تبليغاتX
علوم اسلامی - يادي از سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني

اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر پرستويي كه مقصد را در پرواز مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد.

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني

بيستم فروردين سالروز شهادت اسوه اي است از ديار عاشقان.

لذا از آن جهت كه ذكر نام اين ره پويان كوي دلدار، تبرك و تيمني است براي ذاكر مقاله اي از آن شهيد پيرامون مساله توسعه و تمدن مباني غرب را در اختيار شما قرار مي دهم.

ذكر اين مقاله از اين جهت اهميت دارد كه بعضا در تفسير و تأييد برخي از علوم اسلامي از مفاهيمي استفاده مي شود كه اگر چه در غالب ترجمه و الفاظ بكار گرفته شده براي آنان  با اسلام همخواني دارد، اما به واقع عدم دقت در ارائه اين مفاهيم سبب مي شود كه بين اين دو معنا در دو فرهنگ مختلف فقط از آن جهت كه اشتراك لفظي دارند خلط شود.

در معناي توسعه

توسعه» در فرهنگ امروزی ما شاید از نظر لفظ تازه باشد اما از نظر معنا تازه نیست. این معنا اگر نخستین سوغات غرب برای ما نباشد، از اولین ره‌آوردهای غرب‌گرایی و غرب‌زدگی در كشور ماست.

لفظ «ترقی»(١) از اولین كلماتی است كه فرنگ‌رفته‌های ما از نخستین روزهای آشنایی با غرب برای توصیف آن دیار به كار برده‌اند. «ممالك راقیه» ـ كه به معنای كشورهای مترقی و پیشرفته است ـ با آنكه سال‌هاست از زبان و فرهنگ عام ما حذف شده، اما هنوز هم در اذهان ما چندان غریب و نامأنوس نیست.(٢)

برای دریافت معنای توسعه باید مفهوم این كلمه (ترقی) را دریافت، چرا كه‌ اصولاً همین اندیشه‌ی ترقی اجتناب‌ناپذیر بشر است كه مبنای توسعه‌ی تمدن كنونی بشر در ابعاد مادی و حیوانی وجود او قرار گرفته است.

پیش از آنكه به مفهوم كلمه‌ی ترقی در تفكر غربی بپردازیم، از آنجا كه بسیاری از برادران ساده‌دل مسلمان ما لفظ توسعه(3) یا ترقی را با معنای رشد و تعالی در قرآن مرادف می‌گیرند و بر مبنای همین برداشت ساده‌لوحانه درباره‌ی اندیشه‌ی ترقی و توسعه در اسلام نظر می‌دهند، باید به تحقیق در معنای «رشد» و «تكامل و تعالی» در قرآن بپردازیم.

لفظ «رشد» و تركیبات مختلف آن مجموعاً نوزده بار در قرآن مجید آمده است و آیه‌ی مباركه‌ای كه بیشتر از دیگران مورد استناد قرار گرفته آیه‌ی ٢٥٦ از سوره‌ی «بقره» است كه «رشد» را صراحتاً در مقابل «غی» قرار داده است: لا اكراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی(4). راه رشد (سبیل الرشاد)(5) راهی است كه انسان را به سوی علت غایی وجود خویش و آن هدف خاصی كه از آفرینش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است هدایت می‌كند و آن را «راه صلاح» ترجمه كرده‌اند. با این ترتیب، این كلمه هرگز به معنای توسعه یا ترقی نیست، هر چند از وجهی كه بیان خواهد شد به تعالی و تكامل تاریخی بشر نیز اشاره دارد؛ اما عجالتاً از این لفظ و مشتقات آن در قرآن مجید معنایی كه دلالت بر ترقی و توسعه ـ به مفهوم فرنگی آن ـ داشته باشد مقصود نشده است.

خود لفظ توسعه نیز مصدر ثلاثی از ریشه‌ی «وس‌ع» و به معنای ایجاد وسع و فراخی است و با صرف نظر از اینكه این كلمه در قرآن وجود داشته باشد یا نه، خود این لفظ ترجمه‌ای است از یك كلمه‌ی فرنگی (development) و جست و جوی آن در قرآن هیچ مناسبتی ندارد. باید به سراغ معنای آن رفت و تحقیق كرد كه آیا قرآن مجید این معنا را تأیید می‌فرماید یا نه، و آیا در این جهت ما را راهنمایی فرموده است یا خیر پیش از ادامه‌ی مطلب باید این تذكر عنوان شود كه قرآن مجید نازله‌ی مقام علمی پروردگار و عصاره‌ی عالم وجود است و اینچنین، بدون تردید مطلبی نیست كه در آن قابل جست و جو و تحقیق نباشد؛ منتها برداشت از قرآن نیاز به مقدمات و شرایطی دارد كه بدون این شرایط و مقدمات هرگز نمی‌توان در آن دریای بی‌كرانه قدم گذاشت.

منظور از «توسعه» در جهان امروز، صرفاً توسعه‌ی اقتصادی با معیارها و موازینی خاص است و اگر گاهی سخن از «توسعه‌ی فرهنگی» هم به میان بیاید مقصود آن فرهنگی است كه در خدمت «توسعه‌ی اقتصادی» قرار دارد. چنان‌كه وقتی سخن از آموزش نیز گفته می‌شود هرگز آن آموزش عام كه ما از این كلمه ادراك می‌كنیم مورد نظر نیست بلكه منظور آموزش متد و ابزار توسعه (در همان وجه خاص) است نه چیز دیگر.

درباره‌ی اینكه میزان این توسعه‌ی اقتصادی چیست و چگونه است كه جهان بر اساس این میزان خاص به جوامع «توسعه یافته» و «توسعه نیافته» تقسیم می‌شود، در فصل‌های بعدی این كتاب به بحث خواهیم پرداخت. اما عجالتاً به تحقیق در مفهوم اجمالی توسعه ـ كه ایجاد فراخی و رفاه بیشتر در زندگی مادی انسان و پیشبرد او در جهت تمتع هر چه بیشتر از مواهب طبیعی باشد ـ می‌پردازیم.

در غرب همواره برای تفهیم ضرورت توسعه، دو تصویر برای انسان می‌سازند و او را وا می‌دارند كه این دو تصویر را با یكدیگر قیاس كند: تصویر اول جامعه‌ای انسانی را نمایش می‌دهد كه در محیط‌های روستایی كثیف، بدون بهداشت و لوازم اولیه‌ی زندگی، در جنگ با عوامل ناسازگار طبیعی مثل سیل و قحطی و فرسایش خاك و اسیر امراضی مثل مالاریا، سل، تراخم و سیاه زخم، همراه با فقر غذایی و بی‌سوادی و جهالت و بلاهت، در خوف دائم از عواملی كه علل آنها را نمی‌شناسد و بر سبیل خرافه‌پرستی ریشه‌ی آنها را در مبادی غیبی جست و جو می‌كند، به سر می‌برد. تصویر دوم جامعه‌ی انسانی دیگری را نشان می‌دهد كه در شهری صنعتی یا نیمه‌صنعتی، برخوردار از بهداشت و ارتباط فردی و جمعی ـ كه از غلبه‌ی او بر طبیعت و تسخیر آن حكایت دارد ـ در وضعیتی مطلوب كه بر طبق بیان آمارهای رسمی مرگ و میر در آن به حداقل رسیده و دیگر نشانی از مالاریا، سل، تراخم، سیاه زخم و فقر ویتامین و پروتئین بر جای نمانده، هوشیار و آگاه، بهره‌مند از همه‌ی امكانات آموزشی، بدون ترس و خوف، مطمئن و متكی به نفس در جهانی كه همه‌ی قوانین آن را و علل حوادث آن را می‌شناسد، زندگی می‌كند.(6)

خوب؛ حالا این دو تصویر را با هم مقایسه كنید! (هر كس بهتر مقایسه كرد جایزه دارد و جایزه‌ی آن هم یك تور یك‌ماهه به سواحل مدیترانه است!) معلوم است و جای هیچ تردیدی هم در آن نیست كه دومی بهتر است. اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند هم صراحتاً با اسم و رسم و نشان در قرآن گفته بود كه اولی بهتر است، كسی قبول نمی‌كرد چرا كه دومی به مذاق هلوع و حریص انسان خوش‌تر می‌نشیند. اما به‌راستی، صرف نظر از آنچه كه بر سبیل مطایبه (با روش تبلیغی خود غربی‌ها) گفته شد، كدام‌یك از این دو تصویر زیباتر است؟ باز هم دومی؟

در همین‌جا باید تذكراً عرض شود كه این مقایسه اصلاً از ریشه غلط است و ما در فصل‌های بعدی این كتاب مفصلاً بدان خواهیم پرداخت. در این قیاس وجوه مقایسه كاملاً مغرضانه انتخاب شده. در تصویر اول جامعه‌ای تجسم یافته كه هر چند روستایی و طبیعی است اما از آرمان‌های حیاتی اسلام و احكام آن به طور كامل دور افتاده است، حال آنكه تصویر دوم تصوری كاملاً خیالی و غیر واقعی است از جامعه‌ای صنعتی و ایده‌آل كه پارامترهای عدم اعتدال روانی، فساد جنسی و اخلاقی، نابودی عواطف و احساسات بشری، آلودگی‌های مرگبار رادیواكتیویته و جنگ دائمی و كفر و شرك و لامذهبی، از مجموعه‌ی عوامل آن پاك شده است.

آیا می‌توان معنای توسعه را با مفهوم تكامل و تعالی در اسلام انطباق بخشید؟ خیر، مفهوم تكامل و تعالی در قرآن اصالتاً به ابعاد روحانی و معنوی وجود بشر است كه بازگشت دارد و این تكامل روحانی نه اینچنین است كه ضرورتاً با توسعه‌ی مادی بشر ملازمه داشته باشد، بلكه بر عكس ثروت و استقلال در قناعت است، و صحت در اعتدال و پرهیز از تمتع (به معنای قرآنی آن)، و تعالی در از خود گذشتگی و ایثار، و سلامت نفس در غلبه بر امیال نفسانی و شهوات نفس اماره بالسوء است. مقصود این نیست كه در اسلام روح و جسم و معنا و ماده در تعارض و تضاد ذاتی با یكدیگر قرار گرفته‌اند. خیر، روح و جسم و معنا و ماده در اصل و ریشه متحدند و هیچ تضادی بین آن دو وجود ندارد، اما در مراحل اول از آنجا كه هر یك از قوای چهارگانه‌ی شهوت و غضب و وهم و عقل منفردا و مجرد از سایر قوا سعی می‌كنند كه حاكمیت كل وجود بشر و شخصیت او را در كف خویش بگیرند، باید برای ایجاد اعتدال در میان این قوا از افراط و تفریط در ارضای تمایلات و خواهش‌های آنان پرهیز كرد، چرا كه زمینه‌ی تكامل انسانی در اعتدال این قواست كه فراهم می‌شود. از این رو اسلام از یك‌سو انسان را فی‌المثل به روزه گرفتن و امساك و قناعت وا می‌دارد و از سوی دیگر مؤكداً او را از زهد و درون‌گرایی مفرط پرهیز می‌دهد و این هر دو با توجه به علت غایی وجود انسان و آن هدفی است كه به سوی آن در حركت است.

منتهای حركت تكاملی انسان و جهان و تاریخ در قرآن، الله است و این معنا در بسیاری از آیات قرآن مجید با تعبیراتی گوناگون همچون الی ربك المنتهی(7)، الی الله المصیر(8)، ان الی ربك الرجعی(9)، الیه راجعون(10) و... بیان شده است. اصل و ریشه‌ی این حركت در جوهره و معنای عالم است كه جریان دارد و ماده و ظاهر عالم نیز در تبعیت از این حركت معنوی تغییر پیدا می‌كند. بنابراین، تكامل و تعالی در معارف اسلام به یك حركت همه‌جانبه كه در آن بعد فرهنگی و معنوی‌ دارای اصالت است برمی‌گردد و حال آنكه در غرب تكامل به تطور انسان از صورت‌های پست‌تر حیوانی به صورت‌های تكامل‌یافته اطلاق می‌شود.

سخن از این نیست كه آیا اسلام این تطور را می‌پذیرد و انسان را موجودی از نسل میمون‌ها می‌داند یا نه، بلكه سؤال این بود كه آیا معنای «توسعه» با «تكامل و تعالی» در فرهنگ و معارف اسلامی انطباق دارد یا خیر. خیر، حركت به سوی تكامل و تعالی در اسلام لزوماً با توسعه‌ی مادی و اقتصادی همراه نیست و بلكه بالعكس، تعالی معنوی با قناعت و زهد و مصرف كمتر و... ملازمه دارد. و البته این سخن نه بدین معناست كه توسعه‌ی اقتصادی مخالف با تكامل باشد، نه! اما ضرورتاً این نیست كه بشر برای تكامل ـ به معنای وسیع آن در اسلام ـ ناچار از توسعه‌ی اقتصادی باشد. برای توجیه توسعه به سراغ این نظریه نیز نمی‌توان رفت. اگر حكومت اسلامی می‌خواهد برای رشد و تكامل انسانی برنامه‌ریزی كند، اصالتاً باید به ابعاد معنوی و روحانی وجود بشر توجه پیدا كند و در مرحله‌ی اول موانعی را كه راه تعالی روحانی بشر به سوی خدا را سد كرده‌اند از سر راه بردارد و از جمله‌ی این موانع فقر مادی است. بنابراین، اولاً توجه به از بین بردن فقر مادی امری تبعی است نه اصلی و ثانیاً هدف از آن دستیابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه.

برای روشن‌تر شدن این مطلب شاید نیاز به توضیح بیشتری باشد. چه تفاوتی می‌كند كه از بین بردن فقر مادی امری «اصلی» باشد یا «تبعی»؟ تفاوت در اینجاست كه امور اصلی خودشان لزوماً و اصالتاً به عنوان محور و مبنای عمل مورد توجه قرار می‌گیرند، حال آنكه امور تبعی فرعی و كفایی هستند. بدین ترتیب وظیفه‌ی اصلی حكومت اسلامی اصلاً تزكیه و تعلیم اجتماع است، اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعی مانعی عظیم در برابر این هدف اصلی است بالتبع به از بین بردن فقر و سایر موانع می‌پردازد و به طور موازی در جهت تكامل و تعالی معنوی جامعه برنامه‌ریزی می‌كند. بنابراین، آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محرومیت‌ها و از بین بردن فقر قرار نمی‌گیرد، بلكه مبارزه با فقر در خدمت اعتلای معنوی و فرهنگی است.

شاید هنوز هم روشن نشده باشد كه این دو نحوه‌ی نگرش به فقر و فرهنگ چقدر با یكدیگر متفاوت است. در یك برنامه‌ریزی وسیع و درازمدت، اگر مبارزه با فقر مادی به عنوان محور و اصل اتخاذ شود، آنگاه آموزش و فرهنگ نیز به عنوان امور تبعی در خدمت آن قرار خواهند گرفت؛ اما اگر اعتلای فرهنگی (یعنی تزكیه و تعلیم) محور و اصل قرار بگیرد، آنگاه مبارزه با فقربه عنوان امری تبعی و مانعی بر سر راه تكامل و تعالی معنوی لحاظ خواهد شد.(1١)

از طرف دیگر، هدف حكومت اسلامی در مبارزه با فقر دستیابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه. آیا مفهوم «دستیابی به عدالت اجتماعی» با معنای «توسعه» یكی است؟ آیا «توسعه» به مفهوم «زدودن فقر» نیست؟

نخست به سراغ معنای «توسعه» در جهان امروز می‌رویم و آنگاه این معنا را در نظام ارزشی اسلام مورد ارزیابی قرار می‌دهیم و اینچنین، مشخص خواهد شد كه این مفاهیم سه‌گانه ـ فقر، عدالت اجتماعی، و توسعه ـ چه نسبتی با یكدیگر دارند.


پي نوشتها:

١. progress
٢. راقيه اسم فاعل از ريشه‌ي رق‌ي به معناي اوج گرفتن و پيش رفتن است.
3. development
4. اجباري در دين نيست، كه صلاح و هدايت از ضلالت و ضرر تميز يافته است.
5. اين تعبير قرآني در آيات ٢٩ و ٣٨ سوره‌ي غافر به‌كار رفته است. _ و.
6. و البته بين خودمان بماند، هيچ اعتقادي هم به خدا و معاد و غيره ندارد و هر جور اعتقاد به «غيب» را خرافه‌پرستي مي‌داند. اين مطلب را در متن ذكر نمي‌كنيم، چون ممكن است مذهبي‌هاي خرافه‌پرست(!) بفهمند كه بشر اين همه را به چه بهايي پيدا كرده است و آن وقت از تمدن و پيشرفت رويگردان شوند.
7. نجم/٤٢
8. آل عمران/٢٨ ؛ نور/٤٢ ؛ فاطر / ١٨.
9. علق/٨
10. بقره/٤٦ و ١٥٦
1١. متأسفانه امروز ما از «فرهنگ» همان معنا را اختيار كرده‌ايم كه در غرب معمول است. در تمدن غرب از آنجا كه نگرش ماترياليستي بر همه‌ي وجوه تفكر و مُنشآتِ آن غلبه يافته است فرهنگ في نفسه داراي اصالت و معنا نيست، بلكه آموزش و فرهنگ به مثابه امور تبعي در خدمت وجوه و مظاهر ديگرِ تمدن قرار گرفته‌اند؛ في‌المثل وقتي سخن از «فرهنگ توسعه» مي‌گويند مقصود فرهنگي است كه به محدوده‌ي آموزش‌هاي تخصصيِ مربوط به توسعه‌ي اقتصادي محدود مي‌شود و حال آنكه در نظام اعتقادي اسلام كه روح و معنا داراي اصالت است، ناگزير بايد معناي ثابتي براي فرهنگ اعتبار كنيم نه آنكه به تبعيت از غربي‌ها فرهنگ را در خدمت اين چيز و آن چيز قرار دهيم. در نزد ما «فرهنگ» به معناي فرهنگ اسلام است، يعني آن روح و حقيقت واحد و ثابتي كه در مجموعه‌ي نظام اعتقادي اسلام وجود دارد؛ و فرهنگ با اين مفهوم نمي‌تواند در خدمت توسعه‌ي اقتصادي قرار بگيرد. (در فصل‌هاي بعد ان شاءالله مفصلا بدين مطلب خواهيم پرداخت.)

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 11:0 |