ملا هادي سبزواري

حاج ملاهادی سبزواری . بعد از ملاصدرا مشهورترين حكمای الهی سه چهار  قرن اخير است. حاجی سبزواری در 1212 در سبزوار متولد شد. هفت ساله‏ بود كه پدرش مرد. در ده سالگی برای تحصيل به مشهد مقدس رفت و ده سال‏ اقامت كرد. شهرت حكمای اصفهان او را به اصفهان كشانيد. در حدود هفت‏ سال از محضر ملااسماعيل دربكوشكی اصفهانی استفاده كرد و ضمناً در همان وقت،‏ دو سه سال اواخر دوره حكيم نوری را درك كرد . سپس به مشهد مراجعت كرد و چند سالی در مشهد به تدريس پرداخت، و آنگاه عازم بيت‏الله شد.

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان: ملاعبدالله زنوزی

  ملاعبدالله زنوزی اين مرد همان است كه به تقاضای محمدحسين‌خان‏ مروی، حكيم نوری او را برای تدريس فلسفه از اصفهان به تهران فرستاد. مركزيت تهران در مقابل اصفهان كه تدريجاً اصفهان از رونق افتاد، از اين‏ زمان شروع شد. ملاعبدالله مطابق گزارشی كه فرزند برومند عاليقدرش آقاعلی مدرس داده است، مقدمات را در آذربايجان تحصيل كرده و سپس به كربلا رفته‏ و از حوزه فقه صاحب رياض بهره‏مند شده است. آنگاه مدتی در قم از محضر درس‏ ميرزای قمی مجتهد معروف بهره‏مند شده و بعد به اصفهان رفته و پس از محضر حكيم نوری و آموختن حكمت نزد او در سال 1237 به تهران منتقل شده‌است. پس از بيست سال تدريس و افاضه در مدرسه مروی وي در سال 1257 به رحمت حق پيوسته است.

فلاسفه مسلمان: ملاعلی نوری ، ميرزا حسن نوری

ملاعلی نوری: ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی. از بزرگترين حكماي الهی اسلامی و از افراد معدود انگشت شمار سه چهار قرن اخير است كه تا عمق فلسفه صدرايی‏ نفوذ كرده‏اند. ابتدای تحصيلش در مازندران و قزوين بوده ، سپس به اصفهان آمده و از محضر درس آقا محمد بيدآبادی و سيد ابوالقاسم مدرس اصفهانی استفاده كرده‏ و خود بزرگترين حوزه حكمت را در اصفهان داير كرده است .

ملاعلی نوری از نظر تدريس و تشكيل حوزه درسی و تربيت شاگردان و طولانی بودن مدت كار تدريس و تربيت شاگرد، ترويج علوم عقلی، كم نظير و شايد بی‏نظير است .

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان: ملاشمساي گيلاني ، فيض كاشاني ، ملا عبد الرزاق لاهيجی

ملاشمساي گيلاني: شمس‏الدين گيلانی، معروف به ملاشمسا. از شاگردان ميرداماد است .
ميان او و همشاگرديش ملاصدرا مراسله‏ای صورت گرفته است. ملاشمسا درباره‏ چند مشكل در فلسفه از قبيل موضوع در حركت كميه و وجود ذهنی سؤال كرده وصدرا پاسخ گفته است. پاسخ صدرا به صورت رساله‏ای كوچك درآمده و در حاشيه مبدأ و معاد وی با چاپ سنگی چاپ شده است .

فيض كاشاني : ملا محسن فيض كاشانی ، حكيم و عارف و محدث مشهور

ادامه نوشته

عصمت حضرت فاطمه زهرا (س) - بخش چهارم

بخش چهارم از فصل هفتم کتاب فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطمية اثر علامه حسن زاده آملي:

يكي ازعزيزا نم كه آزاد مردي است و در عرفان عملي داراي حظي وافر است وبه القاءات  سبوحي نايل است وبه گفتن اين فصل «اشهد أن فاطمة بنت رسولالله عصمة الله الكبري »درفصول أذان واقامه نماز عامل ،دراثناي فصول اقامه نماز مغرب شب يكشنبه ،دهم ربيع الاول 1419 ه.ق ،برابر14/4/1377 ه. ش، خواست كه فصل مذ كور را اداءكند از نهاد ديوارمقابلش مي شنود كه كسي مي گو يد : «أشهدأن فاطمة الزهراءحجة الله علي الحجج »شگفت اين كه همين عبارت شريف يادشده ،صورت روايت حضرت امام حسن «ع»است؛چنان كه سيد عبدالحسين طيب –طيب الله رمسه –آن را در تفسير اطيب البيان (ج 13 –ص225)نقل كرده است كه: « قال الامام العسكري عليه السلام نحن حجه الله علي خلقه ، و جدتنا فاطمةحجة علينا ».

وقوع اين واقعه براي آن جناب ،ويافتن اين حديث مستطاب موجب شده اند كه اين متمسك بذيل ولايت عصمةالله الكبري در فصول اذان واقامه بعد از شهادت به نبوت خاتم الانبياءمحمد مصطفي (ع)،وبه امامت سيد الأوصياء أميرالمؤمنين علي واولاد معصومينش (ع)مي گويد :«أشهد أن فاطمة بنت رسو ل الله عصمة الكبري وحجةالله علي الحجج».

ادامه نوشته

عصمت حضرت فاطمه زهرا (س) - بخش سوم

 در بخش نخست متن و ترجمه فصل و در بخش دوم معنای عصمت ذکر شد در ادامه حضرت علامه حسن زاده آملی به تبیین خصوصیات و القاب آن حضرت می پردازند :

بخش سوم از فصل هفتم کتاب فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطمية اثر علامه حسن زاده آملي:

درذيل اين فصل ،حضرت صديقه طاهره فاطمه معصومه «ع»رابه«بقية النبوة»ستوده ايم ؛اين تعبير مادرباره آنجناب چنانست كه در زيارت جامعه است :«السلام علي الأئمة الدعاةالولاة،والذادة الحماة، وأهل بيت پيغمبر –عليهم السلام –راكه بقيه الله وبقية النبوة مي گويند تعظيم  وتجليل ازآنان بدين لحاظ است كه چون وسايط فيض الهي هستند ومتخلق به اخلاق الله مي باشند وسبب هدايت خلق اند ، وباذن الله كار خدايي مي كنند ،ومانند رسول خدا «ع» نشر حقائق ومعارف قرآني مي نمايند وكار پيغمبري انجام مي دهند ،كأن آن بزرگواران بقية الله وبقيةالنبوة ميباشند فتبصر.

ادامه نوشته

عصمت حضرت فاطمه زهرا (س) - بخش دوم

همانطور كه در بخش نخست آمد مطلب زير برگرفته از كتاب فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطمية اثر استاد علامه حسن زاده آملي است در قسمت قبل، متن و ترجمه فصل هفتم  پيرامون عصمت حضرت فاطمه سلام الله عليها به استحضار رسيد. در ادامه بخش ابتدايي شرح اين فصل تقديم مي گردد:

شرح

در كتب كلامي بحث از عصمت و تشاجر آراء در بيان آن به ميان آمده است ؛ و علم الهدي سيد مرتضي – رضوان الله عليه – كتابي گرانقدر در اين امر به نام تنزيه الانبياء نوشته است ؛ و جناب خواجه طوسي در مساله ثالثه مقصد رابع تجريد الاعتقاد فرموده است :‹ و يجب في النبي العصمه ليحصل الوثوق فيحصل الغرض ، و لوجوب متابعته و ضدها و الانكار عليه ...› ( كشف المراد – ط7- ص471 – بتصحيح الراقم و تعليقه عليه ).

ادامه نوشته

عصمت حضرت فاطمه زهرا (س) - بخش اول

آنچه در ادامه مي آيد بخش نخست از فصل هفتم كتاب فص حكمة عصمتيه في كلمة فاطمية اثر استاد علامه حسن زاده آملي است كه در نوزده فصل در شرح مقامات انسان كامل و بخصوص بي بي دو عالم حضرت صديقه كبري تحرير شده است.

ان شاء الله در آينده اي نزديك پيرامون اين كتاب و خصوصيات آن مطالبي تقديم خواهد شد. اما از باب تيمن و تبرك فصل هفتم اين كتاب را كه اختصاص به به بيان عصمت حضرت فاطمه و خصوصيات آن دارد؛ آورده شده است.

شيوه كتاب بر اين است كه ابتدا متن عربي سپس ترجمه و در ادامه شرح آن مي آيد كه هر سه به قلم علامه ذوالفنون حسن زاده آملي است.

و اما متن فصل هفتم:در اين كه فاطمه سلام الله عليها دختر خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله صاحب عصمت بوده است

كانت فاطمه بنت رسول الله (ص)ذات عصمه بلا دغدغه و وسوسه ، و قد نص كبار العلماء كالمفيد و المرتضي و غيرهما بعصمتها (ص) بالآيات و الروايات، و الحق معهم و المكابر محجوج مفلوج .

و كانت – صلوات الله عليها – جوهره قدسيه في تعين انسي ، فهي انسيه حوراء و عصمه الله الكبري .

ادامه نوشته

خیر کثیر

السلام علیک یا حجة الله علي الحجج

السلام عليك يا عصمة الله الكبري

السلام عليك يا فاطمة الزهرا

                     بده ساقي هم از خم ولايش مر مرا ساغر

بويژه روز ميلادش نشايد منع استسقا

سر از خم گير و هشياري بمگذار اندرين محفل

كه اين مستي است هشياري مرا افزون بده صهبا

بروشن كردن گيتي مبارك كوكب دري

كه نه شرقي است نه غربي بباشد زهره زهرا

بتول آن دخت پيغمبر كه آمد عصمت داور

پناه ماسوا يكسر چه در سرّا چه در ضرّا

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان: میر داماد ؛ ملا صدرا

مير داماد: مير محمدباقر داماد، معرف به ميرداماد از حكمای طراز اول اسلامی است. فلسفه به وسيله او  رنگ و بوی ديگری می‏گيرد. وی علاوه بر اينكه فيلسوف بود، فقيه و رياضيدان و اديب و رجالی‏ و روي هم‌رفته مردی جامع بود، او خود را معلم ثالث می‏خواند.

وي حوزه درس باشكوه و گرم و پر بركتی تشكيل داد. درست معلوم نيست كه‏ ميرداماد تحصيلات فلسفی خويش را چگونه و نزد چه كسانی انجام داده است. اساتيد او را كه شمرده‏اند، عبارتند از شيخ عبدالعالی كركی، سيد نورالدين‏ عاملی، تاج‏الدين

ادامه نوشته

فلاسفه اسلامي : محقق دوانی؛ حوزه اصفهان

محقق دوانی : علامه جلال‏الدين محمدبن اسعدالدين دوانی صديقی، معروف به علامه‏ دوانی و محقق دوانی. در منطق و فلسفه و رياضيات صاحب نظر بوده است، برخی آراء و افكار او نيز هنوز در كتب فلسفه مطرح است.

حوزه اصفهان: پس از حمله مغول ، به عللی  جز در فارس‏ حوزه علمی قابل توجهی به چشم نمی‏خورد. البته در هرات و سمرقند و جاهای ديگر احياناً افرادی بوده‏اند، ولی حوزه گرم ظاهراً منحصر به شيراز بوده است.

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان - ابن ميثم بحرانی؛ قطب الدين‏ شيرازی؛ ميرسيد شريف

ابن ميثم بحرانی : كمال‏الدين ميثم بن ميثم بحرانی، معروف به ابن ميثم بحرانی، اديب و فقيه و فيلسوف بوده است و فلسفه را نزد خواجه نصيرالدين طوسی‏ تحصيل كرده است. بعضی گفته‏اند كه خواجه نيز متقابلاً  نزد او فقه خوانده‏ است. ابن ميثم نهج‏البلاغه را شرح كرده است. از نظر فلسفی، شرح او بهترين شروح نهج‏البلاغه شمرده شده و اخيراً در پنج جلد چاپ شده است. ابن‏
ميثم در سال 678 يا 679 و يا بنابر تحقيق صاحب الذريعه در سال 699 درگذشته است.

قطب الدين‏ شيرازی : قطب‏الدين محمود بن مسعود بن مصلح شيرازی ، معروف به قطب الدين‏ شيرازی . در منطق شاگرد كاتبی قزوينی و در حكمت و طب «كليات قانون»،

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان- خواجه نصيرالدين طوسي

خواجه نصيرالدين محمدبن الحسن الطوسی. او را استاد البشر لقب‏ داده‏اند. ارزش كارهای فلسفی او و نقشی كه در تحول فلسفه داشته است نيازمند به يك كتاب است. در رياضيات از شخصيتهای معدود جهان بشمار می‏رود و از كسانی است كه در اساس هيئت‏ بطلميوس تشكيك كرده و زمينه را برای هيئت جديد فراهم كرده است .

خواجه مانند بوعلی ،  يك زندگی پرماجرا داشته است و در عين حال اينهمه آثار آفريده و شاگردان‏ بسيار تربيت كرده است.  او در دوران حيات ارزشمند خويش، به رغم آشوب و حوادث مخاطره انگيز و فشارهاي سياسي، اجتماعي و نظامي آن عصر، توانست حدود يكصد و نود كتاب و رسالة علمي در موضوعات متفاوت به رشتة تحرير درآورد. برخي از آثارش عبارت‌اند از:

ادامه نوشته

شيخ اشراق

شيخ اشراق : شيخ شهاب الدين يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف‏ به شيخ اشراق. بدون شك از اعجوبه‏های روزگار است . ذهنی فوق‏العاده وقاد و جوال و نوجو و مبتكر داشته است. اگرچه تمايل اشراقی در فلسفه ، پيش از او حتی در فارابی و بوعلی وجود داشته است، اما كسی كه مكتبی بنام مكتب‏ اشراق تأسيس كرد و در بسياری از مسائل راه آن مكتب را از راه مكتب‏ مشاء جدا كرد، اين مرد بزرگ بود . تقريبا همه مسائلی كه اكنون به عنوان‏ نظريات اشراقيون در مقابل مشائين شناخته مي‌شود و برخی می‏پندارند آنها مسائل ما به الاختلاف افلاطون و ارسطو است ، نتيجه فكر شخص سهروردی است‏ كه در مقابل افكار مشائين و بالخصوص مشائيان اسلامی آورده است .

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان - ابن باجه؛ ابن رشد؛ امام فخر رازي

 

ابن باجه:  ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به  ابن باجه. از اعاظم فلاسفه به شمار رفته است . كتابهای زيادي تأليف كرده است. وی‏ استاد ابن رشد، فيلسوف معروف اندلسی بوده است.

ابن رشد : قاضی ابو الوليد محمد بن احمد‌بن محمدبن رشد اندلسی، هم فيلسوف است و هم پزشك و هم فقيه. او در همه اين رشته‏ها كتب متعدد دارد. كتاب‏ معروف او شرحی است كه بر ما بعدالطبيعه ارسطو نوشته و چاپ شده است. كتاب فقهی معروفش بدايةالمجتهد  است.

ادامه نوشته

فلاسفه مسلمان -  غزالي ابوابركات بغدادي

غزالي: ابوحامد، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی . او در رديف فلاسفه به معنی مصطلح نيست و حتي او خود را فيلسوف‏ نمی‏شمارد؛ بلكه به واقع مخالف فلسفه و فلاسفه، مخصوصاً ابن سينا است و فلسفه را نزد استاد نخوانده بلكه سه سال به مطالعه فلسفه پرداخته و سپس كتاب مقاصد الفلاسفه و بعد تهافت الفلاسفه كه از كتب مهم و تأثيرگذار دوره اسلامی است، نوشته است. شهرت و تأثير اين كتاب نه به واسطه قوه علمي آن، بلكه بواسط شخصيت غزالي بود كه با توجه به شخصيت فقهي بالاي او  مخالفت او با فلسفه بسيار مؤثر بوده است. ضد فلسفه در جهان اسلام زياد بوده‏اند اما هيچكس بقدرت غزالی نبوده‏ است.
ادامه نوشته

تاريخچه فلاسفه مسلمان - بو علی سینا، بهمنیار

 

ابو علي سينا : ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا ، اعجوبه دهر و نادره روزگار .

خودش گزارش زندگی خود را تا حدود سی و پنج سالگی كه به گرگان آمده، به تقاضای يكی از شاگردانش به رشته تحرير در آورده و شاگرد معروفش ابوعبيد جوزجانی، بعد آنرا تكميل و تا آخرين روز زندگيش گزارش كرده است. از اين گزارشها می‏توان تا حدی‏ وضعيت زندگی عادی، علمی و سياسی او را به دست آورد. زندگی ناآرام و پرماجرايی داشته است و عمری نسبتاً كوتاه. با اين عمر كوتاه و اين زندگی‏ پرماجرا، اين همه معلومات و خلق اين همه آثار حقيقتاً حيرت‏انگيز است.

ادامه نوشته

تاريخچه فلاسفه مسلمان - بخش دوم

فارابی، اخوان اصفا، ابن مسكويه

فارابي : ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی. به حق او را  معلم ثانی  و  فيلسوف المسلمين من غير مدافع  لقب‏ داده‏اند.

او نواقص كار كندی را در منطق‏ تكميل كرد. همچنين گويند فن تحليل و انحاء تعليميه منطق را كه تا آن وقت در اختيار كسی‏ نبود و يا ترجمه نشده بود، به ابتكار خود افزود و ضمناً صناعات‏ خمس و موارد استفاده از هر صنعت را او مشخص ساخت. فارابی از افرادی است كه‏ عظمتش از او شخصيتی افسانه‏ای ساخته است. تا آنجا كه ادعا كرده‏اند او هفتاد زبان ميدانسته. او استاد قابل توجهی نديده است و تنها منطق را نزد يوحنابن حيلان آموخته است .

فارابی فيلسوفی است مشايي و در عين حال خالی از مشرب اشراقی نيست چنانكه كتاب فصوص الحكم او حكايت می‏كند .

ادامه نوشته

تاريخچه فلاسفه مسلمان - بخش اول

الکندی  و رازی

همانطور كه مشاهده گشت ما در مباحث فوق ذيل هر مكتب به معرفي بخشي از مهمترين فيلسوفان هر بخش پرداختيم اما  در اينجا مي خواهيم با نگاهي كاملتر و در يك نگاه كلي و بدون دسته بندي به معرفي فيلسوفان مسلمان بپردازيم البته لازم به ذكر است كه در اين بررسي تنها نگاهي كلي و مختصر بر اعاظم فيلسوفان خواهيم داشت.

الكندي : فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی، معروف به « فيلسوف‏ العرب » آغاز می‏شود. الكندی عرب خالص، معاصر با مأمون و معتصم و فيلسوفی صاحب‏نظر و بلند قدر است. در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است. ابن النديم كتابهای او را در رشته‏های مختلف منطق، فلسفه، نجوم، حساب، هندسه، طب، اصول عقائد دينی فهرست كرده است.

ادامه نوشته

فيلسوفان پس از ملا صدرا

پس از ملاصدرا می توان گفت که ما ديگر فيلسوف مشائي محض و يا فيلسوف اشراقی محض نداريم. بعد از او  مسائل تقريبا با نگاه صدرايي  نگريسته می شود . اگر چه مکاتب پيشين هم طرفدارانی مستقل داشته است .

از حکما و فيلسو فان برجسته پس از ملاصدرا  که بتوان آن را نماينده واقعی حكمت متعاليه دانست، می‌توان به ملا هادی سبزواری اشاره کرد. او در سال 1212 در سبزوار متولد شد. او براي تحصيل ابتدا به مشهد و سپس به اصفهان رفت.وي شخصيت بسيار فوق العاده‌اي داشت. او علاوه بر اينكه به عنوان يك فيلسوف مطرح است، در تعبد و زهد هم سر لوحه زمان خويش بود. حاج ملا هادی سبزواری در کتاب خود به نام منظومه، افکار و آرای ملاصدرا را به صورت نظم و در غالب شعر در کتاب خود جمع آوری نمود. او خود شرحی به زبان عربی بر کتاب خود نوشته است که به «کتاب شرح منظومه» مشهور است و آن را مي‌توان چکيده اسفار به حساب آورد .

ادامه نوشته

وداع با يار

خطبه حضرت امیر المومنین هنگام خاک سپاری

 حضرت عصمـة الله الکبری فاطمـة الزهرا

السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوارِكَ، وَالسَّرِيعَةِ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسُولَ

اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي ، وَرَقَّ عَنْها تَجَلُّدِي ، إِلا اءَنَّ لِي فِي التَّاءَسِّي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِحِ 

 مُصِيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزِّ، فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ، وَفاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ.

سلام بر تو، اى پيامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا، بر مرگ دخت برگزيده تو، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده ام و رنج مصيبت تو را چشيده ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .

ادامه نوشته

حضرت آيت الله فاضل لنكراني به ديار حق شتافت.

 

حضرت آيت الله فاضل لنكراني به ديار حق شتافت.

 

حضرت آيت‌الله شيخ محمدفاضل لنكراني كه پنج‌شنبه گذشته پس از ادامه مداوا از كشور انگلستان به تهران بازگشته بود مقارن ساعت 15 امروز به دليل نارسايي قلبي و شدت بيماري در بيت خود درگذشت.
معظم‌له كه چندي پيش در يكي از بيمارستانهاي تهران بستري بود و براي ادامه مداوا به يكي از بيمارستانهاي تخصصي لندن اعزام شده بود به اصرار خود به تهران بازگشت و در آستانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بعدازظهر امروز به ديار باقي شتافت.

حضزت آيت الله العطمي فاظل لنكراني

اين ضايعه اسفناك را به پيشگاه حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف تسليت عرض مي نمايم.

حكمت متعاليه

در جهان اسلام به تبع يونان دو روش تفكر پيدا شد: 1- روش مشاء 2- روش اشراق.

در جهان اسلام اين دو مكتب بسيار رشد يافت و مسائل بسياري به آنها اضافه شد و توسعه يافت. در كنار اين دو روش، دو روش ديگر هم بود؛ يكي روش كلامي و ديگري روش عرفاني. پس در ميان مكاتب موجود، دو روش در فلسفه داريم و در كنار آن هم دو روش غير فلسفي بود.

در ادامه حركت فلسفه در اسلام در قرن  نه و ده، حوزه اصفهان به نوعي مركز علمي جهان اسلام شده بود و محل تجمع دانشمنداني همچون شيخ بهايي، ميرداماد، مير فندرسكي و بسياري از فقها و محدثين ديگر. اين شرايط زمينه اي را فراهم كرد تا فيلسوف برجسته ديگری رشد كند. شخصي كه به شهادت عامه علما، تأثير شگرفي بر حوزه‌هاي چهار گانه گذاشت. او كسي نبود  جز محمد ابن ابراهيم قوام، مشهور به ملاصدرا.

ادامه نوشته

تفاوت فلسفه اشراق با عرفان

 

تفاوت فلسفه اشراق با عرفان اين است كه فيلسوف اشراقي مي خواهد حقيقت را بفهمد و ببيند، ولي هدف رسيدن به آن نيست. در صورتي كه در عرفان  هدف، چشيدن و رسيدن است، و با دارايي كار دارد نه با دانايي. در فلسفه مي گويد خدا قادر و آگاه به همه چيز است. در فلسفه اشراق مي گويد كه صفاي دل لازم است تا بفهميم اينكه مي گويند خدا قادر و عالم است يعني چه و استدلال خيلي روشن نمي كند. عرفان به دنبال تجلي عظمت و رحمت در دل است و مي خواهد به آنها برسد.

حكماي اشراق

شيخ شهاب الدين سهروردي را مي توان مؤسس اين مكتب دانست. اگر چه قبل از او ، فارابي و ابن سينا هم تمايلاتي از خود نشان داده بودند، اما او بود كه مستقلاً مكتبي با مسيري متكي بر تزكيه نفس و مبتني بر اشراقات قلبي پايه نهاد. همانطور كه گذشت، اشراق سهروردي اگر چه در مسير با اشراق افلاطون تا حدودي  مشترك است ، اما بسياري از مسائل مطرح در مكتب اشراق، نتيجه تلاش شخص سهرودي است.

او از نوابغ زمان خويش است و در علوم ديگر از جمله فقه هم تسلط داشته است . او در سال 586 و در سن 36 سالگي بر اثر حسادتهاي ديگران و كج فهمي هاي موجود،  به دار آويخته شد.

ادامه نوشته

مكتب مشاء

 

 فلسفه مشاء فلسفه اي مبتني بر استدلال است به گونه اي كه در جهت درك حقيقت، تمايل فراواني دارد كه از استدلالات عقلي استفاده كند .

فلاسفه اسلامي بيشتر گرايش به مكتب مشاء از جنبه استدلالي داشته اند و حتي در مكتب اشراق هم استدلال مورد احترام است. اما آنچه مكتب مشاء را از اشراق متمايز مي سازد، ميزان تأكيد آنها بر استدلال است.

ادامه نوشته

مکاتب فلسفه اسلامي

بيان شد که مکاتب فلسفی و سير آن در يونان، شامل دو مکتب اصلی اشراق و مشاء بود که سردمداران اين دو مکتب افلاطون و ارسطو بودند. سير فلسفه در اسلام هم براساس اين دو روشِ مطرح،  يعنی روش استدلالی ( مكتب مشاء) و روش اشراقي است كه شيخ الرئيس بوعلي سينا طلايه دار مكتب مشاء است و شيخ شهاب الدين سهروردی پيشگامي مکتب اشراق را بر عهده دارد.

همانطور كه بيان شد، شباهت نام اين مكاتب با مكاتب يوناني بيشتر به علت شباهت در روش است، نه شباهت در محتوا؛ گرچه ممكن است اشتراكاتي هم داشته باشند. مثلاً  نمی توان گفت که فلسفه اشراقی که افلاطون ارائه کرده و فلسفه اشراق سهروردی يکی هستند.

ادامه نوشته

فلسفه اسلامي، تعالي بخش فلسفه يونان

فلسفه اسلامي را از يك منظر مي توان  ادامه  دهنده مسير فلسفه در يونان دانست؛ چرا كه  فلسفه امري تعقلي است و تعقل امري فرا زماني و فرا مكاني. و به همين خاطر هيچگاه نمي توان تلاشهاي مبتني بر تعقل را در هيچ كجا ناديده گرفت.  به همين جهت، مسلمانان در ادامه شيوه تعقلي يونان و پس از نهضت ترجمه،   نظرات صحيح آنها را پذيرفتند و نکات نادرست آن را رد كردند؛ به علاوه اينكه مسائل بسياری نيز به آن افزودند.  تا قبل از نهضت ترجمه، فلسفه يونانی مسائل زيادی را شامل نمی شد؛ اما پس از بازخوانی آن توسط حکمای مسلمان، در طی قرون متمادي؛ هم پالايش شد و هم حجم مسائل به طور قابل توجهی گسترش يافت .

ادامه نوشته

فلسفه؛ روش انديشه

فقط درشكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم تا خودمان را تحقير نكنيم
* شهيد مطهري معتقد بود كه كتاب خوب كتابي است كه مفيدباشد؛ آيا كتابهاي فلسفي امروز چه در زمينه فلسفه غرب و چه در زمينه فلسفه اسلامي مفيدند؟
- نظر شهيد مطهري را چنين تكميل مي كنم كه جامعه نيز بايد بتواند از كتاب خوب بهره ببرد. به نظر من در حوزه فلسفه براي اهل فلسفه، استادان، دانشجويان و علاقه مندان، كتاب سودمند كم نيست، اما مي توان گفت كه اين كتابها هيچ سودي نداشته اند. مشكل ما اين است كه چرا جامعه ما نمي تواند از كتابهاي مفيد، سود ببرد؟ اكنون تعداد زيادي از كتابها و مسائل عمده اي كه باعث تحول غرب شده، ترجمه و يا با قلمهاي مختلف براي ما گزارش شده است.
ادامه نوشته

آيا فلسفه‌ اسلامي‌ همان‌ فلسفه‌ عربي‌ است‌؟

 این سوالی است که متفکران فراوانی به آن پاسخ گفته اند و ما در اینجا نظر هانری کربن را پیرامون فلسفه اسلامی که بر گرفته از آثار اوست آورده ایم. 

در جهان‌ اسلام‌، اقوام‌ عرب‌ اقليتي‌ بيش‌ نيستند 
هانري‌ كربن‌ مرز بندي‌ فلسفه‌ عربي‌ و اسلامي‌ را به‌ خوبي‌ روشن‌ ساخته‌ است‌. او مي‌نويسد: «ما از «فلسفه‌ي‌ اسلامي‌» (1) سخن‌ مي‌گوييم‌ و نه‌، چنان‌ كه‌ پس‌ از سده‌هاي‌ ميانه‌ معمول‌ بوده‌ است‌، از «فلسفه‌ عربي‌» (2) . بديهي‌ است‌ كه‌ پيامبر اسلام‌، عربي‌ از اهالي‌ عربستان‌ بود؛ عربي‌ فصيح‌، زبان‌ وحي‌ قرآني‌، زبان‌ آييني‌ نماز، زبان‌ و ابزاري‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ عربان‌ و غير عربان‌ از آن‌ براي‌ بنيادگذاري‌ يكي‌ از بارورترين‌ ادبياتهاي‌ جهان‌، ادبياتي‌ كه‌ مبين‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است‌، بهره‌ جستند. با وجود اين‌، معناي‌ اصطلاحهاي‌ يك‌ قوم‌ با گذشتِ سده‌ها تحول‌ پيدا مي‌كند. امروزه‌، واژه‌ي‌ «عربي‌»، در كاربرد رايج‌ و رسمي‌، به‌ مفهومي‌ قومي‌، ملي‌ و سياسي‌ دقيقي‌ باز مي‌گردد كه‌ نه‌ مفهوم‌ ديني‌ «اسلام‌» با آن‌ مطابقت‌ دارد و نه‌ محدوديتهاي‌ جهان‌ آن‌.

ادامه نوشته