صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

رسول اکرم،جلوه نور الهی

توحید نور است و موحد نورانی، و هر چه غیر توحید باشد ظلمت است، لذا خدای سبحان در عین اینکه خود را ﴿نور السموات و الأرض﴾[۱] معرفی می‏کند، رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم را هم نور افکن جهانی معرفی می‏کند، نه اینکه هم خدا نور باشد و هم پیغمبر سراج منیر، زیرا فرض ندارد موجودی نور نامحدود باشد و در کنار او سراج منیری هم باشد، زیرا نامحدود، غیری باقی نمی‏گذارد، چه آن غیر، محدود باشد و یا نامحدود، پس اگرفرمود: ﴿یا أیها النبی إنا أرسلناک شاهداً ومبشراً ونذیراً ٭ وداعیاً إلی الله بإذنه وسراجاً منیراً﴾[۲] یعنی آن چراغ، مصباحی از همین ﴿نور السموات والأرض﴾است نه نورافکنی جدا از آن. لذا فرمود: ﴿مثل نوره کمشکوةٍ فیها مصباح المصباح فی زجاجةٍ الزجاجة کأنها کوکب دری﴾[۳] سراج منیر بودن تو از همان نورالسموات و الارض، پایه و مایه گرفته، نه اینکه مستقلاً نورانی هستی و خدا هم نورانی است. این معنا را به طور حقیقی رسول اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده کرده تا توحیدش، توحید کامل و آثار ﴿نورالسموات و الأرض﴾ در او جلوه کرده و سراج منیر گردیده است. زیرا اگر خدا نور حقیقی است و انسان موحد، این نورحقیقی را یافته، حتماً مظهر نور حقیقی و اسوه دیگران خواهد بود. او چراغ در دست دارد و راه می‏رود، هم راه خود را می‏بیند و هم به دیگران راه نشان می‏دهد.

نمونه اش حضرت مسیح است که فرمود: ﴿وجعلنی مبارکاً أین ما کنت﴾[۴] یعنی من هر جا باشم با برکتم. نبی‏اکرم نیز هر جا باشد سراج است چون هر جا باشد، توحید را مطرح می‏کند، وقتی توحید را مطرح کرد، جامعه را از نقص می‏رهاند و خدای سبحان بر موحدان، فیض خاص نازل می‏کند و شرک را ﴿ظلمات بعضهافوق بعض﴾[۵] می‏داند. غیر موحد به غیر خدا سر می‏سپارد و سر شکسته برمی‏گردد و موحد، تنها بر آستان حق سر می‏ساید و سرافراز بر می‏گردد. از این رو خدای سبحان به منحرفان و سرخوردگان می‏فرماید: ﴿فأین تذهبون)
ارجاع خدا به قرآن و پیغمبر و یا به خدا و پیغمبر یا تثبیت بسیاری از صفات ثبوتی خود برای پیغمبر، مانند: ﴿أغنیهم الله ورسوله﴾[۶] و یا سلب صفات سلبی خود از پیغمبر: ﴿أم یخافون أن یحیف الله علیهم و رسوله﴾[۷] برای این است که پیغمبر موحد کامل است و اصل توحید همه آن برکات را به دنبال دارد. لذا خدای سبحان پیغمبر را که موحد کامل است منشأ این گونه برکات و کمالات شمرده، می‏فرماید: اگر خواستید به مقصد برسید، او را ترک نکنید چون او شما را در صراط مستقیم حرکت می‏دهد و مؤمنان راستین پیغمبر را ترک نمی‏کنند: ﴿إنما المؤمنون الذین ءامنوا بالله ورسوله وإذا کانوا معه علی أمر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوه﴾[۸]: مؤمنان راستین کسانی هستند که به خدا (به عنوان مبدأ جهان هستی ومبدأ نزول وحی ومرجع و مدبر نظام آفرینش و جامع جمیع اسمای کمال و جمال) و به رسول خدا (به‏عنوان امین وحی) ایمان آورند، و اگر در امری اجتماعی با پیغمبر بودند، صحنه را ترک نکنند چون او محور حق و توحید است و اگر کسی خواست در امر اجتماعی، یعنی امری که همه را هماهنگ می‏کند، صحنه را ترک کند باید به اذن رهبر و نبی‏اکرم باشد و لزوم استیذان از پیامبر و نیز ایمان به او و تأثیر اجازه کوچیدن از آن حضرت که در سیاق آیه مزبور آمده همه بر محور مظهریت رسول گرامی‏است چنانکه از آیه ﴿و ما رمیت إذ رمیت و لکن الله رمی﴾[۹] استنباط می‏گردد، زیرا وقتی آیات اشاره شده کنار هم قرار می‏گیرد، همان معنای ﴿لا إله إلّا الله﴾ یعنی نفی الوهیت و استقلال از غیر حق را در بر دارد و دیگران هر که و هر چه هستند، مظهر جلال و جمال حقند. پیغمبر هم، بالذات مؤثر نیست بلکه آیینه‏ای است که نور و جمال نیّر ذاتی را نشان می‏دهد و آیینه در عین حال که از خود چیزی ندارد وسیله خوبی است برای نشان دادن آفتاب، لذا در آیه ﴿لیس لک من الأمر شی‏ء﴾[۱۰] فرمود: ای پیامبر هیچ کاری از تو ساخته نیست و اگر پیروزی، شکست، فرار، عقب نشینی و یا پیشروی نصیب دوستان و یا دشمنان شود هرگز پیغمبر را مورد عتاب و خطاب قرار ندهید، زیرا او آینه است و آثار خدا در آیینه وجود او می‏تابد، ایجاد او مرآت ایجاد خدا و وجود او مرآت وجود خداست، چنانکه اوصاف او مرآت اوصاف الهی است و این نیست جز اینکه آن حضرت در مسیر توحید حرکت می‏کند و چنین کسی هیچ کمالی را از غیر خدا نمی‏داند، نقص امر وجودی نیست تا به خدا برگردد و خیر امر وجودی است ولی غیر خدا را در آن سهمی‏نیست.

خداوند در باره انسانها می‏فرماید: همه آنها مضطرند در باره کل نظام فرمود: ﴿فقال لها و للأرض ائتیا طوعاً أو کرهاً قالتا أتینا طائعین﴾[۱۱] آسمان و زمین در نظام تکوین برده‏محض خدا هستند و غیر از خاضع بودن در ساحت الهی حالتی ندارند هیچ یک از موجودات امکانی داعیه ربوبیت نداشته و ندارد، لیکن بعضی از انسانها کفر می‏روزند و خود یا موجود دیگر را «رب» می‏پندارند و سخن از «أنا»به میان می‏آورند، موجودات دیگر چون این داعیه را ندارند و فاعل مختار و متفکر نیستند خدای سبحان در باره آنها تکلیف و تشریع توحید را طرح نمی‏کند و خود آنها مجلای توحیدند. انسان، جهان و رابطه بین انسان و جهان را با توحید مشاهده می‏کند، لذا به خوبی می‏بیند که همه موجودات جهان مضطرصرفند وتنها موجودی که توان رفع اضطرار از آنها را دارد خداوند است، لذا به هیچ موجودی برای حل مشکل مراجعه نمی‏کند، حتی اگر برای رفع عطش، آب می‏نوشد، می‏داند این آب هم در اصل وجود و هم در رفع عطش محتاج خداوند و مضطر اوست و وجودش در مظهریت وجود حق بسیار ضعیف است، بر خلاف انسان کامل که مظهریتش در وجود و ایجاد مظهریت کامل است.پس کنار هم قرار گرفتن خدا و پیغمبر در معارف و عقاید دینی صحیح نیست مگر اینکه وجود نبی‏اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم در همه اسما و صفاتی که در جهان بشریت مورد لزوم است، مظهر خداوند باشد.

خداوند مسائل توحیدی را اول برای پیغمبر به خوبی تبیین می‏کند آنگاه می‏فرماید این مسائل را به آنها بگو یعنی این حکمت و معارف را به مردم آموزش بده و از آنها سؤال کن. ﴿قل من بیده ملکوت کل شی‏ء وهو یجیر ولا یجار علیه إن کنتم تعلمون﴾ یعنی ملکوت تمام چیزها به دست خداست همه در جوار و پناه او هستند و او پناه دهنده همگان است و به پناه کسی نیازمند نیست، پس کل جهان مضطر و اهل جوار و ناله و لابه و ابتهال و تضرع در پیشگاه خدایند و پیغمبر که این بینش را به‏دیگران تعلیم می‏دهد، به یقین خود این بینایی را دارد وقتی فهمید که ﴿بیده ملکوت کل شی‏ء و هو یجیر و لایجار علیه﴾[۱۲] دیگر به احدی پناه نمی‏برد، تشنگی که عارض شد، در عین آب نوشیدن به آب پناه نمی‏برد و اگر گرسنه شد، در عین غذا خوردن به غذا پناه نمی‏برد و حمله دشمن در عین استفاده از اسلحه به‏سلاح پناه نمی‏برد چون مجیر و پناه دهنده، دیگری است و قدرت اوست که در سلاح و آب و نان و مانند آن ظهور دارد که: «مع کل شی‏ء لا بمقارنة»[۱۳] همه را مظهر خداوند مجیر و در جوار رحمت بی کران او آرمیده می‏داند.

مشرکان چون این بینش توحیدی را ندارند در جواب سؤال مزبور نمی‏گویند: «الله» می‏گویند: «لله»، لذا ظاهر سؤال با جواب هماهنگ نیست، چون مفاد این جواب، این است که عالم مخلوق خداست اما تدبیر آن را دیگری انجام می‏دهد گرچه خالقیت خدا را قبول دارند، اما ربوبیت خدا را در تمام اجزاء جهان قبول ندارند. سرّ ناهماهنگی سؤال و جواب آن است که مفاد سؤال این است که تدبیر تمام اشیا به دست کیست؟ و مفاد جواب آن است که عالم مخلوق خداست، در جواب ﴿من بیده ملکوت کل شی‏ء﴾[۱۴] باید بگویید «بیدالله» نه «لله» مگر اینکه ناهماهنگی با تکلفی، حل گردد و عدم انطباق جواب با سؤال آن است که آنان توحید ربوبی را قبول ندارند گرچه توحید خالقی را می‏پذیرند. ولی پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم در توحید ربوبی مثل توحید صفاتی و افعالی و عبادی موحد ناب است لذا اسوه همه سالکان کوی توحید است.

برگرفته ازکتاب سیره رسول اکرم(ص) در قرآن،حضرت آیت الله جوادی آملی ،ج۸،ص۲۲۳


[۱] ـ سوره نور، آیه ۳۵٫

[۲] ـ سوره احزاب، آیات ۴۶ ـ ۴۵٫

[۳] ـ سوره نور، آیه ۳۵٫

[۴] ـ سوره مریم، آیه ۳۱٫

[۵] ـ سوره نور، آیه ۴۰٫

[۶] ـ سوره توبه، آیه ۷۴٫

[۷] ـ سوره نور، آیه ۵۰٫

[۸] ـ همان، آیه ۶۲٫

[۹] ـ سوره انفال، آیه ۱۷٫

[۱۰] ـ سوره آل عمران، آیه ۱۲۸٫

[۱۱] ـ سوره فصلت، آیه ۱۱٫

[۱۲] ـ سوره مؤمنون، آیه ۸۸٫

[۱۳] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱٫

[۱۴] ـ سوره مؤمنون، آیه ۸۸٫