صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳

عصمت نبى مکرم اسلام -۴

دلايل عقلى عصمت انبياء  عليهم السلام  

با توجه به مراحل و ابعاد عصمت، اينك دلايل عصمت كامل انبياء عليهم السلام، بخش اصلى و عمده عصمت، كه حقانيت پيامبران‏عليهم السلام و كتب آسمانى منوط به آن است، به وسيله عقل و سپس دايره وسيع‏ تر آن به وسيله نقل(20) بيان مى‏شود. در بحث ضرورت بعثت انبياء عليهم السلام، لزوم وحى به عنوان راه ديگرى براى دست ‏يابى بشر به شناخت‏هاى لازم و جبران نارسايى و نقص حس و عقل انسان به اثبات رسيده است، ولى با توجه به اين ‏كه افراد عادى انسان، مستقيما از اين وسيله شناخت‏ بهره‏ مند نمى‏شوند و استعداد و لياقت دريافت وحى الهى را ندارند و ناگزير پيام الهى بايد به وسيله افرادى برگزيده - يعنى پيامبران‏عليهم السلام - به ايشان ابلاغ شود، چه ضمانتى براى صحت چنين پيامى وجود دارد؟ از كجا مى‏توان مطمئن شد كه شخص پيامبر وحى الهى را درست دريافت كرده و آن را درست‏ به مردم رسانده است؟ همچنين اگر واسطه‏اى بين خدا و پيامبر وجود داشته، آيا او نيز رسالت ‏خود را به طور صحيح انجام داده است؟  

راه وحى در صورتى كارايى لازم را دارد كه از مرحله صدور از علم مطلق خداوند متعال تا مرحله وصول به مردم، از هر گونه تحريف و دستبرد عمدى و سهوى مصون باشد، وگرنه با وجود احتمال سهو و نسيان در واسطه يا وسايط يا تصرف عمدى در مفاد آن، باب احتمال خطا و نادرستى در پيامى كه به مردم مى‏رسد، باز مى‏شود و موجب سلب اعتماد از آن و نيز پايمال شدن هدف رسالت و بعثت انبياء عليهم السلام - كه رساندن بشر به كمال نهايى است - مى‏شود. پس از چه راهى مى‏توان اطمينان يافت كه وحى الهى به طور صحيح، سالم و كامل به دست مردم مى‏رسد؟  

روشن است هنگامى كه حقيقت وحى بر مردم مجهول بوده و استعداد دريافت و آگاهى از آن را نداشته باشند، راهى براى بررسى و مطابقت كار واسطه‏هاى الهى با آنچه دستور داده شده است، ندارند؛ و تنها در صورتى كه محتواى پيامى مخالف احكام يقينى و قطعى عقل باشد، خواهند فهميد كه خللى در آن وجود دارد. البته اين را هم فقط كسانى خواهند فهميد كه داراى عقل كامل‏ترى هستند؛ مثلا اگر كسى ادعا كند كه از طرف خدا به او وحى شده كه اجتماع نقيضين جايز يا لازم است‏ يا تعدد و تركيب و زوال در ذات الهى راه دارد، مى‏توان به كمك حكم يقينى عقل، بطلان اين مطالب و كذب ادعاى وى را اثبات كرد. اما دايره اينگونه قضايا بسيار محدود و نياز اصلى ما به وحى، بيش‏ تر در مسائلى است كه عقل راهى براى اثبات يا نفى قطعى آن‏ها ندارد و نمى‏تواند با ارزيابى مفاد پيام، درستى و نادرستى آن را تشخيص دهد. در چنين مواردى، چه مى‏توان كرد؟  

پاسخ: همانگونه كه عقل با توجه به حكمت الهى و غرض رساندن بشر به كمال، در مى‏يابد كه بايد راه ديگرى غير از حس و عقل براى شناخت‏ حقايق و وظايف عملى وجود داشته باشد - هر چند از حقيقت و كنه آن راه آگاه نباشد - به همين سان، درك مى‏كند كه مقتضاى حكمت الهى اين است كه پيام‏هاى او سالم و دست نخورده به دست مردم برسد، وگرنه نقض غرض خواهد شد و مقتضاى علم مطلق الهى اين است كه بداند پيام خود را از چه راهى و به وسيله چه كسانى مى‏فرستد كه سالم به بندگانش برسد و نيز لازمه قدرت مطلق الهى اين است كه بتواند واسطه‏هاى شايسته‏اى برگزيند و ايشان را از هجوم شياطين و نفس سركش و آفت غفلت و نسيان حفظ كند. پس مقتضاى‏علم، قدرت و حكمت الهى آن است كه پيام خود را سالم و دست نخورده به بندگانش برساند و بدين ‏گونه، مصونيت وحى با برهان عقلى اثبات مى‏گردد.  

با اين بيان و استدلال، مصونيت فرشته يا فرشتگان وحى و نيز مصونيت پيامبران‏عليهم السلام در مقام دريافت و حفظ وحى و نيز عصمت آنان از خيانت عمدى يا سهو و نسيان در مقام ابلاغ پيام الهى، به اثبات مى‏رسد. (21)  

بر اساس بيان گذشته و با توجه به وظيفه و نقش عظيمى كه پيامبران در هدايت و تربيت مردم دارند و از سويى، در مسائل اجتماعى و روابط بين عالم و متعلم و تربيت كننده و تربيت‏ شونده، وثوق و اعتماد لازم است تا تبادل فكرى و تربيتى انجام گيرد و عوامل ايجاد كننده تنفر، انزجار و گمراه كردن عملى مردم نبايد در بين باشد وگرنه خلاف حكمت و غرض الهى از بعثت است، بنابراين، همانگونه كه در كتاب‏هاى متعدد عقايد نيز اشاره شده، غرض تعليم و تربيت مردم اعتماد آنان را اقتضا مى‏كند و اعتماد آنان عصمت انبياء عليهم السلام را اقتضا مى‏نمايد تا به اين وسيله، غرض از بعثت محقق شود. با اين توضيح، مى‏توان پاك بودن نبى را از هر گناه بزرگ و كوچك و خطايى كه در هدف بعثت ‏خلل ايجاد مى‏كند و موجب عدم اعتماد و پذيرش مردم است‏ يا تنفر مردم از پيامبر را در پى دارد، اثبات ‏كرد. بدين ‏روى، اين بيان وجود خلق‏هاى زننده و بيمارى‏هاى منزجر كننده را نيز نفى مى‏كند. در وجود پيامبر، هيچ امرى كه مضر به رسالت اوست، نبايد وجود داشته باشد.  

اما در اشتباهات كوچك پيامبر يا گناهان ديگرى كه در هدف رسالت‏ خلل ايجاد نمى‏كند و موجب تنفر مردم و بى‏اعتمادى آن‏ها نمى‏شود، بايد ديد به وسيله ادله نقلى مى‏توان آن‏ها را نفى كرد يا نه، كه در هر صورت، ضررى به سير منطقى مباحث اصول عقايد نمى‏زند و ما براى اعتقاد به نبى و شريعت او، به بيش از اين مقدار كه ثابت ‏شد، نياز نداريم.  

20- نظير اين بيان را در مورد علم معصومان‏عليهم السلام داريم؛ يعنى بخشى از علم وسيع امام و نبى لازمه وظيفه الهى آن‏هاست و عقل نيز اين را تاييد مى‏كند، اما نقل علم گسترده ‏ترى را اثبات مى‏كند. در زمينه علم امام، رجوع كنيد به: اصول كافى، ج 1، ص 372 به بعد.  

21- آموزش عقايد، درس 24.

عصمت نبى مکرم اسلام - 1

 عصمت نبى مکرم اسلام - ۲

عصمت نبى مکرم اسلام - ۳