حكمت متعاليه صدرالمتألهين
فصل اول
حكمت متعاليه و حكيم متألّه
همانطور كه عنصر اصلى حكمت متعاليه را برهان، عرفان و قرآن تشكيل مى دهد، گوهر اصيل حكيم متألّه را تحقّق به امور ياد شده مى سازد بنحوى كه اين امور بمنزله صورت نوعيه و فصل مقوّم او باشند; و بهمان جهت كه حكمت متعاليه رئيس همه علوم است،(1) حكيم متألّه نيز سيّد علماء مى باشد، زيرا «قيمة كلّ امرء ما يُحْسِنُه».(2)

كسى كه اهل برهان يا عرفان و يا قرآن نيست و يا اين امور براى او بصورت حال است نه ملكه و بنحو عرضى است نه ذاتى، هرگز حكيم متأله نخواهد بود.
نشانه حال يا ملكه بودن و علامت عرض وجودى يا ذاتى بودنِ امور ياد شده براى كسى همانا تخلّف و اختلاف در طرز تفكّر و در ناهماهنگى مبانى علمى او مى باشد; و اگر براى نيل به مطالب ماوراء الطبيعه، فطرت دوم و ميلاد ثانى لازم است; براى وصول به معارف حكمت متعاليه، مانند اتحاد عاقل و معقول نيز فطرت سوم و ميلاد ثالث لازم خواهد بود.(3)
چون اين معارف نزد ارباب شريعت به ايمان و پيش گروهى از پيشوايان علوم ربانى به حكمت الهى ناميده مى شود،(4) حكيم متألّه همان مؤمن حقيقى است، چه اينكه مؤمن واقعى حكيم متأله مى باشد.
تنها راه وصول به اين مقام منيع همانا حركت جوهرى روح در مسافتهاى اسفارِ چهارگانه است. كسى كه تحوّل جوهرى او بسمت بهيميّت يا سبعيّت يا شيطنت است نه فرشته شدن و يا با اينكه سير جوهرى او بطرف فرشته شدن مى باشد ليكن از ادامه راه محروم مانده و به بعضى از مراتب آن اكتفا نموده، حكيم متأله كامل نخواهد بود.
نشانه كمال حكمت متعاليه و تمام اين نعمت براى حكيم متألّه همانا جمع بين غيب و شهود و استيفاء هر يك از آنها و عدم احتجاب بهيچكدام از ديگرى است. مصداقِ كامل آن، انسان متعالىِ معصومى است كه مى گويد: «سلوني قبل أن تفقدوني فإنّي بطرق السماء أعلم منّي بطرق الأرض».(5)
سرّ آنكه انسان كامل به غيبِ جهان آگاه تر از شهود آن مى باشد اين است كه مرتبه غيب از مرتبه شهادت كاملتر است و انسان متعالى به اكمل مشتاقتر مى باشد; و پيروان وى نيز هر كدام بنوبه خود سالك همين كوى خواهند بود و هرگز به مادون معارف الهى بسنده نمى كنند و در توزيع(6) «قد علم كلّ أُناسِ مشربهم»،(7) از هيچ مشربى جز كوثر حكمت متعاليه سيراب نمى شوند.
تحوّل جوهرى همه سالكان يكسان نيست، زيرا هر متحرّكى به اندازه سعه هستى خود حركت مى كند. سير جوهرى انسانِ جامع از آن جهت كه هستى وى كاملتر از وجود ديگران است، جامعتر خواهد بود.
كسى كه قائل به حركت جوهرى نيست هرگز پى به تحوّل درونى خود نمى برد، چه اينكه غافلِ از تجرّد روح، راهى براى پى بردن به اسرار ماوراء طبيعت ندارد، زيرا كسى كه خود را نشناخته از شناخت حقيقتِ خارج از خود سهمى ندارد.
رياضت مشروع مانند تفكّرِ ناب، عامل رسيدن به معارف بلند عقلى مى باشد،(8) چه اينكه تفكّر درست مانند تضرّع، سببِ «قابلى»براى تنزّل علوم الهى است. از ابن سينا چنين نقل شده است: فكر، در نازل شدن علوم از نزد خداوند، مانند تضرع و ناله است در تنزّل نعمتها و رفع نيازها از نزد خداوند.(9)
توصيه شيخ اشراق اين است كه قبل از شروع در فراگيرى حكمت الإشراق، چهل روز رياضت كشيده شود.(10)
هر يك از تفكّر صحيح و رياضت درست، در تحوّل جوهرى انسان مؤثّرند ليكن جمع آن دو و عرضه مجموعه بر قرآن، تأثير بسزايى در سير جوهرى وى خواهد داشت.
1. مقـدمه صدرالمتألهيـن، تفسيـر آيـة الكرسى، ص 16.
2. نهج البلاغه، حكمت 81.
3. مبدأ و معاد، ص 93، ط جديد.
4. مقدمه تفسير سوره يس، ص 10; و نيز: مقدمه تفسير سوره سجده، ص 3-4.
5. نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 189.
6. مقدمه صدرالمتألهين بر تفسير آية الكرسى، ص 15-16.
7. سوره بقره، آيه 60.
8. اسفار، ج 3، ص 504 و 516.
9. همان.
10. حكمة الاشراق، ص 258، ط جديد.
این مقاله توسط سایت ملاصدرا انتشار یافته است.
این وبلاگ قصد دارد به معرفی دانشمندان مسلمان و همچنین بحث پیرامون علوم اسلامی اعم از محض و غیر آن بپردازد.