاهره، ويژه ماه رجب

عين دوم،  رجب، «شهرالله الأصمّ»

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

 

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: رجب، «شهرالله الأصمّ»  پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: رجب، «شهرالله الأصمّ» است; و بدان سبب آن را «اصمّ» ناميدند كه هيچ ماهى به پايه عظمت آن نمى رسد; مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه كه اسلام درخشيدن گرفت، بر حرمت آن افزود. بدانيد كه رجب، ماه خدا شعبان، ماه من و رمضان، ماه امت من است پس هركس يك روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد و روزه اش غضب الهى را خاموش كند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد. اگر كسى به اندازه تمام زمين طلا انفاق كند، برتر از روزه يك روز آن نخواهد بود... هرگاه شب شود، دعايش مستجاب خواهد بود: يا در دنيابه او عطا خواهد شد و يا براى آخرت او ذخيره مى شود... 

موضوع : عيون الطاهره، ويژه ماه رجب

عين اول تسبيح هر روز ماه رجب

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

تسبيح روزانه ماه رجب:

سبحان الاله الجلیل
سبحان من لا ینبغی التسبیح
سبحان الاعز الاکرم
سبحان من لبس العز و هو له اهل

 موضوع : عيون الطاهره، ويژه ماه رجب

حضرت امام هادي عليه السلام

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

شهادت حضرت امام هادی علیه السلام تسلیت باد

فرازی از زیارت جامعه کبیره منقول از حضرت امام علی النقی

السلام عليكم يا اهل بيت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الوحى و معدن الرحمة و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الكرم و قادة الامم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخيار و ساسة العباد و اركان البلاد و ابواب الايمان و امناء الرحمن و سلالة‏النبيين و صفوة المرسلين     و عترة خيرة رب العالمين و رحمة الله و بركاته السلام على ائمة الهدى و مصابيح     الدجى و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى و كهف الورى و ورثة الانبياء و     المثل الاعلى و الدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنيا و الاخرة و الاولى و     رحمة الله و بركاته السلام على محال معرفة الله و مساكن بركة الله و معادن حكمة     الله و حفظة سر الله و حملة كتاب الله و اوصياء نبى الله و ذرية رسول الله صلى     الله عليه و اله و رحمة الله و بركاته

حرم مطهر امام هادي/ سامراء

حرم مطهر امام هادي/ سامراء

 

امام هادي (ع) وخلق قرآن

از بهترين بحثهايي كه در آغاز قرن سوم ، دنياي تسنن را به خود مشغول داشته ، جدال بر مساله حدوث وقدم قرآن بود كه خود موجب پيدايش فرقه ها وگروههايي در ميان آنها شد . اولين كسي كه اين مساله را مطرح كرد ، احمد بن ابي داوود بود .  پس از آن مامون وبه دنبال آن معتصم آن را دنبال كرده وسخت كوشيدند تا علما  ومحدثان را بر قبول مساله خلق قرآن وادارند. اين فشار بر علما در تاريخ  به عنوان ”محنة القرآن“ شهرت يافته كه كساني چون احمد بن حنبل سخت در آن درگير بودند . وي در راس اهل حديث اعتقاد به قديم بودن قرآن داشت ودر اين باره تحت فشارها واهانتهاي حكومت عباسي قرار گرفت وحتي به دستور آنها ،ضربه هاي شلاق را هم تحمل كرد .

با گذشت دوران مامون ومعتصم ،متوكل جانب ابن حنبل را گرفت واين بار اعتقاد به قديم بودن قرآن بر ديگران تحميل شد . افزون بر آن ، دولت متوكل ، به ترويج مذهب اهل حديث با تعريفي كه  ابن حنبل برايش درست كرده بود ، پرداخت  ومذاهب ديگر را به عنوان ”بدعت“ انكار كرد . درست در همين دوره بود كه عنوان (سني) به اهل حديث  داده شد وديگران اهل ”بدعت“ خوانده شدند. نكته جالب آن است كه مساله خلق يا قديم بودن قرآن چندان در ميان شيعيان انعكاسي نداشت . دليل آن نيز اين بود كه طرح اصل مساله ، امري نابخردانه وبي معنا بود .

تا آنجا كه مي دانيم در روايات اهل بيت وسخنان اصحاب ائمه هدي (ع) بحثي در اين زمينه به ميان نيامده وشيعيان در باره آن سكوت اختيار كرده اند. در حال حاضر نامه اي از امام هادي (ع) دردست است كه طي آن به يكي از شيعيان خود دستور مي دهد در اين زمينه اظهار نظر نكرده وجانب هيچ يك از دو نظر ؛ حدوث يا قدم قرآن نگيرد . آن حضرت در نامه خود چنين نوشته اند :

بسم الله الرحمن الرحيم ، عصمنا الله وايّاك من الفتنة ، فإنْ يفعل فقد أعظم بها نعمة وإنْ لا يفعل فهي الهلكة ؛ نحن نري أنَّ الجدالَ في القرآن بدعة ، اشتركَ فيها السائل والمجيب ، فيتعاطي السائل ماليس له ، ويتكلف المجيب ماليس عليه ، وليس الخالق الا الله عزّوجل ، وما سواه مخلوق ، والقرآن كلام الله ، لا تجعل له اسماً من عندك فتكون من الظالمين جعلنا الله واياك من الذين يخشون ربهم بالغيب وهم من الساعةِ مشفقون .

خداوند ما  وتو را از ابتلاي در فتنه برحذر دارد ! اگر خود را از آن دو  نگاه داري ، نعمتي را بزرگ داشته اي وگر نه به هلاكت خواهي افتاد .

به عقيده ما جدال وگفتگو درباره قرآن بدعت است ودر گناه ومسؤليت آثار زشت ناشي از آن ، سؤال كننده وجواب دهنده هر دو شريكند ؛ زيرا سؤال كننده بي جهت درباره آنچه كه بر عهده اش نيست مي پرسد وجواب دهنده را بدون هيچ دليلي درباره چيزي كه به پاسخش مكلف نيست به زحمت مي اندازد .

آفريننده اي جز خدا نيست وغير او ، همه آفريدگان او هستند ؛ قرآن كلام خدا است از پيش خود اسمي بر آن نپذير كه در اين صورت از ستمگران خواهي بود . خداوند ما وشما را از افرادي كه ايمان به غيب آورده واز خدا وروز جزا مي ترسند قرار بدهد .

اين موضوع گيري ،  سبب شد تا شيعيان گرفتار اين بحث بي حاصل نشوند.

كتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية - مقدمه

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

متن كامل كتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية - بخش دوم - مقدمه:

مقدمه

الحمدلله رب العالمين

مقدمه بر ترجمه و شرح « فص حكمة عصمتية فى كلمة فاطمية»

  نگارنده سطور، حسن حسن زاده آملى گويد: اين علق نفيس به نام «فص حكمة عصمتية فى كلمة فاطمية» به عنوان مستدرك و متمم كتاب مستطاب «فصوص الحكم» شيخ اكبر محيى الدين طائى حاتمى، به قلم اين كمترين در بيست و دو موضوع به رشته نوشته درآمده است كه در نوزده فصل آن را شرح كرده ايم.

نخست در تسميه ياد شده آن، اعنى « فص حكمة عصمتية فى كلمة فاطمية » گوييم: فصوص الحكم مذكور بيست و هفت فص است، و هر فص آن به نام يكى از انسانهاى كامل كه از آن تعبير به كلمه شده است قوله سبحانه: (انما المسيح عيسى ابن مريم رسول الله و كلمته القها الى مريم...) (النساء: 171)؛ و در هر فص سلطان و محور بحث يكى از امهات مسائل مهم قرآنى، و از اصول معارف اصيل عرفانى انسان ساز است.

مثلا در فص آدمى، سلطان بحث از وجوب خليفه الله و انسان كامل است؛ و در فص شيثى از عطايا و منح و هبات؛ و در فص اسماعيلى از خلود عذاب و اقسام جنت و نار و احوال نفوس در برازخ و قيامت است؛ و در فص يعقوبى از دين؛ و در فص يوسفى از نوم و خيال و تمثل و عالم مثال؛ و در فص هودى از تنزيه و تشبيه يعنى حد و بى حدى؛ و در فص شعيبى از قلب و تجدد امثال؛ و در فص عزيرى از قضا و قدر و سرالقدر و نبوت تشريعى و مقامى، و در فص سليمانى از رحمت وجوبى و امتنانى، و در فص يونسى از حقيقت ذكر و مراتب آن و ادب انسانى، و در فص الياسى از وهم و دعاء و اجابت؛ و در فص محمدى از فرديت.

ادامه نوشته

متن كتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية - 1

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

در اولین بخش از ارایه کتاب فص حكمة عصمتية في كلمة فاطمية متن آغازين و سبب نشر كتاب، كه توسط حضرت علامه حسن زاده آملي بيان شده است را به همراه اصل دست خط ايشان تقديم مي كنم. 

 

این صحیفه نور  موسوم است به " فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه" به مناسبت تخستین کنگره تجلیل و تکریم از عصمه الله الکبری و ثمره شجره الیقین و احسن منازل القرآن و بقیه النبوه و مشکوه الولایه و الامامه ، حضرت فاطمه بنت خاتم الانبیا محمد مصطفی- صلی الله علیه و‌آله وسلّم – که به فرمان همایون و خجسته رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران جناب آیت الله المعظم خامنه ای کبیر – متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف – در ساری مازنداران ایران برگزار می شود؛ با سلام و تحیّت خالصانه و ارائه اردات بی پیرایه، و درود و نوید جاوید ، به حضور آن قائد ولیّ وفیّ ، و رائد سائس حفیّ ، مصداق بارز " نرفع درجات من نشاء" تقدیم می گردد، و عرض می شود:" یا ایها العزیز جئنا ببضاعه مزجاه " دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم راسالم و مسرور دارد.

14/6/1376

المتمسّک بذیل الولایه: حسن حسن زاده آملی

تصوير دست نوشه حضرت علامه :

دست نوشته حضرت آیت الله حسن زاده خطاب به رهبر معظم انقلاب