حكمت متعاليه صدرالمتألهين  - كيفيّت تطوّر فكرى صدرالمتألهين

 مطلب حاضر فصل پنجم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول : حكمت متعاليه و حكيم متألّه
فصل دوم : تمايز حكمت متعاليه از ساير علوم الهى
فصل سوم : ظهور عدالت كبرى در حكمت متعاليه

فصل چهارم   تفسير حيات معقول صدرالمتألهين

فصل پنجم

كيفيّت تطوّر فكرى صدرالمتألهين

تحوّل فكرى صاحب نظران و اختلاف مبنائى آنان با ديگران حتى با اساتيد خود، امرى است سادّه; مانند تفاوت فكرى ارسطو با استادش افلاطون يا تفاوت نظر شيخ اشراق و همفكرانش با حكماى مشاء. شيخ اشراق مى گويد:

و صاحب هذه الأسطر كان شديد الذبّ عن طريقة المشّائين في إنكار هذه الأشياء (المُثل) عظيم الميل إليها و كان مصرّاً على ذلك لولاأن رأى برهان ربّه....(48)

لكن امتيازفكرى يك نابغه چون صدرالمتألهين باهمه صاحبنظران سلف ومعاصرخويش، بلكه باافكار قبلى خودش بنحوى كه سرنوشت آن علم با يك تحوّل فكرى دگرگون گردد، نادراست.

موارد اختلاف فكرى ارسطو و افلاطون فراوان است كه برخى از آنها را فارابى در الجمع بين الرأيين، بازگو نموده و تحوّل فكرى شيخ اشراق نيز در كلمات خودش مذكور مى باشد; و همه اين تحول ها قابل پيش بينى است، ولى تطورى كه اساس فلسفه را عوض كند و دورنماى شگفتى در جهان بينى از مبدأ تا معاد ارائه دهد كه نه در كتابها و حوزه هاى درسى اساتيد آن عصر وجودداشت و نه در همفكران و معاصران وى ظهور كرده بود، غير منتظر بود: لكن الله يفعل مايشاء.

ادامه نوشته

ميرزا طاهر تنكابنی

 

آقا ميرزا طاهر تنكابنی، او نيز از اساتيد مسلم فلسفه در دوران اخير بود. احاطه وی به متون و آراء فلاسفه‏ حيرت‏انگيز بوده است. درسال 1280 ه.ق در كلاردشت مازندران متولد شد . برای‏ تكميل تحصيلات به تهران آمد. دوره ميرزای جلوه و حكيم قمشه‏ای و حكيم‏ مدرس را درك كرده است. پس از دوره اين سه حكيم او از اساتيد مسلم به شمار رفته است. وي در سال 1360ه.ق وفات يافت .

شيخ اشراق

شيخ اشراق : شيخ شهاب الدين يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف‏ به شيخ اشراق. بدون شك از اعجوبه‏های روزگار است . ذهنی فوق‏العاده وقاد و جوال و نوجو و مبتكر داشته است. اگرچه تمايل اشراقی در فلسفه ، پيش از او حتی در فارابی و بوعلی وجود داشته است، اما كسی كه مكتبی بنام مكتب‏ اشراق تأسيس كرد و در بسياری از مسائل راه آن مكتب را از راه مكتب‏ مشاء جدا كرد، اين مرد بزرگ بود . تقريبا همه مسائلی كه اكنون به عنوان‏ نظريات اشراقيون در مقابل مشائين شناخته مي‌شود و برخی می‏پندارند آنها مسائل ما به الاختلاف افلاطون و ارسطو است ، نتيجه فكر شخص سهروردی است‏ كه در مقابل افكار مشائين و بالخصوص مشائيان اسلامی آورده است .

ماردينی استاد او- می‏گفته در هوش و ذكاء و حدت ذهن، مانندش را نديده‏ام و از اين رو برجانش می‏ترسم. گويند سهروردی در ساير علوم و از جمله فقه نيز سرآمد بوده است. به شام و حلب رفت و در جلسه درس فقه استاد مدرسه حلاويه حلب بنام شيخ افتخارالدين شركت كرد. در آنجا برتري‌اش روشن گشت و مقرب استاد شد. صيت‏ شهرتش او را مورد علاقه الملك الظاهر پسر صلاح الدين ايوبی كرد و در حضور او بی‏محابا با فقها و متكلمين مناظره می‏كرد و آنها را مغلوب می‏ساخت ، همين كار سبب حسادت‏ ديگران شد و كاری كردند كه صلاح الدين ايوبی فرزندش را وادار كرد كه او را بقتل برساند. در سال 586 در سن 36 سالگی و يا در سال 587 در سن 58 سالگی كشته شد.

سهروردی نه تنها در مناظره با فقهاء و متكلمين بی‏پروا بود و دشمنی‏ می‏انگيخت، بلكه در اظهار اسرار حكمت، بر خلاف توصيه بوعلی در آخر اشارات-  شايد به علت جوانی، بی‏پروايی می‏كرد واز همين رو افراد پخته از اول‏ حدس می‏زدند كه جان سالمی نخواهد برد . وقتی كه خبر مرگش به دوست و استادش فخرالدين ماردينی رسيد، گفت همان شد كه من حدس ميزدم .

امام فخر رازي

 فخرالدين محمدبن عمروبن الحسين الرازی، معروف به امام فخر رازی فقيه، متكلم، مفسر، فيلسوف، پزشك وهمچنين خطيب بوده است. ذهنی فوق‏العاده جوال داشت و در تبحر در علوم مختلف كم نظير است . در عين اينكه در افكار فلاسفه وارد است ، و تأليفاتی گرانبها در فلسفه دارد ، طرز تفكرش تفكر كلامی است نه فلسفی و سخت بر فلاسفه می‏تازد و در مسلّمات فلسفه تشكيك می‏نمايد. در تنظيم و تبويب و تقرير مسائل حسن‏ سليقه دارد. صدرالمتألهين از اين نظر از او بسيار استفاده كرده است . مهمترين كتاب فلسفی او  المباحث المشرقيه است. شهرت بيشترش‏ بواسطه تفسير مفاتيح الغيب است بر قرآن مجيد كه جای شايسته‏ای در ميان‏ تفاسير برای خود باز كرده است . فخررازی در سال 534 متولد شده و در سال 606 درگذشته است.

امام فخر رازي

 فخرالدين محمدبن عمروبن الحسين الرازی، معروف به امام فخر رازی فقيه، متكلم، مفسر، فيلسوف، پزشك وهمچنين خطيب بوده است. ذهنی فوق‏العاده جوال داشت و در تبحر در علوم مختلف كم نظير است . در عين اينكه در افكار فلاسفه وارد است ، و تأليفاتی گرانبها در فلسفه دارد ، طرز تفكرش تفكر كلامی است نه فلسفی و سخت بر فلاسفه می‏تازد و در مسلّمات فلسفه تشكيك می‏نمايد. در تنظيم و تبويب و تقرير مسائل حسن‏ سليقه دارد. صدرالمتألهين از اين نظر از او بسيار استفاده كرده است . مهمترين كتاب فلسفی او  المباحث المشرقيه است. شهرت بيشترش‏ بواسطه تفسير مفاتيح الغيب است بر قرآن مجيد كه جای شايسته‏ای در ميان‏ تفاسير برای خود باز كرده است . فخررازی در سال 534 متولد شده و در سال 606 درگذشته است.

ميلاد مسعود حضرت خامس آل عبا امام ابا عبد الله الحسين  عليه السلام مبارك باد

ز ذوق باده وحدت به شكر اين نعمت

   تمام عالميان را چه شكر است مذاق

ميلاد مسعود حضرت خامس آل عبا امام ابا عبد الله

 الحسين  عليه السلام مبارك باد 

السلام عليك يا ابا عبدالله

بیا به بزم حسینی و بشنو از عشاق

                          بگوش هوش نوای حجاز و شور عراق

بکن مشاهده شاهدان شهد سخن

                               بنوش مي زكف ساقيان سيمين ساق

بياد مولد سبط دوم امام سوم

                                 فتاده غلغله از شش جهت ز سبع طباق

سروده زهره به تبريك حضرت زهرا

                                    چنان به نغمه كه شد مشتري ز طاقت طاق

ز ذوق باده وحدت به شكر اين نعمت

                         تمام عالميان را چه شكر است مذاق

ز وحدت احديت وجود او مشتق

                      جمال مبدا كل را به منتهي مشتاق

رموز نسخه وحدت ز ذات او مفهوم

                  نكات مصحف آيات را بود مصداق

مدار ملك حقيقت  مدير فُلك فَلك

                        محيط عشق و محبت مشوق الاشواق

ز فيض رحمت او زنده قابض الارواح

                      بخوان نعمت او بنده قاسم الارزاق

مرا چو نيست به نيل معاني تو رهي

                                 سخن درست نباشد بدين طريق و سياق

همين بس است كه خون ترا خداست بها

                             از آنكه بهر عروس شهادت است صداق

مقام قدس تو و خيل بندگان رهت

                     بطون اوديه بود و ظهور خيل عقاق

شعر از  آيت الله غروي اصفهاني

 

ابن رشد

قاضی ابو الوليد محمد بن احمد‌بن محمدبن رشد اندلسی، هم فيلسوف است و هم پزشك و هم فقيه. او در همه اين رشته‏ها كتب متعدد دارد. كتاب‏ معروف او شرحی است كه بر ما بعدالطبيعه ارسطو نوشته و چاپ شده است. كتاب فقهی معروفش بدايةالمجتهد  است. اروپائيان برای او در فلسفه مقامی‏ در حد ابن سينا قائلند ، ولی آراء او در ميان فلاسفه اسلامی آنچنان مطرح نيست.وی در سال 595 درگذشته است.

ميرزا احمد آشتيانی

 

 آقا ميرزا احمد آشتيانی كوچكترين فرزند حاج ميرزا حسن مجتهدآشتيانی بود. جامع‏المعقول و المنقول و ضرب المثل تقوا و پارسايي بود . بيش از چهل سال در تهران به تدريس فقه و اصول و معقول‏ پرداخت . معظم‏له نيز از شاگردان حكيم كرمانشاهی و حكيم اشكوری بود . در حدود سالهای 45 - 1350 برای تكميل علوم نقلی به نجف رفت ، و خود نيز تدريس می‏كرد . در درس اسفار او فضلای درجه اول آن ايام نجف كه‏ بسياری از آنها مجتهد مسلم بودند شركت می‏كردند حضرت استاد علامه‏ طباطبايي در همان ايام از محضر اين مرد بزرگ استفاده كرده قسمتی از اسفار را نزد او خوانده‏اند معظم‏له در سال 1395 در حالی كه قريب صد سال‏ از عمرش می‏گذشت زندگانی را بدرود گفت.

ابن باجه

ابن باجه:  ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به  ابن باجه. از اعاظم فلاسفه به شمار رفته است . كتابهای زيادي تأليف كرده است. وی‏ استاد ابن رشد، فيلسوف معروف اندلسی بوده است.

ميرزا مهدی آشتيانی

آقا ميرزا مهدی آشتيانی از اساتيد مسلم و متبحر قرن ما بود . پدرش ميرزا جعفر ملقب به ميرزا كوچك از شاگردان آقا محمد رضا حكيم‏ قمشه‏ای بود و مادرش دختر حاج ميرزا حسن آشتيانی مجتهد معروف تهرانی بود.

مرحوم آقا ميرزا مهدی از تلاميذ ميرزا حسن كرمانشاهی و ميرزا هاشم‏ اشكوری بوده است. سالها در تهران مدرس فلسفه و عرفان بود و عنوان‏ مدرس رسمی مدرسه سپهسالار قديم را كه بر حسب وقفنامه بايد ماهر در عقليات و ناظر در شرعيات باشد داشت . در حدود سالهای 1366- 1365 هجری‏ قمری به استدعای فضلا و طلاب حوزه علميه قم چندی به قم مهاجرت كرد و به‏ تدريس و افاضه پرداخت. معظم‏له آثار ارزنده‏ای از خود باقی گذاشت . بر شرح منظومه منطق و فلسفه‏ حاشيه دارد و هر دو چاپ شده است . كتابی به نام اساس التوحيد درباره‏ قاعده الواحد  و وحدت وجود دارد كه آن نيز چاپ شده است. او  در سال 1372 درگذشت.

شيخ محمدتقی آملی

آقا شيخ محمدتقی آملی، در سال 1304 در تهران متولد شد. قسمتی از دروس معقول و منقول را نزد پدرش آقا شيخ محمد آملی ( 1336/ 1263ه.ق) كه او خود از فيلسوفان به شمار می‏رفت، تحصيل كرد. سپس در درس مرحوم ميرزای‏ كرمانشاهی شركت نمود. بعد از فوت كرمانشاهی قريب 14 سال از محضر حاج‏ شيخ عبدالنبی مجتهد نوری بهره‏مند شد . از آن پس به نجف رفت و به تكميل‏ فقه و اصول در محضر آقايان حاج ميرزا حسين نائينی و آقا سيد ابوالحسن‏ اصفهانی و آقا ضياءالدين عراقی پرداخت و به مقامات عالی رسيد . در اخلاق‏ از محضر عارف كامل آقا حاج ميرزا علی آقا قاضی فيض می‏گرفت . معظم‏له در مدت اقامت تهران، هم منقول تدريس می‏كرد و هم معقول . مهمترين اثر معقول او حاشيه بر شرح منظومه سبزواری و مهمترين اثر منقولش شرحی است استدلالی بر عروة الوثقی. معظم‏له در سال 1391 قمری در تهران درگذشت .

ابوالبركات بغدادي

 ابوالبركات هبةالله بن علی (يا يعلي) ملكای بغدادی. يهودی‏ بود و مسلمان شد. در علت اسلامش اختلاف است كتاب معروف او كتاب «المعتبر» است و واقعاً از كتب معتبر فلسفه است، ابوالبركات فيلسوفی صاحب نظر است. فلاسفه‏ای مانند صدرالمتألهين به كتاب او نظر دارند . وی مخالف ابن سينا بوده است. سلسله اساتيد او‏ مستقيماً به فارابی می‏رسد.

غزالي

غزالي: ابوحامد، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی . او در رديف فلاسفه به معنی مصطلح نيست و حتي او خود را فيلسوف‏ نمی‏شمارد؛ بلكه به واقع مخالف فلسفه و فلاسفه، مخصوصاً ابن سينا است و فلسفه را نزد استاد نخوانده بلكه سه سال به مطالعه فلسفه پرداخته و سپس كتاب مقاصد الفلاسفه و بعد تهافت الفلاسفه كه از كتب مهم و تأثيرگذار دوره اسلامی است، نوشته است. شهرت و تأثير اين كتاب نه به واسطه قوه علمي آن، بلكه بواسط شخصيت غزالي بود كه با توجه به شخصيت فقهي بالاي او  مخالفت او با فلسفه بسيار مؤثر بوده است. ضد فلسفه در جهان اسلام زياد بوده‏اند اما هيچكس بقدرت غزالی نبوده‏ است. اگر به فاصله كمی افرادی نظير سهروردی و خواجه نصيرالدين ظهور نكرده بودند و به دفاع از فلسفه نپرداخته بودند، غزالی بساط فلسفه را برچيده بود.

بهمنيار

ابوالحسن بهمنيار بن مرزبان آذربايجانی . مجوسی بود كه مسلمان شد. او از معروفترين شاگردان بوعلی است.

 شهرت بهمنيار يكی بواسطه سئوالات‏ فراوانی است كه از بوعلی كرده و بوعلی جواب داده است، طوري كه بيشتر كتاب‏ مباحثات شيخ پاسخ به سئوالات بهمنيار است، و ديگر بواسطه كتاب‏ معروف‏ التحصيل است كه مكرر در كتب فلسفه از او ياد می‏شود. صدرالمتألهين در اسفار چندين بار مطالبی از آن كتاب و دو نوبت از كتابی‏ از او بنام «البهجة و السعادة» نقل كرده‌است. بهمنيار در سال 458 ه.ق درگذشت.

ابو علي سينا - بخش اول

ابو علي سينا : ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا ، اعجوبه دهر و نادره روزگار .

خودش گزارش زندگی خود را تا حدود سی و پنج سالگی كه به گرگان آمده، به تقاضای يكی از شاگردانش به رشته تحرير در آورده و شاگرد معروفش ابوعبيد جوزجانی، بعد آنرا تكميل و تا آخرين روز زندگيش گزارش كرده است. از اين گزارشها می‏توان تا حدی‏ وضعيت زندگی عادی، علمی و سياسی او را به دست آورد. زندگی ناآرام و پرماجرايی داشته است و عمری نسبتاً كوتاه. با اين عمر كوتاه و اين زندگی‏ پرماجرا، اين همه معلومات و خلق اين همه آثار حقيقتاً حيرت‏انگيز است. بنابر نقلي، عمر شيخ 54 سال و بنابر نقل ديگر  58 سال بوده است. شخصيت بوعلی همه حكمای اسلامی‏ پيش از او را تحت‏الشعاع قرار داد، بعد از بوعلی چه در طب و چه در فلسفه كتابهای او محور بحث و تدقيق، تحشيه و شرح بود.

نكته ديگر اينكه قبل از بوعلی ، بغداد مركز طب و فلسفه بود. با اين وجود، بوعلی به‏ بغداد نرفت اما شخصيت بوعلی در زمان حياتش و شهرت كتابهايش، بعد از خودش كه محور بحث ميان اهل فضل بود و متخصصان آن كتب را در ايران جمع كرد سبب شد كه مركز ثقل فلسفه و طب از بغداد به ايران منتقل گشت.

حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش چهارم

مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول :حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل دوم :حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش دوم

فصل سوم :حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش سوم

فصل چهارم

تفسير حيات معقول صدرالمتألهين

ترجمه زندگى صدرالمتألهين همان است كه در مقدمه كتابهاى فلسفى و تفسيرى وى آمده است، ليكن تفسير حيات معقول او را نبايد در مقدّمه ها جستجو كرد، بلكه بايد در متن كتابهاى او يافت، آن هم نه در هر نوشتار بلكه در خصوص اصول و معارف حاكم بر سراسر مضامين كتابهاى وى.

خلاصه ترجمه زندگى او در سه دوره، بيان مى شود; ولى عصاره حيات معقول وى در پنج مرحله تبيين مى گردد.

دوران سه گانه زندگى او همانند ادوار تاريخى زندگى سايرين در بستر زمان سپرى شد و حركت در مقوله مَتى بود، لكن مراحل پنجگانه حيات معقول وى گرچه در مسير زمانه گذشت ولى حركت در مقوله جوهر بود.

عمر حقيقى هر انسانى را همان حركت جوهرى او تشكيل مى دهد نه حركتهاى ديگر كه يا راجع به بدن وى مى باشد (نه راجع به روح او); و يا اگر به روح وى برمى گردد بعنوان عرض لازم يا مفارق او محسوب مى شود نه جوهر هستى وى; و از آن جهت كه جهان هستى در سه قسم حسّ و مثال و عقل خلاصه مى شود و قواى ادراكى انسان نيز از اين سه قسم بيرون نيست و قواى عملى وى تابع نيروهاى علمى او است، بنابراين انسانها سه صنف اند: بعضى اهل حسّ و دنيايند و بعضى اهل مثال و آخرتند و برخى اهل عقل و اهل الله اند...(34) و حركت جوهرى هر كسى برابر شناخت و گرايش او است.

ادامه نوشته

حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش سوم

 

مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

حكمت متعاليه صدرالمتألهين

حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش دوم

فصل سوم

ظهور عدالت كبرى در حكمت متعاليه

همانطور كه ملكه عدل در عقل عملى اقتضاء دارد كه وى امير شهوت و غضب و فرمانرواى ارادت و كراهت و راهنماى تولّى و تبرّى گردد نه اسير آنها، ملكه عدل در عقل نظرى ايجاب مى كند كه وى امير خيال و وهم و فرمانرواى سمع و بصر و راهنماى حسّ گردد نه اسير آنها.

كسى كه در مسائل علمى حسّگراست و يا گاهى به اصالت حسّ و زمانى به اصالت عقل مى انديشد، هرگز به ملكه عدل در تعقّل نرسيده است; زيرا عاقل در عين حفظ شئون مدارك ديگر، آنها را تعديل مى كند و از هر كدام وظيفه خاص آن را مى طلبد و هرگز رهين آنها نخواهد شد،مثلا براى تشكيل قياس ويااستقراء و مانندآن از مواردجزئى كه محصول حسّ وخيال ووهم مى باشداستمداد مى جويد،ليكن دراستنتاج كه يك اصل كلّى است آنها را دخالت نمى دهد.

عقلِ مشوب به خيال و وهم، چون كلّى را درست درك نمى كند، قهراً از فيض برهان كه فقط در محورهاى كلّى دور مى زند محروم خواهد بود; و اسارت عقل نظرى تحت خيال و وهم در انديشه هاى علمى، نظير اسارت عقل عملى است تحت شهوت و غضب در اراده هاى عملى: «كم مِنْ عقل أسير تحت هوى أمير».(25)

ادامه نوشته

ابن مسكويه

 ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوب مسكويه رازی. اصلاً اهل ری بوده و مدتی به اتفاق ابوريحان بيرونی و ابن سينا و ابوالخير و ابوسهل مسيحی و ابونصر عراقی در دربار خوارزمشاه می‏زيسته است. وفاتش در اصفهان در سال‏ 420 واقع شده است. تاريخ تولدش معلوم نيست ولی می‏گويند عمر طويل‏ يافته است. از ابوحيان توحيدی نقل شده كه ابن مسكويه مدتی نزد ابوالخير شاگردی‏ كرده است.

حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش دوم

مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول

فصل دوم
تمايز حكمت متعاليه از ساير علوم الهى
امتياز اساسى حكمت متعاليه از ساير علوم الهى مانند عرفان نظرى، حكمت اشراق، حكمت مشا، كلام و حديث با اشتراكى كه بين آنها هست در اين مى باشد كه هر يك از آن علوم به يك جهت از جهات عرفان، برهان، قرآن و وحى اكتفاء مى نمايد و به جهات ديگر نمى پردازد و اگر هم به جهتى از جهات ديگر دسترسى يافت آن را مؤيد فنّ خود مى شمارد نه دليل و اگر هم توان دسترسى به آن را نداشت بهمان جهتِ خاصّ خود بسنده مى نمايد.
لكن حكمت متعاليه كمال خود را در جمع بين ادلّه ياد شده، جستجو مى كند و هر كدام را در عين لزوم و استقلال با ديگرى مى طلبد و با اطمينان به هماهنگى و جزم به عدم اختلاف، همه آنها را گرد هم مى بيند و در مقام سنجشِ درونى، اصالت را از آن قرآن مى داند و آن دو را در محور وحى، غير قابل انفكاك مشاهده مى كند.
قيصرى در شرح فصوص عارف نامور چنين مى گويد:
أهل الله اين معانى را با كشف يافتند نه باگمان و آنچه بعنوان برهان يادمى كنندبراى تنبيه افرادِآماده است و بمنظورايجاد انس نسبت به آنهامى باشد، نه براى استدلال.(11)
شيخ اشراق چنين مى گويد:
اين امر برايم با فكر حاصل نشد، بلكه بسبب چيز ديگرى پيدا شد، آنگاه برهانِ بر آن را جستجو كردم بطورى كه اگر از دليل عقلى صرف نظر نمايم، چيزى در من شك ايجاد نمى كند.(12)

ادامه نوشته

فارابي

 ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی. به حق او را  معلم ثانی  و  فيلسوف المسلمين من غير مدافع  لقب‏ داده‏اند.

او نواقص كار كندی را در منطق‏ تكميل كرد. همچنين گويند فن تحليل و انحاء تعليميه منطق را كه تا آن وقت در اختيار كسی‏ نبود و يا ترجمه نشده بود، به ابتكار خود افزود و ضمناً صناعات‏ خمس و موارد استفاده از هر صنعت را او مشخص ساخت. فارابی از افرادی است كه‏ عظمتش از او شخصيتی افسانه‏ای ساخته است. تا آنجا كه ادعا كرده‏اند او هفتاد زبان ميدانسته. او استاد قابل توجهی نديده است و تنها منطق را نزد يوحنابن حيلان آموخته است .

فارابی فيلسوفی است مشايي و در عين حال خالی از مشرب اشراقی نيست چنانكه كتاب فصوص الحكم او حكايت می‏كند . او در عين حال يك‌ نفر رياضی‏دان و موسيقی دان درجه اول است. آراء سياسی و نظريات خاص درباره‏ مدينه فاضله دارد كه معروف است. فارابی فلاسفه قبل از خود را تحت‏الشعاع قرار داد . او تالی تلو ارسطو شمرده شد و معلم ثانی لقب يافت .