عصمت نبى مکرم اسلام -۵ : دلايل عقلى عصمت انبياء عليهم السلام
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------
دلايل عقلى عصمت انبياء عليهم السلام
با توجه به مراحل و ابعاد عصمت، اينك دلايل عصمت كامل انبياء عليهم السلام، بخش اصلى و عمده عصمت، كه حقانيت پيامبرانعليهم السلام و كتب آسمانى منوط به آن است، به وسيله عقل و سپس دايره وسيع تر آن به وسيله نقل(20) بيان مىشود. در بحث ضرورت بعثت انبياء عليهم السلام، لزوم وحى به عنوان راه ديگرى براى دست يابى بشر به شناختهاى لازم و جبران نارسايى و نقص حس و عقل انسان به اثبات رسيده است، ولى با توجه به اين كه افراد عادى انسان، مستقيما از اين وسيله شناخت بهره مند نمىشوند و استعداد و لياقت دريافت وحى الهى را ندارند و ناگزير پيام الهى بايد به وسيله افرادى برگزيده - يعنى پيامبرانعليهم السلام - به ايشان ابلاغ شود، چه ضمانتى براى صحت چنين پيامى وجود دارد؟ از كجا مىتوان مطمئن شد كه شخص پيامبر وحى الهى را درست دريافت كرده و آن را درست به مردم رسانده است؟ همچنين اگر واسطهاى بين خدا و پيامبر وجود داشته، آيا او نيز رسالت خود را به طور صحيح انجام داده است؟
راه وحى در صورتى كارايى لازم را دارد كه از مرحله صدور از علم مطلق خداوند متعال تا مرحله وصول به مردم، از هر گونه تحريف و دستبرد عمدى و سهوى مصون باشد، وگرنه با وجود احتمال سهو و نسيان در واسطه يا وسايط يا تصرف عمدى در مفاد آن، باب احتمال خطا و نادرستى در پيامى كه به مردم مىرسد، باز مىشود و موجب سلب اعتماد از آن و نيز پايمال شدن هدف رسالت و بعثت انبياء عليهم السلام - كه رساندن بشر به كمال نهايى است - مىشود. پس از چه راهى مىتوان اطمينان يافت كه وحى الهى به طور صحيح، سالم و كامل به دست مردم مىرسد؟
روشن است هنگامى كه حقيقت وحى بر مردم مجهول بوده و استعداد دريافت و آگاهى از آن را نداشته باشند، راهى براى بررسى و مطابقت كار واسطههاى الهى با آنچه دستور داده شده است، ندارند؛ و تنها در صورتى كه محتواى پيامى مخالف احكام يقينى و قطعى عقل باشد، خواهند فهميد كه خللى در آن وجود دارد. البته اين را هم فقط كسانى خواهند فهميد كه داراى عقل كاملترى هستند؛ مثلا اگر كسى ادعا كند كه از طرف خدا به او وحى شده كه اجتماع نقيضين جايز يا لازم است يا تعدد و تركيب و زوال در ذات الهى راه دارد، مىتوان به كمك حكم يقينى عقل، بطلان اين مطالب و كذب ادعاى وى را اثبات كرد. اما دايره اينگونه قضايا بسيار محدود و نياز اصلى ما به وحى، بيش تر در مسائلى است كه عقل راهى براى اثبات يا نفى قطعى آنها ندارد و نمىتواند با ارزيابى مفاد پيام، درستى و نادرستى آن را تشخيص دهد. در چنين مواردى، چه مىتوان كرد؟
پاسخ: همانگونه كه عقل با توجه به حكمت الهى و غرض رساندن بشر به كمال، در مىيابد كه بايد راه ديگرى غير از حس و عقل براى شناخت حقايق و وظايف عملى وجود داشته باشد - هر چند از حقيقت و كنه آن راه آگاه نباشد - به همين سان، درك مىكند كه مقتضاى حكمت الهى اين است كه پيامهاى او سالم و دست نخورده به دست مردم برسد، وگرنه نقض غرض خواهد شد و مقتضاى علم مطلق الهى اين است كه بداند پيام خود را از چه راهى و به وسيله چه كسانى مىفرستد كه سالم به بندگانش برسد و نيز لازمه قدرت مطلق الهى اين است كه بتواند واسطههاى شايستهاى برگزيند و ايشان را از هجوم شياطين و نفس سركش و آفت غفلت و نسيان حفظ كند. پس مقتضاىعلم، قدرت و حكمت الهى آن است كه پيام خود را سالم و دست نخورده به بندگانش برساند و بدين گونه، مصونيت وحى با برهان عقلى اثبات مىگردد.
با اين بيان و استدلال، مصونيت فرشته يا فرشتگان وحى و نيز مصونيت پيامبرانعليهم السلام در مقام دريافت و حفظ وحى و نيز عصمت آنان از خيانت عمدى يا سهو و نسيان در مقام ابلاغ پيام الهى، به اثبات مىرسد. (21)
بر اساس بيان گذشته و با توجه به وظيفه و نقش عظيمى كه پيامبران در هدايت و تربيت مردم دارند و از سويى، در مسائل اجتماعى و روابط بين عالم و متعلم و تربيت كننده و تربيت شونده، وثوق و اعتماد لازم است تا تبادل فكرى و تربيتى انجام گيرد و عوامل ايجاد كننده تنفر، انزجار و گمراه كردن عملى مردم نبايد در بين باشد وگرنه خلاف حكمت و غرض الهى از بعثت است، بنابراين، همانگونه كه در كتابهاى متعدد عقايد نيز اشاره شده، غرض تعليم و تربيت مردم اعتماد آنان را اقتضا مىكند و اعتماد آنان عصمت انبياء عليهم السلام را اقتضا مىنمايد تا به اين وسيله، غرض از بعثت محقق شود. با اين توضيح، مىتوان پاك بودن نبى را از هر گناه بزرگ و كوچك و خطايى كه در هدف بعثت خلل ايجاد مىكند و موجب عدم اعتماد و پذيرش مردم است يا تنفر مردم از پيامبر را در پى دارد، اثبات كرد. بدين روى، اين بيان وجود خلقهاى زننده و بيمارىهاى منزجر كننده را نيز نفى مىكند. در وجود پيامبر، هيچ امرى كه مضر به رسالت اوست، نبايد وجود داشته باشد.
اما در اشتباهات كوچك پيامبر يا گناهان ديگرى كه در هدف رسالت خلل ايجاد نمىكند و موجب تنفر مردم و بىاعتمادى آنها نمىشود، بايد ديد به وسيله ادله نقلى مىتوان آنها را نفى كرد يا نه، كه در هر صورت، ضررى به سير منطقى مباحث اصول عقايد نمىزند و ما براى اعتقاد به نبى و شريعت او، به بيش از اين مقدار كه ثابت شد، نياز نداريم.
20- نظير اين بيان را در مورد علم معصومانعليهم السلام داريم؛ يعنى بخشى از علم وسيع امام و نبى لازمه وظيفه الهى آنهاست و عقل نيز اين را تاييد مىكند، اما نقل علم گسترده ترى را اثبات مىكند. در زمينه علم امام، رجوع كنيد به: اصول كافى، ج 1، ص 372 به بعد.
21- آموزش عقايد، درس 24.
این وبلاگ قصد دارد به معرفی دانشمندان مسلمان و همچنین بحث پیرامون علوم اسلامی اعم از محض و غیر آن بپردازد.